تاریخ انتشار:۱۳۹۹/۱۰/۰۹ - ۱۹:۲۱ تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 147740

سینماسینما، حسین سلطان محمدی

سینما را رسانه ای قوی از دیدگاه اندیشه و آینده نگری می دانیم. در هر جامعه ای به این ویژگی سینما، به نوعی نگریسته اند. اما همه بر این باورند که سینما، آینه جامعه خود است و بیانگر حال و آینده آن. این بازتاب و محیطی که در آن بازتابانده می شود، همه نیازمند شناخت کافی و البته کلان است؛ کلان از دیدگاه قواعد و قوانین و جامعه به مفهوم عام جمعیتی و تنوع فرهنگی. این جامعه متکثر، و قواعد متنوع و حتی متغیر و تنوع فرهنگی، رو به افقی واحد دارند که بر ستون های تمدنی بنا شده و خواهد شد. به سخن کوتاه، سینماگر باید تبحر حرفه ای و فنی را در خدمت این افق و برای سعادت جامعه به مفهوم عام قرار دهد و شناخت کلان و سخنی جامع و شامل داشته باشد. این کلام نظری، در بیشتر جوامع امروزی، مورد تأکید است و جاری در همه شئون. چه هالیوود با سیطره جهانی خود، چه اروپا با ادعای فرهنگ قاره ای خود و حتی بالیوود با کمیت و کیفیت خاص خود. از آثار همه، می توان شاخصه های جوامع شان را دریافت. از سینماگرشان می توان وابستگی به کلیت نظام را دریافت و از سخن کلی منتشرشده از این مجموعه ها، هویت هایی چون آمریکا، اروپا، هند و …، را استنباط کرد و تحت تأثیر این مفهوم هویتی قرار گرفت و قدرت مستتر در این آثار را احساس کرد.

انتظار این است که در ایران ما هم که متأثر از همه سینماهای غالب در جهان امروزی است، این رویه دیده و این هویت، دریافت شود. اما خروجی آثار، سخن صاحبان آثار و قلم، نویسندگان این حوزه و فعالان آن، در نوعی بی مرزی، بی چهارچوبی، بی افقی، بی اعتنایی به قواعد اجتماعی و خیلی موارد دیگر و در نهایت، بی توجهی به مفهوم عام جامعه ایرانی، را نشان می دهد. سخن ها به جای اتکا بر مفاهیم غالب، به نشانه های خرد متوجه است. به جای تمرکز بر وحدت اجتماعی و رویه های داخلی، به سویه های القایی سوق داده می شود. به جای نشان دادن هویت فعال این عرصه با اندیشه ای محکم و قاعده مند، به سخن های کوتاه و البته جزئی که عمدتا بر نفی جامعه بزرگتر یا رویه بزرگتر بنا نهاده شده، کشیده می شود. اما به جای این همه سخنوری و کلام احتمالا مطنطن، به زعم بعضی ها، بهتر است به چند نشانه اشاره کنم.

افق سینمای آمریکا در برتر نشان دادن فرهنگ آمریکایی و غالب بودن آن بر همه شئون زندگی بشر، نه فقط در جغرافیای آمریکا که بر همه جهان، متمرکز است و هر نسلی که در آن جغرافیا بالنده می شود، واجد چنین اندیشه برتری جویی است. در این اندیشه حتی خود را رهبر جهان می دانند و آثار چنین اندیشه ای را همگان در ابعاد گوناگون زندگی حس کرده ایم. برای این رویه مرسوم خود نیز، از آثار سینمایی ذهن ساز برای رویارویی با موقعیتی جدید دارند تا آثار توجیه کننده. یک نمونه آشکار را بیان کنم. در سال ۱۹۹۶، فیلمی در سینماهای جهان به نمایش در می آید به نام «روز استقلال»، از کارگردانی آلمانی اما با سرمایه آمریکایی. در این فیلم، سفینه ای بزرگ از ماورای جو بر روی ساختارهای بلند دنیای پیشرفته امروز در آمریکا و نقاط دیگر، سایه افکنده و دنیا را تاریک کرده و مردم را به هراس می اندازد. چاره در ایجاد ترکیبی است از نیروهای نظامی کشورهای مختلف به رهبری رئیس جمهور آمریکا و حتی مشارکت عنصر ترکیبی یهود و نیروهای کشورهای اسلامی در کنار هم، برای نابودی دشمنی که وانمود شده، دشمن نوع بشر در جهان است و پیروزی در روز استقلال آمریکا. فیلم بیش از ده برابر بودجه ساخت، در اکران نخست جهانی، درآمد دارد و حدود دو ساعت و نیم، زمان آن است. دکتر مهدی محسنیان راد، استاد نام آشنای عرصه ارتباطات، در سال ۱۳۷۵ در کلاسی در دانشگاه علامه طباطبایی از این خاطره اش می گفت که در کنفرانسی از متخصصان ارتباطات در استرالیا حضور داشته و شاهد بوده که سالن های نمایش دهنده این فیلم در آنجا، ۲۴ ساعته و پیوسته این فیلم را نشان می دادند و خودشان بسختی بلیت تماشای این فیلم را به دست آورده بودند و تحلیل می کرد که این فیلم، واجد پیشرفته ترین تکنیک های تبلیغاتی روز دنیا بوده است. در کمتر از پنج سال، اندیشه ترویج شده در این فیلم، نخستین نشانه اش را در یازده سپتامبر ۲۰۰۱، نشان می دهد. با دو هواپیمای ربوده شده از سوی عناصر تندرویی که پوشش مذهب داشتند (همان نگاه مهاجمان برآمده از ماورا)، به دو نماد ساختمانی بزرگ نیویورک به عنوان شهری امروزی حمله شد و بعد به این بهانه، آمریکا ائتلافی جهانی ایجاد کرد و خیلی از کشورها را برای نابودی هسته مرکزی این حمله، که به زعم خودشان در خاورمیانه بود، با خود همراه کرد و ابتدا به افغانستان و بعد به عراق حمله کردند و آمدند تا خودشان را منجی انسان امروزی از دست تندروان مذهبی نشان دهند، تندروانی که بعدها از اسم القاعده به طالبان و داعش و مانند آن، توسعه یافتند و همه، به گفته هیلاری کلینتون، وزیرخارجه اوباما، ساخته خود آمریکا بود و مجری اش، عناصر کشورهای عربی منطقه و گوش به فرمان آمریکا، و دیدیم که هرگاه قرار شد نام عوامل اصلی ماجرای اولیه ۱۱ سپتامبر مطرح شود، دولت های آمریکا، بر این بخش تحقیقات یازده سپتامبر، سرپوش گذاشتند. حالا تفسیر اصلی ماجرا که بهانه، انقلاب اسلامی ایران بود، بماند و به صورت ظاهری داستان می پردازم. بخش بعدی این استراتژی نمایش داده شده در فیلم «روز استقلال»، یعنی مبارزه مشترک نیروهای اسرائیلی و نیروهای کشورهای عربی یا مسلمان نیز، این روزها در صلح کشورهای عربی منطقه با اسرائیل، بروز پیدا می کند که برای مبارزه با دشمن مشترک، مانور نظامی یا اتحاد سیاسی برقرار کرده اند و این دشمن نیز، همان ایران است. خب، به طور خلاصه، هر آنچه در این اثر چهره کرد، به طور ملموس در جهان جاری شد و اذهان جهانی هم با این طرح، کنار آمدند. البته فقط این فیلم، تسهیلگر راه ذهنی برای پذیرش این نوع استعمار نبوده و نیست اما یک نمونه واضح است. افق سینمای اروپا نیز بجز مقاومت فرهنگی دربرابر هالیوود، همین نوع افقی است که عملا در سیاست هالیوودی پی گرفته شده است. اینها نیز دربرابر ایران، به ذهنیت سازی مشغول هستند. ساده ترین تعریف در این زمینه از خواست اندیشه ای آرمانی آمریکا چیزی است که از زبان مقامات عمانی در یکی از ملاقات هایشان با مقامات ایرانی بیان شده و اینکه به مقامات ما گفته اند: «آمریکا فقط می خواهد که ایران، یک دولت بماند و شما باید انقلاب را رها کنید و اگر چنین شود، با شما کاری ندارد.» به عبارتی سلطه او را حتی در محدوده خودتان، به چالش نکشید. انقلابی بودن، مشخص است که شاخصه های رفتاری خرد و کلان دارد. به سخن کوتاه، او باشید ولی خود، نباشید.

حالا سینماگر ما در برخورد با چنین اندیشه ای، چه نگاهی از منظر قدرت ایرانی دارد. کار ندارم که از منظر مذهبی می خواهد نگاه کند یا پیرو همان کوروشی باشد که اخیر در ایران، روزش، برای جمعی مهم شده است و سرزمینش از یکسو تا مصر و از سویی تا هند، افق داشت. آیا سینماگر ایرانی در مفهوم واحد، چنین تصویری از قدرت ایرانی را نشان داده است؟ ما هویت سینمایی واحدی داریم که در هماهنگی با ساختار حاکمیتی و قدرتی، پذیرش افق قدرتمند آینده ایران را برای اذهان طبیعی بنماید؟ آیا سینماگر و فعال این حوزه در نگاه کلان، برداشتی از موضوع دارند؟ یکی از سینماگران منتسب به جریان مذهبی و انقلابی، در دیداری که سال پیش رخ داده و اخیرا بخشی از آن، از منظر رهبری، منتشر شده، به رهبری می گوید که «می دانید بعضی ها فکر می کنند شما ممکن است آنها را دوست نداشته باشید». حالا این را بگذارید کنار این سخن شهید حاج قاسم سلیمانی که معتقد بود، همان دختری که اصطلاحا بدحجاب است، دختر من است یا خود رهبری که گفته بودند همین مثال بدحجاب، ناشی از عملکردی است که دیده است و او تقصیر ندارد. آیا اینها با هم جور در می آید؟ حتی این نکته که بعدا در گفتگو با رادیویی در خارج از کشور بیان کرده که، در آن دیدار از زندانیان سیاسی هم گفتم اما پخش نشد. عجب، این دیدار سال گذشته صورت گرفته و تا کنون چیزی از آن نگفتید و اکنون که از منظر رهبری، بخشی از آن بیان شده و نه از منظر شما، مدعی شده اید؟ شما از منظر چه قدرتی سخن گفته اید؟ که رهبری جامعه از چیزی خبر ندارد و شما قهرمانی هستید که از زندانیان سیاسی گفتید به رهبر؟ از ایشان مثال می زنم چون احتمال می دهم سعه صدر بهتری دارند تا سایر هنرمندان ناراحت نشوند. هر دو وجه این گفتارها، از فقدان بزرگی ایران و ایرانی خبر دارد، چه در برخورد با رهبری و چه در زبان گشایی نزد رسانه ای که از منظر انقلابی، با ایران در تقابل است. حتی این سخن نویسنده عزیزی که معتقد است، «تصاویر پوشیده هنرمندان در تلویزیون مربوط به مدینه فاضله دروغینی است که تلویزیون ساخته و هنرمندان در تصویر بیرونی، سکنات و ظاهر باورپذیرتری پیدا می کنند و تبدیل به جنسی از تجربه زیستی مردم می شوند.» مدینه فاضله دروغین نامیدن یا اینکه رفتار قشر خاصی از جامعه به نام بازیگران را از جنس زیستی مردم بدانیم و اکثریت جامعه را در نقطه پوششی مقابل این قضیه، نادیده انگاریم، نوعی نادیده گرفتن قدرت و عظمت ایرانی نیست؟ ایرانی که خواه به قول فنی ها، با موتور پیشران مذهبی به جلو برود یا با پیشران بومی. می توان منتقد بود، اما ماهیت بزرگی ایران و وحدت آن را با دلایل خرد و نه، کلان، نباید فراموش کرد. بزرگی و عظمت خواهی ایرانیان و ژنتیکی بودن این ماجرا، اخیرا در زبان مقامات امنیتی اسرائیلی هم بسیار مطرح شده که اندیشه بزرگی و قدرتمندی در ذات ایرانی هاست – و احتمالا برای همین است که می کوشند ایرانی را منکوب کنند- یا با تخطئه فیزیکی و نظامی و اقتصادی یا با تخریب فرهنگی و تیره کردن فضا با اخبار و سودادن های نادرست به رویدادهای ایران. 

نکته فشرده این متن کمی نامتعارف، این پرسش است که سینماگر ما باید سینماگر واقعی و کلان نگر به عظمت ایرانی باشد یا برآمده از هیجانات و سوگیری های مجازی؟ در ترسیم افق پرعظمت ایران، کدام باید بکوشند؟

لینک کوتاه

مطالب مرتبط

نظر شما


آخرین ها