سینماسینما، محمد حقیقت-پاریس
نوشتن درباره تمایل یا مجبور شدن سینماگرانی که از کشور خود به کشورهای دیگر پر میکشند، موضوع جالبی است که میتوان در این مورد تحقیق مفصلی انجام داد؛ البته چنین کاری فرصت بسیاری میطلبد. این سینماگران به دلایل مختلفی چنین راهی را برمیگزینند. این دلایل میتواند سیاسی، اقتصادی، تمایل به تنوع در کار، مشهورتر شدن و غیره باشد.
بهطور بسیار فشرده میتوان چند نمونه را برشمرد: از سینماگران اروپای شرقی که به اروپای مرکزی یا آمریکا رفتهاند، میتوان به میلوش فورمن، بیلی وایلدر و رومن پولانسکی اشاره کرد. از آمریکای لاتین میتوان گفت که در ابتدا تمایل این سینماگران به رفتن به فرانسه و فیلمسازی در آنجا بود؛ افرادی مثل گلوبر روشا، فرناندو سولاناس، رائول روییز و غیره. ولی در زمانهای نزدیکتر، آنها بهسوی آمریکا روانه شدند؛ از جمله الخاندرو گونزالس ایناریتو، آلفونسو کوارون، گییرمو دل تورو، رابرت رودریگز و والتر سالس. از کشورهای عربی و آفریقایی نیز فیلمسازانی به مهاجرت پرداختند که اغلب به فرانسه رفتند. از فیلمسازان آسیایی هم باید از وان کار وای، هاماگوشی، هیروکازو کورئیدا، ناگیسا اوشیما و غیره نام برد.
در مورد ایران
در مورد ایران، بهطور شاخص باید ابتدا به سهراب شهید ثالث اشاره کرد که به دلایل سیاسی، از سال ۱۹۷۵ در آلمان مستقر شد. او از مسائل جامعه خود گسست و با ساخت فیلمهایی درباره جامعه آلمان، به کار سینماییاش ادامه داد.
بعد از انقلاب و تحولات ناشی از آن، عدهای چون پرویز صیاد با فیلم «فرستاده»، رضا علامهزاده با فیلم «مهمانان هتل استوریا» و قاسم ابراهیمیان با فیلم «خواستگاران» راهی آمریکا شدند؛ اما مسئله آنها همچنان جامعه ایران و غربت در غرب باقی ماند.
در ادامه، اما امیر نادری بعد از موفقیت جهانی فیلم «دونده» و به نمایش عمومی درآمدن آن، که از فرانسه آغاز شد و در آمریکا و کشورهای دیگر نیز به نمایش درآمد، از یکسو با مشکل پیشآمده برای فیلم «آب، باد، خاک» در ایران روبهرو شد و از سوی دیگر، از سال ۱۹۸۸ به آمریکا رفت و فیلمهای گوناگونی ساخت. آثار او نیز، همچون آثار سهراب شهید ثالث، به کشوری مربوط میشد که در آن اقامت گزیده بود؛ مانند فیلمهای آمریکاییاش، فیلم ژاپنی «کات» (به زبان ژاپنی) یا فیلم ایتالیایی «کوه» (به زبان ایتالیایی). سپس او برای ادامه کار به آمریکا بازگشت.
از سوی دیگر، کارگردانانی مثل عباس کیارستمی و اصغر فرهادی که شهرتی بینالمللی پیدا کرده بودند، در خارج از ایران فیلم ساختند. فرهادی سه فیلم در فرانسه و اسپانیا و عباس کیارستمی دو فیلم در ایتالیا و ژاپن ساختند و در این آثار، به زبان و موضوعات همان کشورها پرداختند. اما این آثار، اگرچه مورد قبول قرار گرفتند، به اندازه فیلمهای ایرانی خودشان موفق نبودند.
محمد حقیقت که مدتهاست در فرانسه اقامت دارد، در سال ۱۹۸۴ فیلم «حالت بحرانی» را به زبان فرانسه و درباره موضوعی مرتبط با این کشور، یعنی بحران بیکاری جوانان، ساخت. این فیلم در جشنواره لوکارنو و جشنوارهای در بلژیک پذیرفته شد، اما چون فیلمی برای پایان دوره تحصیلی بود، به اکران عمومی درنیامد.
مرجان ساتراپی که به فرانسه پناهنده شده بود، در سال ۲۰۰۷ فیلم «پرسپولیس» را ساخت. اگرچه موضوع فیلم به ایران مربوط بود، اثر به زبان فرانسوی ساخته شد و در جشنواره کن نیز بسیار موفق بود.
در ادامه موفقیتهای جهانی سینمای ایران، فیلمسازانی چون محسن و سمیرا مخملباف ابتدا در افغانستان و تاجیکستان چند فیلم ساختند و بعد از مدتی در فرانسه اقامت کردند و سپس در انگلستان مستقر شدند. فیلمهای ساختهشده آنها، در مقایسه با آثار قبلیشان، کمتر مورد توجه قرار گرفت.
بهمن قبادی بعد از موفقیت فیلم «کسی از گربههای ایرانی خبر نداره» در کن، به دلایل مشکلاتی که برایش پیش آمد، ترجیح داد در ترکیه به فیلمسازی ادامه دهد؛ اما آخرین اثرش، «چوپان»، در قرقیزستان ساخته شده است که طنز بسیار خوبی دارد.
در ده، پانزده سال اخیر، مهاجرت ایرانیان، از جمله سینماگران، شدت گرفت؛ زیرا موقعیت برای بسیاری از فیلمسازان سختتر شده و شرایط پیچیدهتر شده بود. برخی از دوربینهایی که مدتها در خیابانها بودند و کموبیش به مسائل جامعه شهری میپرداختند، سر از روستاها و بیابانها درآوردند. آنهایی هم که در تهران مقاومت میکردند، باعث پدید آمدن فیلمهای آپارتمانی شدند تا از گزند مأموران و مسئولان دور بمانند!
سینمای زیرزمینی ایران شدت گرفت و رفتهرفته در محافل و جشنوارههای جهانی هویت یافت و همچنین مورد استقبال پخشکنندهها قرار گرفت. امکاناتی مثل ماهوارهها و اینترنت به فیلمسازان کمک کرد تا فیلمهای بدون مجوز را بهسرعت برق جابهجا کنند و برای جشنوارهها بفرستند. سانسور بیمعنا شده بود؛ همانطور که مواد خام فیلمبرداری ۳۵ میلیمتری، که در سینمای حرفهای و غیرحرفهای کاربرد داشت، دیگر جایگاه سابق خود را از دست داده بود.
انقلاب دیجیتال و ساخت دوربینهای فیلمبرداری تازه که بهراحتی در دسترس همگان قرار میگرفت، به فیلمسازی شکل دیگری داد. موبایلهای باکیفیت هم که جای خود داشتند. افرادی چون عبدالرضا کاهانی که میخواست قید تهیهکننده و بقیه عوامل را بزند، راحت و بیدردسر با موبایلش سینمای تکنفرهای درست کرد و آثار موفقی هم در این زمینه در کانادا ساخت و موفق عمل کرد.
او بهتازگی در استانبول فیلم جدیدش، «پدر ریحانه؟»، را با حضور خود ریحانه پارسا به پایان رسانده است. شیوه کار این کارگردان در این اواخر، بهنوعی ادامهدهنده راه عباس کیارستمی در فیلم «۱۰» است که تمام کارهای آن را خودش انجام داد!
ابعاد جدید برای سینمای ایران و سینماگرانش در خارج
بهویژه بعد از جنبش مهسا و مسئله حجاب، سینمای ایران وارد فاز جدیدی شد. شرایط در داخل سختتر شد و فیلمسازان مستقل رادیکالتر شدند و از «تولید رسمی» دست کشیدند؛ چون حتی آنهایی که در این چارچوب قرار گرفته بودند، با مشکل به پرده آمدن فیلمهایشان روبهرو میشدند.
رفتهرفته بسیاری از فیلمسازان، فیلمبرداران، تدوینگران، تهیهکنندگان، حتی تکنسینها و بازیگران، بهویژه زنان، به امید یافتن موقعیتی راهی غرب شدند و توانستند موفقیتهایی هم به دست آورند.
خیلی از فیلمسازان برای یافتن سکوی پرتاب و راحتتر بودن کار، کشور ترکیه و بهویژه استانبول را در نظر گرفتند تا بتوانند بخشی از کارهایشان را که در ایران، البته دور از چشم، شروع کرده بودند، در ترکیه به پایان برسانند. نمونه آن فیلم «کمی نور» ساخته علی عسگری است که به بخش مسابقه ونیز ۲۰۲۶ راه یافت.
باید گفت که امروزه، با یک حساب سرانگشتی، بیش از پنجاه نفر از سینماگران باسابقه، که تازهنفسها را هم در بر میگیرد، ایران را ترک کرده و به اروپا، آمریکا و کانادا رفتهاند! جدا از این تعداد، کسانی هم کار فیلمسازی خود را در همین کشورها آغاز کردهاند که شامل عنوان «سینماگر مهاجر» نمیشوند.
امروزه فعال شدن سینماگران در خارج از مرزها، مثلاً در اروپا، ابعاد جدیدی به سینمای ایران بخشیده است.
در آلمان، محمد رسولاف فیلم تازهاش را شروع خواهد کرد و همچنین نادر ساعیور در تدارک فیلم جدیدش در برلین است. علی صمدی احدی نیز در حال کار روی انیمیشن تازهاش است. آیت نجفی و دیگران هم پروژههایی دارند که در حال بررسی است. قصیده گلمکانی آخرین مراحل فیلم اولش، «سر به سر»، را در این کشور به پایان رسانده است.
در انگلستان، اشکان کوشا با فیلم «خاطرات کوچه بنفشه»، که بهتمامی با هوش مصنوعی ساخته شده بود و در جشنواره ترایبیکا، به مدیریت رابرت دنیرو، در نیویورک مورد استقبال قرار گرفت، حضور دارد. وحید مهدوی نیز فیلم بلند «۷۷ ساعت» را که آن هم با هوش مصنوعی و درباره وقایع بسیار تلخ دیماه در ایران است، در لندن به پایان رسانده است.
علی عباسی در سوئد، با فیلمهای «مرز» و «کارآموز»، از موفقترین سینماگران خارج از ایران است و بهتازگی در تدارک فیلم جدید خود است.
فعالیت فیلمسازان ایرانی در اسپانیا نیز میتواند جالب توجه باشد؛ همانطور که در ایتالیا، میلاد تنگشیر با فیلم «هر کجا، هر وقت»، اولین فیلم بلندش به زبان ایتالیایی، در جشنواره ونیز پذیرفته شده بود.
در فرانسه، شهرام علیدی، فرشاد هاشمی، مهسا کرمپور، رضا درمیشیان و صالح علوی، سازنده فیلم «رنگینکمان»، همچون استعدادهای تازهای چون فرشاد هاشمی، کریم لکزاده و غیره، پروژههایی در دست دارند.
در ضمن، برخی از دانشجویان سینما نیز در کشورهای اروپایی آثار کوتاه خوبی خلق کردهاند که موضوع برخی از آنها مرتبط با ایران است و تعدادی نیز ارتباطی با این موضوع ندارند. از جمله سپهر ایرانپور که با دو فیلم کوتاه اول خود، شانس بسیاری دارد که آینده درخشانی داشته باشد.
در زمینه بازیگری، گلشیفته فراهانی، سینا پروانه، زر امیر ابراهیمی و مینا کاوانی که در فیلمهای گوناگون بازی کردهاند، موفق بودهاند.
البته علاقهمندان و پیگیران سینمای ایران احتمالاً برخی از این اخبار و موفقیتهای سینماگران را که بهصورت پراکنده در رسانههای داخل ایران نیز منتشر میشود، دنبال کردهاند.
از سوی دیگر، آنهایی که به کانادا و آمریکا مهاجرت کردهاند، مثل علیرضا خاتمی و امیر گنجوی، جدا از فیلمسازی به تدریس نیز مشغولاند.
با توجه به اینکه امروزه در جشنوارههای ریز و درشت اروپا، آسیا، آمریکا و غیره، فیلمهای کوتاه و بلند سینماگران ایرانی خارج از کشور مطرح میشوند و جوایزی نیز به دست میآورند، بسیار کمتر از سینمای حکومتی یا سینمای رسمی صحبت به میان میآید.
امروزه در برخی از محافل سینمایی اروپا، درباره این سینماگران زیاد صحبت میشود. حال باید دید چه نتیجهای خواهد داد.