تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۱۱/۱۹ - ۱۲:۱۰ تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 79930

سینماسینما، منیژه بهارلو* – «سرو زیرآب» به کارگردانی محمدعلی باشه آهنگر، فیلمی در حوزه دفاع مقدس که بحث جاوید‏الاثرهای جنگ تحمیلی را نشانه رفته بود. موضوعی که بعد از گذشت ۳۰ سال از پایان جنگ، هنوز هم جامعه با آن درگیر است و هنوز هم پیکر بسیاری از این شهیدان در مناطق جنگی تفحص می شود. موضوعی با این سابقه دربرگیری، احتیاج به دقت و نشانه های ملموس تر دارد تا به دل مخاطب بنشیند، نشانه هایی که اگر در فیلم به آن توجه می شد و به درام آن بهتر می پرداخت با توجه به سابقه دربرگیری موضوع، فیلم را تبدیل به فیلمی قابل تحسین در این دوره جشنواره می کرد.

زمان فیلم برمی‏‌گشت به سال‏های ۶۵ و ۶۶، یعنی سال های آخر جنگ که ستادی در اهواز، پیگیر پیدا کردن اجساد شهدا بود تا آن‏ها را به خانواده هایشان بازگرداند. خانواده هایی که عزیزانشان را از دست داده و چشم انتظار بودند تا خبری از آن‏ها دریافت کنند. و بعضی اوقات این پیکرهای شهید هیچ نشانی از خود نداشتند تا بشود هویت آن‏ها را تشخیص داد و حتی در آن سال‏ها آزمایش DNN هم وجود نداشت تا بتوان به راحتی آنان را شناسایی کرد و همین، داستان فیلم را وارد کش و قوس‏هایی کرد تا این شهیدان به اشتباه شناسایی شوند و به اشتباه به خانواده دیگری پیکر شهید تفحص شده، داده شود. تا اینجا مبنای داستان خوب و بجاست. ولی با اشتباهی – که مشخص نشد مقصرش که بود، آیا پیکر اشتباه داده شده؟ یا درست تحویل خانواده شهید داده شده؟ و به جهت هم نام بودن دو شهید و نشانه های دیگر – این شبهه به وجود آمد که پیکر دیگری را تحویل داده‏اند، و بدین ترتیب داستان وارد فاز کش‏داری شد که مخاطب را با دلزدگی به انتظار پایان فیلم گذارد، چون نقطه اوج و فرود آن بسیار ضعیف و ملال‏آور طراحی شده بود.

داستان از زوایای مختلف قابل بررسی است. هم از دیدگاه خانواده شهید لرستانی و هم از دید خانواده زرتشتی در یزد. زاویه دیگر داستان کرامت، مامور ستاد معراج شهدا بود و برادرش جهانگیر کرامت که همسرش در حج سال ۶۶، در زمان اعلام برائت از مشرکین در مکه کشته شده بود و پیکرش هنوز پیدا نشده بود. و این نقطه  تلاقی داستان‏های چندگانه، فیلم را از مولفه های فیلم خوب حوزه دفاع مقدس دور کرد.

فیلم به جهت نامش «سرو زیرآب» به نظر می‏رسید که باید، آب در آن زیاد دیده می شد، و البته در دو پلان ابتدا و انتها هم، قهرمان داستان در حال پیدا کردن قبر شهید در زیر آب است. اما گویا فیلم در آب غرق شده بود. چون سکانس‏های لرستان که همیشه در زیر باران شدید بود، در یزد که به عنوان کویر می‏شناسیم باران فراوان بود به حدی که منطقه‏ای که مربوط به قبرستان بود با یک آب‏بند به دریاچه‏ای پر از آب تبدیل شد و تمام قبرستان به زیر آب رفت. حتی پلان‏ها و سکانس‏هایی هم که در ستاد تفحص به تصویر کشیده شده، پر از آب و شستن بود.

مسلما حتی اگر قرار است، فیلی در فیلمی پرواز کند، باید آن را طوری طراحی کنیم که برای مخاطب باورپذیر باشد، نکته‏ای که در این فیلم، برای دراماتیزه کردن، به ندرت دیده شد و عناصر زیادی از آن غیرقابل باور برای مخاطب است و سوالات زیادی را برای مخاطب به وجود ‏می آورد. مانند زمانی که قبر شهید را با غواصی از زیرآب بیرون می‏کشند، تمام قبر به صورت یک مکعب مرتب و شیک به گونه ای که انگار در آب نبوده و خدشه‏ای بر خاک وارد نشده، حجم عظیمی از یک مکعب بیرون کشیده می‏شود و خاک هیچ نشانی از مرطوب بودن ندارد. و انگار قبر در یک قالبی در آن پایین بوده است  و از مسیری هم عبور داده می شود که با وجود کویری بودن منطقه پر از تپه‏های سرسبز است! همچنان که، نحوه تحویل جسد برادر کرامت به عنوان پیکر شهید زرتشتی – که ما را به یاد اندیشه فیلم «بوسیدن روی ماه» انداخت – و دفن همانند مسلمانان محل تأمل شد، در حالی که به نظر می رسد نحوه تدفین مردگان در آیین زرتشت متفاوت از مسلمانان است. یا اینکه فراموش شد، چالشی در دقایق ابتدا تا میانه فیلم بر سر نحوه شناسایی پیکر شهید زرتشتی در یزد و لرسستان وجود داشت و موضوع به راحتی حل شد و خانواده زرتشتی پیکر شهید دیگری را به عنوان پیکر فرزند شهید خود پذیرفتند. همه اینها از مواردی بود که در وحدت روایی اثر، خدشه ایجاد کرد و فیلم را به عنوان اثری ضعیف دسته بندی کرد.

* عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران

لینک کوتاه

نظر شما


آخرین ها