تاریخ انتشار:۱۳۹۷/۰۴/۱۵ - ۱۹:۲۴ تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 91406

سید رضا صائمی منتقد سینما در روزنامه اطلاعات نوشت :حسن فتحی،نویسنده و کارگردان سینما و تلویزیون، در گفتگو با روزنامه سازندگی، درباره سریال شهرزاد و حاشیه های آن گفت. آنچه که بیش از هر چیز جالب توجه و تامل بود، تیتر این گفتگو بود:«از شریعتی به شهرزاد رسیدم». تیتری که می توان ساعت ها درباره آن حرف زد و حتی مقاله و کتاب نوشت.
در واقع این فقط یک تیتر نبود، بلکه روایتی از یک عمر زندگی فکری و اجتماعی کارگردان و فراز و نشیب هایی بود که او در بستر تاریخ طی کرده بود و جهد و جهش ذهنی و درونی او بود تا از شریعتی به شهرزاد برسد.
در تشریح و تبیین این تجربه و تحول، فتحی به نکاتی اشاره می کند. البته این به معنای طرد و رد شریعتی به مثابه یک متفکر و مصلح اجتماعی تاثیرگذار نبود که فتحی فارغ از اراداتی که به شریعتی داشته و دارد،خودش نیز تاریخ خوانده و رفاقت دیرینه با سوسن و احسان فرزندان شریعتی دارد.
او اشاره می کند که شریعتی باعث شد بفهمم مبارزه با شاه از راه سلاح به جایی نمی رسد و در ادامه اشاره می کند وقتی هنر را جدی گرفتم از «شریعتی ایدئولوژیک» گذشتم و به «فرهنگ» رسیدم. این جابه جایی و تحول، قطعاً به راحتی و در زمان کم به دست نیامده، بلکه یک عمر، دست کم به اندازه ۳۰، ۴۰ سال لازم بوده تا فتحی و بسیاری از روشنفکران و هنرمندان ما به آن دست یابند.
این که دریاب اند که اتوپیا و جامعه آرمانی که روشنفکران انقلابی ترسیم می کردید، رؤیایی دست نیافتنی بود که تنها در عالم انتزاعی جدال های ایدئولوژیک جاذبه داشت، نه در کف خیابان تاریخ! که تاریخ، بازی های خود را دارد. قاعده و قوانین خود را. و از دل هست ها و نیست ها به هدف می رسد و آرمان های زیبا بدون محک تاریخ قابل تعریف و تصویر نیست. این سخن فتحی اما رد اندیشه ها و شخصیت شریعتی به مثابه یک متفکر نیست که خود در مکتب او پرورش یافته، بلکه به معنای عبور از ایدئولوژی به فرهنگ است. این که ریشه بسیاری از مشکلات تاریخی ما و راه حل تاریخی بسیاری از مشکلات ما را باید در فرهنگ جستجو کرد.
از شریعتی به شهرزاد رسیدن، از سیاست به سریال رسیدن نیست. از آرمان به واقعیت رسیدن است. از صورت به معنا پل زدن و دست یافتن به ساحت و ابزاری که بیش از سیاست و ایدئولوژی می تواند رهایی بخش باشد. از ترک روزمرگی به درک روز‌مرگی‌ها، با فرهنگ هم آهنگ شدن. همان چیزی که رؤیاهای ما را نمی بافد، می سازد. خوشبختی را ترسیم نمی کند، ترمیم می کند. از شریعت به حقیقت رسیدن. فتحی اما درباره مخالفت با شریعتی به نکته زیبایی اشاره می کند که شاید حاصل مأنوس شدن او با فرهنگ و هنر است.
می‌گوید:«مخالفت با شریعتیسم نباید منجر به رد اندیشه های شریعتی شود.»و این نکته ای است که می توان از گفتمان خود شریعتی هم استخراج کرد. مشکل اینجاست،کسی که با هر ایسمی مخالفت می کرد و در برابر ایسم ها می ایستاد، به تدریج خود به ایسم بدل شد و این یعنی خیلی از ما شریعتی را درست نفهمیدیم.
واقعیت این است که از خوانش دوباره شریعتی، بدون عینک ایدئولوژی هم می توان به نقطه ای رسید که اکنون حسن فتحی به آن رسیده است. این که نگاه فرهنگی، بیش از نگاه ایدئولوژیک، می تواند ما را به درک درست وضعیت تاریخی خود برساند و گشایش حاصل شود. فرهنگ به لایه های درونی تر واقعیت ها راه می یابد و از آنچه هست سخن می گوید.
آنگاه که این شناخت با زبان هنر بیان و روایت شود، بهتر می توان به رویت تاریخ، جامعه و انسانی که در بستر آن زیست می کند، دست یافت و برای سعادت او راه نشان داد و نقشه کشید. هنر و فرهنگ صرفا روایت زیبایی شناسانه از امور نیست، بلکه واجد نوعی هستی شناسی و انسان شناسی تاریخی است که با زیبایی آمیخته شده و از پس آن
می توان زشت ها و پلشتی ها، ناراستی ها و کاستی ها را رصد کرد و در صلح با خویش و جهان به اصلاح امور دست زد. این چرخش گفتمانی، تغییر از سلاح به صلاح است و زبان فرهنگ و هنر صلاح انسان و جامعه است. کیمیایی که سخت به آن نیاز داریم. اگر جوامع و دولت ها و ملت ها به جای صرفاً تولید سلاح برای صیانت از خویش، به تولید آثار هنری و فرهنگی بیشتری بپردازند، قطعاً جهان جای زیباتری می شد. کاش در کنار شریعتی و شریعتی هایی که تاریخ را برای ما تئوریزه می کردند، شهرزاد و شهرزادهایی بودند که برایمان قصه می گفتند. قصه آنچه که هست، نه لزوماً آنچه که باید! از هست ها و نیست ها می توان جهان بهتری ساخت تا از باید ها و نبایدها.

لینک کوتاه

نظر شما


آخرین ها