تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۷/۰۸ - ۰۱:۱۸ تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 122389
سینماسینما، علی اصغر کشانی

عباس کیارستمی فیلمنامه‌نویس، تهیه‌کننده، کارگردان، تدوینگر، نویسنده، گرافیست، موزیسین، عکاس، نقاش بین‌المللی و شاعر ایرانی یکی از پر افتخار ترین کارگردانان و متفکران در میان سینماگران ایران است. هنرمندی که به زعم بسیاری از صاحب نظران، مفاهیم عمیق انسانی را با ساده‌ترین ابزار و به شکلی شاعرانه و البته طبیعت‌گرایانه در فیلم‌های ارزشمندی چون خانه دوست کجاست، مشق شب، کلوزآپ، طعم گیلاس، زندگی و دیگر هیچ، باد ما را خواهد برد، زیر درختان زیتون، کپی برابر اصل، شیرین و… متبلور ساخت. اما کیارستمی این شخصیت منحصر به فرد جهانی، چه جادویی در فیلم‌ها و البته در شخصیتش باعث شد به یکی از مورد توجه ترین هنرمندان عصر خود در دنیا تبدیل شود و این سینماگر دست نیافتنی چه پیکربندی در آثارش به کار برد که دنیا را محو رمز و رازهایش ساخته، جهان را به تحسین واداشته و مخاطبان بین المللی را مجذوب خود ساخت؟ شاید نتوان به سادگی به این پرسش پاسخ گفت، اما آنچه خود را در سطوحی ورای نگاه های ساده انگارانه نمایان می سازد، شیفتگی و حیرانی سَرمست کننده کیارستمی نسبت به ادبیات غنی و اقیانوس‌گون ایران است. ادبیاتی که گاه بیانگر حالات و سکنات ازلی ابدی انسان سرگشته و پریشان احوال در هستی و گاه بیانگر جاذبه های پرسش برانگیز، بی کرانه و سحرآمیز از ارتباط و گیجی و دست بسته بودن انسان در برابر منبع کائنات که به نحوه ساده و درخشانی گاه در سکانس هایی مانند سکانس پایانی “باد ماراخواهد برد” خود را نمایان ساخته است. این شیفتگی نسبت به منظومه های عرفانی درخشان فارسی که همواره همراه این هنرمندترین هنرمند سینمای ایران بود، از اواسط دهه هشتاد بی هیچ پرده پوشی در کارنامه نوشتاریش هویدا شد: «باد و برگ»، «حافظ به روایت کیارستمی»، «سعدی از دست خویشتن فریاد»، «همراه با باد»، «گرگی در کمین» و «آتش» نوشته هایی بودند که آهوی گریزپای وجود کیارستمی ها را به دام انداخته، مسحور خود ساخته و از آنها شخصیتهایی منحصر به فرد، یگانه و بی همتا ساخته است.
«آتش» (جزئی از غزلیات شمس)، حاصل هفت سال تلاش کیارستمی برای رسیدن به جلوه ای نوین از ابیات مولانا است، دیوان شمس تبریزی اولین کتابی بوده که کیارستمی به دلیل توقف کار فیلمسازی اش در ابتدای تحولات سال ١٣۵٧ به آن مراجعه کرده و به گفته خود دایم آنرا می‌خوانده است. اُنس با این منبع بی نظیر معارف ازلی ابدی به جا مانده از قرون پیش که بی شک حالات بسیاری از ابنای بشر در طول تاریخ را دگرگون ساخته جز حیرت مخاطبان آن دربرابر واژه‌هایش چه می توانسته با خود داشته باشد(حیرت اندر حیرت آمد زین قصص/ بیهشیِ خاصگان اندر اَخص) همین است که هایکوهای کیارستمی برگرفته از غزلیات شمس(این بزرگترین، عجیب ترین، شوریده ترین و شورشی ترین عارف و سالک تمدن ایرانی) که تحسین بزرگان ادب روزگار را در پی داشت، در مقام کلماتی حیرت افزا عمل می کنند. هم اوست که بارها به سرگشتگان وادی قصه ها و داستانهای فیلمهایش طرب تجویز می کند: اگر تو یار نداری چرا طلب نکنی/ اگر به یار رسیدی چرا طرب نکنی؛ اینگونه است که دنیای ابن الوقت شخصیتهای عباس کیارستمی (به عنوان مانیفست و درونمایه آثار و احوال آدمهایش) اینچنین تحت تاثیر شمس و مولاناست: صوفی ابن الوقت باشد ای رفیق/ نیست فردا گفتن از شرط طریق/ تو مگر خود مرد صوفی نیستی/ هست را از نسیه خیزد نیستی
«آتش» گرچه حاصل بخش مهمی از دنیای پر رمز و رازی است که کیارستمی در طول سالها سرگشته و حیران در پی آن روان بوده، اما بیش از همه چیز نشان دهنده انعکاس درون پر تلاطم سینماگر بزرگی است که سرمست و واله برای یافتن پرسشهای ژرف و سوالات “بی خویش” خود وادی به وادی در طلب آموختن بوده است. کسی چه می داند شاید شبی از شبها در فواصل تورق دیوان کبیر شمس تبریزی به این ابیات از دیوان برخورد کرده و تحت تاثیر ژرفای آن شده باشد:
روزی به سوی صحرا دیدم یکی معلا/ اندر هوا به بالا می کرد رقص و جولان/ هر سو از او خروشی، او ساکن و خموشی/ سرسبز و سبزپوشی، جانم بماند حیران/ گفتم که در چه شوری کز وَهم خلق دوری/ تو نور نور نوری یا آفتاب تابان/ گفتا که من فنایم اندر کنار نایم/ نقشی همی نمایم از بهر درد و درمان/ گفتم بیا وفا کن، وین ناز را رها کن/ شاخی شکر سخا کن چه کم شود از آن کان/ گفتا زِ سّر یک تو باور کجا کنی تو/ طفلی و دَرسَت اَبجد برگیر لوح و می خوان

لینک کوتاه

نظر شما


آخرین ها