تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۱۰/۱۵ - ۱۲:۳۴ تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 76643

سینماسینما، حسین ارومیه‌چی‌ها:

فیلم های اجتماعی معمولاً وقتی خوب از کار در می آیند که نخست، آینه جامعه زمانه خودشان باشند و دیگر آنکه بدون جبهه گیری قضاوت را به عهده مخاطبشان بگذارند. خوشبختانه «سد معبر» هر دو خان را از سر گذرانده و از معدود فیلم های خوب و مطابقِ معمول، کمتر تحویل گرفته شدۀ چندسال اخیر است. واژۀ خوب خود گویای وضعیت فیلم است، در روزگاری که نگاه کردن به اسامی و نقش و نگارهای فیلم های روی پرده هر مخاطب پیگیری را از رفتن به سینما منصرف میکند، اکران سد معبر را باید اتفاق خوبی قلمداد کنیم!

محسن قرایی در دومین تجربه کارگردانی اش تسلط خوبی بر ابزار و میزانسن پیدا کرده و به خوبی توانسته در صحنه هایی تعیین کننده و مهم، تاثیرگذار عمل کند. متن به خوبی در اختیار اجرا قرار گرفته و تیم بازیگران نمایش هماهنگی را ارائه داده اند. فیلم کم و بیش تلخ است و رگه های طنزِ ظریفِ متنِ روستایی برای فروکش کردن این تلخی تا حد زیادی قابل قبول از آب در آمده. فیلمساز دست روی قشری می گذارد که در این روزها بیش از همه نیازمند توجه اند. ابایی از چرک بودن برخی صحنه ها ندارد و بی اغراق سعی بر نمایش فراز و نشیبِ زندگی بخش کوچکی از جامعۀ «مأمور اما معذور» دارد. جامعه ای که گاه به خاطر رفتار خارج از چارچوب یکی از اعضایش ممکن است دست به دست در شبکه های اجتماعی مورد قضاوت و نکوهش قرار گیرد یا در مناظره های سیاسی ابزاری شود برای تخریب رقیب که از قضا مسئول اداره این جامعه کوچک است!      هر چه باشد فیلمساز برای رسیدن به نقطه خاص و بزنگاه اصلی، ناگزیر به نمایش چنین تلخی هایی است. برای قرار دادن مخاطب در دوراهیِ قضاوتِ زودهنگام و نتیجه نهایی، چاره ای جز بازی کردن با کلیشه ندارد. یک طرف قهرمان زحمت کش و نگون بخت که برای برقراری رفاه میخواهد کسب و کار عوض کند و طرف دیگر دستفروشی با ظاهرِ غلط انداز که احتمالا آدرس غلط به مخاطب می دهد. خوبی فیلمنامۀ «روستایی» این است که در عین سادگی و بهره گیری از کلیشه های معمول، در جای درست از آگاهی مخاطب استفاده می کند و نتیجه دیگری را بدست می دهد. از قصۀ تغییر شغل و خرید کامیون و دعوای خاله زنکی درون-خانواده ای می رسد به وجدان و مالِ غیر که هنوز در راه صاحبش چرخ می خورد. سکانس درخشان گاراژ را با بازی متفاوت بهداد خلق کرده و از یک ایدۀ ساده و بارها تکرار شده برداشتی متفاوت می کند. نمی گذارد تلخی به نهایت برسد، در فضای سرد و تاریکِ روابط، از دل دیالوگ ها، به قدر یک نیشخند هم که شده تماشاگر را از آن فضا می رهاند. کاری که در فیلم قبلی ، «خسته نباشید» در اتمسفری تقریبا متضاد به نحوی دیگر انجام می دهد و در سفری ادیسه وار، علاوه بر پیوند دو زوج از فرنگ آمده پای مام وطن و تعلق خاطر به زادگاه را با ظرافت به میان می آورد.

سد معبر قصه آدم های ناآشنایی نیست. دست کم در این اوضاع و احوال کهنه حرف نمی زند. بی جهت و افسارگسیخته به همه چیز نگاه تیره ندارد و از دل فضایی ملموس، از مخاطب انتظار قضاوت و نگاهی معقول دارد. اگرچه پای برخی ایده ها و خرده داستان ها بیش از حد به میان می آید و در دعوای زن و شوهری، بیش از حد به دیالوگ و آدرس دادن متکی است اما زمینه برای آن بغض نهایی، آن مونولوگ کوتاه وسط خیابان فراهم است. توی ذوق نمی زند و یادآور مونولوگ مشهور و تقریباً کالتِ محسن در ابد و یک روز خطاب به سمیه است. عشقی که مامور نگون بخت به بچه اش دارد و کاری که علی رغم مخالفت همسرش انجام داده، حدی که از آن گذر کرده و احتمالا حس حسادت به دستفروشِ فلک زده ای که در عین بدبختی قصد داشته کیف پرپول را دیر یا زود به صاحبش برساند. مجموعه ای از احساسات مختلف که همه در قالب یک اعتراض، یک بیانیۀ بغض آلود روانه مخاطب می شود. با اینکه روستایی فیلمنامه سد معبر را پیش از ابد و یک روز نوشته اما حالا دیگر به خوبی در خلق فضاهای پردیالوگ و پرکشمش متبحر است. این را با نگاهی به یکی از فیلم های کوتاهش هم می توان دریافت. به خوبی قادر است در دل انبوهی دیالوگ فضایی دیوانه وار و مغشوش خلق و تلخی حاکم بر روح آن فضا را به زیبایی تصویر کند.

طبق معمول به جای آنکه از تحویل گرفته نشدن فیلم در جشنواره متعجب شده یا افسوس بخوریم می توانیم گوشه امیدی داشته باشیم به همین هفته هایی که فیلم هایی مثل سدمعبر روی پرده می آیند، درباره شان حرف زده می شود و دست کم برای مدتی خبری از نامهای عجیب و غریب و فیلم های پرحاشیه اما توخالی نیست!

 

لینک کوتاه

نظر شما


آخرین ها