سینماسینما، منوچهر اکبرلو
جایزه نوبل ادبی امسال هم اعلام شد. هر سال قبل از اعلام، بخشی از جامعه ادبی امیدوار است که محمود دولت آبادی برنده این جایزه شود. اما این فقط یک آرزوست و به دلایل زیر این آرزو تحقق نخواهد یافت:
۱- تعداد کم مترجمان حرفهای: مترجمان توانمند از فارسی به انگلیسی، فرانسوی و سوئدی کم هستند و ترجمهها اغلب پراکنده و ناپیوستهاند.
۲- نبودن ترویج سازمانیافته: برخلاف کشورهای دیگر، حمایت نهادی پایدار از معرفی ادبیات فارسی در جهان وجود نداشته است (ناشران بینالمللی، نمایندگان ادبی، جشنوارهها).
۳- سانسور و محدودیتهای داخلی: بسیاری از آثار مهم یا چاپ نشدهاند، یا با ممیزی تغییر کردهاند، یا نویسندگان ناچار به خودسانسوری شدهاند.
۴- مهاجرت و پراکندگی نویسندگان: بخشی از نویسندگان برجسته در تبعید نوشتهاند و ارتباطشان با مخاطب فارسیزبان و ناشران ضعیف شده است.
۵- نبود حق نشر بینالمللی و بازار کتاب ضعیف: ایران عضو کنوانسیون برن نیست. این امر انگیزهی ناشران خارجی را برای سرمایهگذاری روی ترجمه کم کرده است.
۶- سیاست و ملاحظات ژئوپلیتیک: نوبل ادبی نیز گاهی از فضای سیاسی تأثیر میگیرد. تحریمها و تصویر سیاسی ایران در غرب هم ممکن است اثر داشته باشد.
۷- کمدیدهشدن در فهرست پیشنهادها: نامزد کردن نیازمند نهادهای معتبر (آکادمیها، استادان ادبیات، انجمنهای قلم) است و ارتباط ایران با این شبکهها محدود است.
۸- غلبهی نگاه اروپامحور: نوبل ادبی به نویسندگان اروپایی و آمریکایی گرایش بیشتری داشته است.
۹- سرشت ادبیات فارسی: تکیهی سنتی بر شعر بهجای رمان، و نوپایی رمان فارسی نسبت به سنت رمان اروپایی.
۱۰- تصادف و رقابت: و البته باید توجه داشت که تعداد نویسندگان لایق در جهان بسیار بیشتر از جوایز است و این جایزه سالی فقط به یک نفر (یا گاهی دو نفر) میرسد.
اما سابقه ایران در اعلام کاندیدا برای جایزه نوبل چیست؟
نخست باید دانست که چه کسانی کاندیدا اعلام میکنند.
یکی از اعضای فرهنگستان سوئد، استاد تمام دانشگاهها، برندگان قبلی نوبل و یا انجمن قلم کشورها .
مثلا سال ۱۹۷۵ فرهنگستان سوئد ۲۲۳ پیشنهاد دریافت کرد، ازجمله اینکه ۴ نفر بورخس، ۷ نفر گراهام گرین و ۸ نفر ناباکوف را پیشنهاد دادند که آکادمی سوئد هیچ کدام را انتخاب نکرد.
بنیاد نوبل هر سال اسناد ۵۰سال قبل را در سایتش آزاد میکند و فعلاً تا ۱۹۷۵ را خبر داریم که نوبل ادبیات چه نامزدهای ایرانی داشته است:
اولین پیشنهاد ایرانی نوبل ادبی، ابوالقاسم اعتصامزاده است. اعتصامزاده دو دوره نماینده مجلس بود و به خاطر ترجمۀ رباعیات خیام به فرانسوی مورد تقدیر فرهنگستان فرانسه. آثار فارسیاش اما چندان چیزی نیست: «هزار و یک خنده» و ترجمۀ «نامههای ایرانی» منتسکیو. او را عیسی سپهبدی، استاد زبان فرانسه دانشگاه تهران نامزد نوبل ادبی ۱۹۴۴ معرفی کرد.
۲۰ سال بعد احمد متیندفتری، استاد حقوق دانشگاه تهران و سیاستمدار، حسین قدسنخعی را نامزد نوبل ۱۹۶۴ کرد. در ۱۹۶۶ هم آرتور جان آربری، استاد کمبریج و مترجم معروف قرآن به انگلیسی او را پیشنهاد داد. قدسنخعی سیاستمدار بود، سفیر بود، وزیر خارجه شد، بخشی از هزینۀ «تاریخ ایران کمبریج» را تأمین کرد، … رباعی هم میگفت.
زینالعابدین رهنما رکورددار ایرانی کاندیداتوری نوبل ادبی است. علیاصغر حکمت که رییس انجمن قلم بود، رهنما را در ۱۹۶۵ و ۱۹۶۷ معرفی کرد. سال ۱۹۷۳ منوچهر اقبال (رییس وقت انجمن قلم)، در ۱۹۷۴ محمد محمدی (استاد دانشکده معارف دانشگاه تهران) و عباس آریانپور کاشانی (استاد ادبیات انگلیسی) و در ۱۹۷۵ منوچهر اقبال و آریانپور کاشانی، دوباره رهنما را پیشنهاد دادند. رهنما روزنامهنگار معروفی بود که نمایندۀ مجلس هم شد. در دوره رضاشاه به لبنان تبعید شد و آنجا رمان تاریخی «پیامبر» را نوشت.
بین کاندیداهای نوبل ۱۹۶۷ اسم بسیج خلخالی هم هست که از طرف صادق رضازاده شفق، استاد فلسفه دانشگاه تهران نامزد شده. بسیج خلخالی که ترانۀ معروفِ «نامهرسان نامۀ من دیر شد» از اوست، منظومهای هم دارد با نام «حماسۀ هیزمشکن» دربارۀ آبراهام لینکلن .
اما جدیترین کاندیدای ایرانی نوبل ادبیات، محمدعلی جمالزاده داستاننویس است. اول در ۱۹۶۵ ریچارد نلسون فرای، ایرانشناس معروف (همان که عید۹۳ درگذشت و وصیت دفنش کنار زایندهرود داستان شد) از هاروارد جمالزاده را پیشنهاد داد. آن سال شولوخف برندۀ نوبل شد. دو سال بعد، احسان یارشاطر (به عنوان استاد دانشگاه کلمبیا) جمالزاده را نامزد نوبل ۱۹۶۷ کرد که آستوریاس برنده شد. در ۱۹۶۹ هم ایرانشناس دانمارکی، یِس پیتر آسموسن جمالزاده را کاندیدا کرد و ساموئل بکت نوبل گرفت. جمالزاده مدعی است در ۱۹۶۷ بهترین بخت را داشته. البته فهرست کاندیداهای آن سال (بکت، بورخس، تالکین، گراهام گرین، اوژن یونسکو، پابلو نرودا، ژرژ سیمنون، …) نشان میدهد.
بین ادبای ایرانی دو کاندیدای دیگر هم داریم، ولی برای نوبل صلح. محمد حجازی رماننویس، از طرف وزیر خارجۀ وقت نامزد نوبل صلح ۱۹۶۵ شد و حسین کاظمزاده ایرانشهر توسط حسن تقیزاده، سیاستمدار معروف نامزد نوبل صلح ۱۹۵۵. جلوی اسم ایرانشهر نوشته «او از ۱۹۰۴ عمرش را صرف پیوند زدن بین شرق و غرب کرده» (ایرانشهر ساکن سوئیس بود و آنجا نشریۀ فارسی چاپ میکرد) ولی محمد حجازی معلوم نیست که چرا؟
در میان داورها یک ایرانی داریم: ژیلا مساعد، شاعر معاصر که قبلا دفتر شعر سپیدی با نام «غزالان چالاک خاطره» در ایران چاپ کرده بود، در ۱۹۸۶ به سوئد مهاجرت کرد و بعدها ۷ دفتر شعر به زبان سوئدی منتشر ساخت. حالا او عضو فرهنگستان سوئد و از کسانی است که در انتخاب برندۀ نوبل ادبیات نقش دارد.
سالهای بعد که اطلاعات دیگر سالها منتشر شود، درمییابیم که ایران چه کاندیداهایی داشته است.