سینماسینما، فریبا اشوئی؛ گاهی با رفتن یک هنرمند، بخشی از خاطرات یک ملت خاموش میشود. اکبر عبدی از آن دست هنرمندانی بود که نه فقط روی پرده سینما، که در حافظه جمعی یک ملت زندگی میکرد. او ثابت کرد کمدی سادهترین راه خنداندن نیست؛ بلکه دشوارترین بخش هنر کمدی، خنداندن مردمی است که هزار دلیل برای گریستن دارند.
سینمای ایران امروز، نه فقط بازیگری بزرگ، که در اصل یکی از ستونهای بیبدیل حافظه تصویری خود را از دست داد. مردی که هر بار مقابل دوربین ایستاد، مرز میان “بازی کردن در نقش” و “زیستن در نقش” را از میان برداشت. او بازیگری نبود که در نقشحل شود؛ نقشها با حضور او رنگ و معنا میبافتند. سه دهه پررونق سینما(۹۰-۶۰ ) اوج درخشش بود. از اجارهنشینها تا مادر، از دلشدگان تا هنرپیشه و آدمبرفی و … هر بار به خلق و نو آوری تازهای دست یافت. او نشان داد بازیگر واقعی، اسیر چهره، جنسیت، قالب یا ژانر نیست؛ او قادر بود در یک قاب، مردم را از ته دل بخنداند و در قابی دیگر، سکوتی تلخ بر جانشان بنشاند و چشم هایشان را خیس کند.
اکبر عبدی به کمدی شأن بخشید و ثابت کرد خنداندن، هنری در سطح نیست؛ دشوارترین روایت از رنج انسان است. هنرمندی به معنای واقعی مردمی.
پشت هر لبخندی که بر لب تماشاگر مینشاند، فهمی عمیق از زندگی، مردم و جامعه نهفته بود. شاید به همین دلیل است که شخصیتهایش هرگز پیر نشدند؛ آنها از پرده سینما عبور کردند و به حافظه جمعی ایرانیان پیوستند.
اکبر عبدی از نسل بازیگرانی بود که برای ماندگار شدن، به جلوههای زودگذر شهرت تکیه نکردند. سرمایه او، جسارت در انتخاب نقش، توان حیرتانگیز در دگردیسی و صداقتی بود که در تکتک اکتهایش جاری بود. او هر فیلم را صاحب امضای خود میکرد؛ امضایی که نه با نام، که با کیفیت بازی شناخته میشد. با این همه، افسوس بزرگ درباره کارنامه اکبر عبدی، سالهای پایانی فعالیت هنری اوست؛ دورهای که به دلایل مختلف، از ضعف فیلمنامهها و افت کیفیت تولیدات گرفته تا انتخابهای نهچندان درخشان، کمتر فرصتی برای تکرار آن شکوه و درخششی که در دهههای پیش از خود خلق کرده بود، فراهم شد. بازیگری با آن میزان از استعداد، توانایی دگرگونی و تجربه، میتوانست در نقشهای عمیقتر و ماندگارتری دوباره بدرخشد؛ اما سینمای ایران در دو دهه اخیر کمتر توانست از این سرمایه ارزشمند بهدرستی بهره بگیرد. شاید حسرت بزرگ همین باشد که یکی از نادرترین استعدادهای بازیگری این سرزمین، در سالهایی که میتوانست فصل تازهای از هنرش را رقم بزند، کمتر در جایگاهی قرار گرفت که شایسته قامت هنری او بود.
به هر تقدیر امروز، پرده سینمای ایران یکی از درخشانترین نورهای خود را خاموش میبیند؛ اما حقیقت این است که بعضی هنرمندان هرگز از قاب خارج نمیشوند. آنان در سکانسهایی که بارها خواهیم دید، در شخصیتهایی که هرگز کهنه و قدیمی نمیشوند و در خاطرات مشترک چند نسل، به حیات خود ادامه میدهند.
اکبر عبدی رفت؛ اما مرد هزارچهره سینمای ایران، برای همیشه یکی از ماندگارترین چهرههای تاریخ این سرزمین خواهد ماند.
بدرود مرد هزارچهره سینمای ایران.