تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۹/۲۰ - ۱۲:۳۲ تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 74462

سینماسینما، حسین ارومیه‌چی‌ها: برخی رخدادها آنقدر ظرفیت های نهان دارند که اگر صدها کتاب و فیلم هم درباره شان نوشته و ساخته شود باز هم میتوان بُعد تازه ای از آنها یافت و با نگاهی دیگر به رویداد نگریست. مثل اسپیلبرگ و فهرست شیندلرش، کوبریک و غلاف تمام فلزی اش، کاپولا و اینک آخرالزمانش و … انگار داستان جنگ، سهم و دنیای تازه هر فیلمساز اهل دانش و مهارتی است. کاری که نولان در فیلم آخرش با داستان گرفتاری سربازان انگلیسی و فرانسوی در ساحل دانکرک می کند. نولان موفق می شود خودش را بعنوان فیلمسازی که بر ابزار مسلط است و نبض تماشاگر را خوب می شناسد بیش از پیش اثبات کند. میان ژانرها مرزی نشناسد و حتی در چنین فیلمی نیز نشانه ها و بزنگاه های خاص خودش را کار بگذارد.

به حق او را باید فیلمساز کاربلدِ پرورشِ قهرمان دانست. فرقی نمی کند سه گانه ای از کمیک بوک های مارول را به فیلم برگرداند یا قصه اورژینالی درباره روانشناسی خواب یا سفر در زمان بسازد. قهرمانِ نولان خوب بلد است قصه را آغاز کند و در مؤخره ای حساب شده سهمش را از فیلم و تماشاگر بگیرد. خواه بتمنی باشد که به خاطر حفظ جانِ شهروندان ِگاتهام، با بمب هسته ای بر فراز خلیج ناگزیر به نابودی شود خواه خلبانی باشد که پس از پایان قائله، به برزخِ پایان یافته در جسمِ یک جت جنگیِ شعله ور بنگرد. دانکرک روایتی است بازتعریف شده از کلیشۀ یقین و باور که در چارچوب قواعد پیش می رود، اِبایی از غافلگیری تماشاگر ندارد و از تراژدیِ جنگ و مرگ دامنه ای از امیدواری و بردباری می سازد. اگر آخرین قسمت از سه گانه بتمن را فارغ از تمام ضعف هایش، پایانی موَقَر بر یک قهرمان بارها تکرار شده در نظر بگیریم، دانکرک را بی ارتباط با آن نمی توان یافت. خلبانی تمام روز در آسمان به امیدِ قطع راه ارتباطی دشمن به پرواز می گذراند و دست آخر وقتی کلاه و نقاب از چهره برمیدارد، که تکاوری های او و دیگران در آسمان و دریا و زمین باعث نجات جان هزاران سرباز شده و چاره ای جز تماشای گدازه های آتشِ افروخته بر سواریِ آهنی اش ندارد. مقایسه کنید با بروس وین سرمایه دار نوع دوستی که قواعد ارتش سایه ها را بر هم میریزد و با هدف گرفتن خواب از چشم تبهکاران و بدکاران تا پای بدنام شدن و مرگ در گاتهام هم پیش می رود.       نولان درواقع فیلم ساده و بی تکلفی ساخته و به دور از پیچیدگی های معمول خود در روایت و متن، توانسته تاثیر خودش را به نحوی مطلوب بگذارد. احساسات تماشاگر را برانگیزد و هیولای مخوف جنگ را در بستری همه جانبه به معرض نمایش بگذارد. بی اینکه به طور مستقیم قدم به آنطرف جبهه نبرد بگذارد، سمت خودی ها و البته هموطنانش می ایستد و در معرکه آسمانی و دریایی اش، هراس و پیروزی را توأمان و در قد و قامتی استاندارد تصویر می کند. در قامت ملوان بی ادعایی- با بازی خوب رایلِنس -که حتی از لاشه شناورِ هواپیما هم نمی گذرد تا مبادا زنده ای در آن طعمه مرگ شود تا جوان های کم سن و سالی که در میدان نبرد جولان می دهند  و به قهرمان هایی بی سر وصدا بدل می شوند. معتقدم نولان در دانکرک فقط جنس و ژانر جدیدی را تجربه کرده وگرنه عینک فیلمسازی اش و نوع نگاهش به قهرمان همان است که بود.

اگر زمانی فَن های متعصب نولان او را کوبریک عصر حاضر قلمداد می کردند، شاید پر بیراه نباشد که دست کم به لحاظ گونه های متنوع فیلمهایش این تعبیر را تا حدودی نزدیک بدانیم. وسواس خاص و انتخاب های دشوار او در انتخاب محل دقیق وقوع رخداد برای فیلمبرداری تا انتخاب به دور از کلیشه بازیگران همه نشان از این دارند که فیلمساز مستعدِ ما در انتخاب هایش دقیق است. از نقدها گریزان نیست و به دغدغه های شخصی اش هرگز پشت نمی کند.

فیلم پیچیده و پرسرو صدایی مثل «میان ستاره ای» می سازد و و دو طیف متضاد از تماشاگران را ایجاد می کند و بعد از آن فیلم خوش ساختِ ساده ای مثل دانکرک را رو می کند. زمانی پرفروش ترین فیلم سال را کارگردانی می کند و بی توجه به بی اعتنایی های آکادمی اسکار، همچنان بر مسیر خود استوار می ماند. دانکرک را باید برای نولان نقطه عطفی در نظر گرفت. به ایستگاهی می ماند که فیلمساز در جلدی تازه ابتکاراتش را به معرض نمایش می گذارد. همانقدر بی تکلف و همان قدر با وسواس. درست مانند یک بلاک باستر ۱۴۰ دقیقه ای و تریلری پر زرق و برق. انگار پای جنگ که به میان بیاید حتی فیلمسازها هم ساده می شوند.

لینک کوتاه

نظر شما


آخرین ها