تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۷/۲۳ - ۱۸:۵۳ تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 123520

سینماسینما، مازیار معاونی

در هنر بازیگری هم درست مانند تمام رشته های دیگر هنری و حتی غیرهنری ، ورود نسل های جدید و کمرنگ شدن حضور قدیمی ترها به واسطه مولفه هایی نظیر اُفت توان بدنی، کاهش میزان انگیزه و یا به پایان رسیدن داشته های تخصصی در حوزه هنری مورد نظر اجتناب ناپذیر می نماید و بعید است کسی با این اصل بدیهی مخالفتی داشته باشد اما مشکل از آنجا آغاز می شود که این تغییر تدریجی نسل ها و آمدن چهره های تازه به مدیوم نمایش ( ودر اینجا تلویزیون) از مجرای عادی و قابل درک خود خارج شده و به شیوه ای مدیریت شده و فارغ از اقتضائات هنری به انجام برسد. واقعیت این است که ظرف یکی دو دهه گذشته بسیاری از بازیگران شناخته شده تلویزیونی بدون آنکه مولفه های ذکر شده در ابتدای مطلب شامل حالشان بشود کنار گذاشته شدند، بازیگرانی که که در به یادگار گذاشتن خاطرات خوش نمایشی نقش غیرقابل انکاری داشتند و اغراق نیست اگر گفته شود بینندگان به آنها نه تنها به چشم یک هنرپیشه که به چشم چهره های آشنایی نگاه می کردند که کل رسانه تلویزیون و برنامه های آن را برایشان خودمانی و دلنشین می نمودند. برای توصیف دقیق تر این وضعیت لازم است این جنبه از قضیه را هم در نظر داشته باشیم که از دهه های آغازین راه اندازی تلویزیون تا نیمه های دهه هفتاد، سیما رسانه ای دو کاناله بود که در هفته نهایتاً چهار مجموعه نمایشی که غالباً بازیگران شناخته شده ای داشتند را روی آنتن می فرستاد و هنوز از سریالهای ریز و درشت و سیاهه بلند بالای بازیگران داخلی و خارجی شبکه های ماهواره ای آن سوی آبی و شبکه نمایش خانگی خبری نبود.

 

اما این از دور کنار رفتن ها که برای خود بازیگران تبعات مالی و روانی و برای مخاطبین سیما، حس غربت و بیگانگی با رسانه را به دنبال داشت از کجا آغاز شد؟ برای پاسخ به این پرسش کافیست یک ربع قرن به عقب بازگردیم، اوایل سال هفتاد و سه خورشیدی که سیما با ورود مدیریت جدید و تزریق منایع مالی گسترده در صدد رقابت با شبکه های نوظهور آن سوی آبی برآمده بود، سالهایی که شبکه پشت شبکه راه اندازی می شد و کانالهای تلویزیونی در فرآیند بیست و چهار ساعته شدن پخش با یکدیگر رقابت می کردند، سالهایی که  اهدافی  مانند لزوم به روز شدن و رقابت کمی با شبکه های آن سوی آبی، کیفیت و به تبع آن اخلاقیات را بیش از پیش به عقب راند، آلوده شدن برنامه های تلویزیونی به ویروس مخرب تبلییغات و به دنبال آن اسپانسر محوری درست از همان بازه زمانی آغاز شد، در چنین شرایطی تهیه کنندگان قدیمی تلویزیون که به معنای واقعی و تام و تمام آن تهیه کننده و نه جذب کننده اسپانسرها و مطیع و رام اوامر آنها محسوب می شدند از دور خارج شدند تا کسانی جای آنها را بگیرند که در این هیاهوی تبلیغ محور حرفی برای گفتن داشته باشند. یکی از  نتایج این اتفاقات ناخوشایند که فرمان کنترل آن تا حدود زیادی از دست مدیریت ارشد تلویزیون هم خارج شد آشنایی زدایی از تلویزیون و از دست رفتن بخش مهمی از محبوبیت آن در میان بینندگانش بود، در معادلات جدید، قدرت مجموعه سازان برای انتخاب بازیگران مناسب نقشها تا اندازه زیادی کاسته شد و روابط تهیه کنندگان و مباشرین آنها با تعدادی بازیگر محدود و فاکتورهایی نظیر امکان جذب اسپانسر از طریق سپردن نقش به بازیگرانِ بخصوص  جایگزین ضوابط هنری انتخاب هنرپیشه شد (در اغلب موارد و نه صد در صد آنها). با در نظر گرفتن چنین شرایطی که مخاطبین قدیمی تر آثار نمایشی تلویزیون در حسرت نقش آفرینی همان بازیگران نام آشنای قدیمی هستند و برای تجدید خاطره با آنها به دانلود سریال های قدیمی بسنده می کنند شاید تعجب برانگیز نباشد که نگارنده با دیدن دوباره چهره هایی نظیر: بهزاد خداویسی، فرهاد جم، آتش تقی پور و علی طالب لو که سالهاست یا در قاب شیشه ای نیستند و یا حضورهای کمرنگ و گذاریی دارند، به وجد بیاید و دست به قلم بشود، البته همه می دانیم که عامل این بازگشت خوشایند نه تغییر ضوابط نادرست انتخاب بازیگر بلکه حضور سعید سلطانی به عنوان یک مجموعه ساز قدیمی در راس سریال «ستایش ۳» بوده است، کارگردانی که به واسطه تعلقش به سالهای حکومت مقتدرانه تر ضابطه، توانسته از آن دایره محدود بازیگران امروزی تلویزیونی عبور و چهره های نوستالژیک را بار دیگر به مقابل دوربین تلویزیون فرا بخواند، استثنایی که امید داریم در گزینش بازیگران مجموعه های نمایشی  به یک قاعده تبدیل گردد.

 

 

لینک کوتاه

نظر شما


آخرین ها