تاریخ انتشار:۱۳۹۷/۰۸/۲۸ - ۱۴:۴۶ تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 100201

سینماسینما، حسام الدین مقامی کیا:

 

در مسیر حرف  زدن درباره «ناپدید» ممکن است مجبور شویم به عقب برگردیم و روی مبانی به توافق برسیم، تا آنجا که به تعریف دوباره  «فیلم» برسیم؛ بحثی خواهد شد مطول و احتمالا بی سرانجام. ولی مختصر اینکه: «ناپدید» با آنکه تماشایی است، با وجود غنایی که در تصاویر و جذابیتی که در اجزا و پاره های گوناگونش دارد، «فیلم» بودنش محل شک است. و البته این بدان معنی نیست که از تماشایش لذت نخواهید برد. بیش از هرچیز «تشتت» در ابعاد گوناگون این اثر است که ما را در اطلاق «فیلم» به آن (که به یک کلِّ منسجم اطلاق می شود) مردد می کند.

  خلاقیتِ مهارنشده

می توان ساخته فرحناز شریفی را مجموعه ای از اپیزودها و کلاژی از ساخته های بصری زیبا و تماشایی دانست؛ بعضی اپیزودها به مستند نزدیک اند، بعضی به ویدیوآرت و در برخی قصد قصه گویی مشهود است. پس اگر دنبال نخ تسبیح محکمی می گردیم که اپیزودها را به هم وصل کند، تا اینجای کار روی ساختار و قالب نمی توانیم حساب کنیم. ولی برای آنکه بفهمیم شریفی چه ذهن خلاق و چه تسلط ذهنی قابل  توجهی بر امکانات روایی سینما دارد، ساختار و قالب «ناپدید» کفایت می کند. او در هر اپیزود، شیوه روایی جدیدی را در فیلمنامه درمی اندازد؛ شیوه ای غیرمعمول، خارق عادت و البته به جا، به اندازه و متناسب.

  پرش در زمان

تقریبا در هیچکدام از اپیزودها درباره سال وقوع اتفاقات صحبتی نمی شود و در عین حال از داده های تصویری آنها می توان حدس زد راوی وقایعی هستند که حدود دهه های ۵۰ تا ۷۰ شمسی امکان وقوع داشته اند؛ به استثنای اپیزود جوان کوهنورد، پویا، که وقایع مستندی را در سال ۹۲ (با ذکر سال) مرور می کند. پس فیلم، اینجا هم یکدست نیست. حتی اگر فرض کنیم که «بی نظمی خودش یک جور نظم است»، هماهنگی زمان نمایشی در باقی اپیزودها، اپیزود پویا را انگشت نما می کند. پس نخ تسبیح ما در زمان نمایشی هم پاره شده.

  بهانه های دیگری برای گیج شدن

در کاربلدی و تسلط فرحناز شریفی همین بس که دقایقی از فیلم را بدون حضور موجود زنده متحرک پیش می برد، بدون آنکه خلأ چنین حضوری حس شود. کارگردان «ناپدید» این کار دشوار را به کمک ایده های بصری جذاب و متناسب با مضمون و موضوع، حرکت های بسیار دقیق دوربین، صحنه آرایی موبه مو محاسبه شده، صداگذاری و طراحی صدای هنرمندانه و چیزهای دیگری از این دست انجام داده؛ مسلط و چیره دست. او در باقی دقایق هم مسلط عمل کرده، ولی باز نخ تسبیح را گسسته. خیلی مسلط مستندی با راوی اول شخص ساخته (در اپیزود پویا)، حساب شده مستندی مصاحبه محور ساخته (در اپیزود ژوبین) و… به این  ترتیب قید رویه ثابت را زده. دقیق تر هم که بشوید، دیدن اپیزودی با کمترین حرکت موجود زنده، اپیزود دیگری با تصاویر مستند و ناگهان اپیزودی با دو بازیگر حرفه ای کاملا شناخته شده (صابر ابر و پانته آ پناهی ها)، کلی بهانه برای گیج  شدن در اختیارتان می گذارد. اضافه کنید بر اینها، استفاده از میان نویس در بخشی از تصاویر، استفاده از زیرنویس در یک اپیزود و استفاده از گفتار متن در اپیزودی دیگر. نخ تسبیح، ریش ریش شده و دانه ها هرکدام به سمتی رفته اند.

  فیلمسازی که زیاد می دانست

اینکه از بخش های مختلف «ناپدید» با عنوان «اپیزود» یاد کردم، ممکن است با سلیقه و اراده کارگردان همخوان نباشد. اما آنقدر پاره های این اثر، متنوع و قابل دسته بندی هستند که می توان آن را کشکولی از اپیزودهای تماشایی دانست. هرکدام از این اپیزودها می توانست ادامه پیدا کند، مطول شود، اپیزودهای همگون تری را کنار خودش بنشاند و به فیلم بلند منسجم تری تبدیل شود و ما را از چانه  زدن درباره اینکه تعریف «فیلم» دقیقا چیست، معاف کند. اثر فعلی حتی به «ناپدید شدن» هم از هر منظری که دست داده، نگاه کرده و از این حیث هم مشتت است. چیزی شبیه موضوع انشاهای قدیمی: «درباره ناپدید شدن هرچه می دانید بنویسید». اما نهایتا انشای پرظرافتی که فرحناز شریفی به زبانِ سینما نوشته، نشان می دهد که هم خوش نویس است و هم خلاق.

منبع: ماهنامه هنروتجربه

لینک کوتاه

نظر شما


آخرین ها