«بُت»؛ طوفانی که به پا نشد

سینماسینما، دامون ترابی

«بُت» حمید نعمت‌الله که با شعار پرطمطراق «طوفان به پا خواهد شد» روی پرده آمد، نه‌تنها هیچ طوفانی به پا نکرد، بلکه حتی یک صاعقه گذرا هم نزد. فیلم تا حدود زیادی ناامیدم کرد. شاید اگر اثری از کارگردانی دیگر می‌دیدم که شناخت کمتری از جهان سینمایی‌اش داشتم و یا به جنس سینمایش علاقه‌مند نبودم، تا این میزان سرخورده نمی‌شدم؛ کارنامه قبلی نعمت‌الله آن‌چنان درخشان است که به‌سادگی نمی‌توان از یک فیلمنامه دم‌دستی که سرشار از دست‌انداز است و در پرداخت فرمی هم رضایت‌بخش نیست، گذشت. او پیش‌تر نشان داده بود که در ساختن شخصیت تبحر کافی دارد؛ کاراکتر می‌سازد و از تیپ‌سازی فاصله می‌گیرد. او به‌خوبی بلد است روابط انسانی را به تصویر بکشد و از دل تناقض‌های آدم‌ها و جامعه، سینمایی زنده و ملموس و مخصوص خود را خلق کند. «رگ خواب» و «شعله‌ور» را به یاد بیاورید. کاراکترهایی خلق شدند که تا مدت‌ها در ذهن‌ها حک شدند؛ درخشان بودند. یا «بوتیک» و حتی «بی‌پولی» که اساساً در دنیایی دیگر سیر می‌کرد. چه اتفاقی افتاد که حالا نعمت‌الله سر از «بُت» درآورد؟! هرچند شاید بتوان پس از توقیف تلخ «قاتل و وحشی» (که خیلی‌ها می‌گویند بهترین فیلمش است)، برهانی فرامتنی را متصور شد که بهانه‌ای برای این سقوط باشد، اما به نظر می‌رسد او باهوش‌تر از آن است که بخواهد مبتدیانه خود را در دام چنین تله خطرناکی بیندازد.

از قضا، ایده مرکزی «بُت» بسیار جذاب است: روایت رنج‌های عمیق، لکنت‌های فروخفته و انسان‌های عامی امروزی در عصر ماشینی؛ انسان‌هایی اسیر مادیات، فناوری و تکنولوژی که در حال فراموش کردن یادگیری انسانیت و در نتیجه، فرومایگی معنویات هستند و آرام‌آرام ارتباطشان با جهان درونی خود را قطع می‌کنند. روایت رفاقت‌هایی در نقاب طلایی یا برادری در پوسته‌ای پوسیده؛ روایت انحطاط انسان. در اینجا مسئله، مسئله انسان مدرنی است که ظاهراً امکانات بیشتری دارد، اما شاید بیش از همیشه از معنا فاصله گرفته است. تکنولوژی که قرار بود در خدمت بشر باشد، حالا به مقوله‌ای بدل شده که انسان بخش بزرگی از زندگی‌اش را بی‌اختیار در اختیار آن گذاشته است. این ایده‌ها به‌خودی‌خود ظرفیت یک فیلم تأمل‌برانگیز را دارند؛ اما افسوس که پرداخت فیلمنامه و بسط آن به داستانک‌ها و پیرنگ‌های فرعی ابتر مانده است.

مشکل دقیقاً از جایی شروع می‌شود که فیلم نمی‌تواند ایده‌اش را به شکلی موثر و منسجم پیش ببرد. علل و عوامل رفتار شخصیت‌ها را واکاوی نمی‌کند و اساساً دغدغه‌اش را در لایه‌های زیرین موشکافی نمی‌کند. انگار همه‌چیز در سطح رها شده و شلختگی در تدوین و پراکنده‌گویی، افسار درام را متلاشی کرده است… بله، مضمون مهم است، اما نحوه پرداخت آن هم به همان اندازه اهمیت دارد. نمی‌شود صرفاً به سراغ موضوعی جدی و فلسفی رفت و انتظار داشت خود موضوع به فیلم عمق ببخشد. ایده باید در دل روایت، شخصیت‌ها و میزانسن شکل بگیرد و تماشاگر را درگیر کند؛ نه اینکه فیلم آن‌قدر کش پیدا کند که فرصت و حوصله تماشاگر برای همراهی با کاراکترها تحلیل برود. فیلمی که به‌شدت طولانی است و این طولانی بودن هیچ کارکردی در روند قصه ندارد. به‌راحتی می‌شد دست‌کم ۴۵ دقیقه از زمان فیلم را کوتاه کرد. طولانی بودن وقتی توجیه دارد که هر دقیقه چیزی به جهان فیلم اضافه کند؛ شخصیت را عمیق‌تر کند، ایده را گسترش دهد یا تنش و معنایی تازه بسازد. در غیر این صورت، زمان طولانی نه نشانه عمق، بلکه نتیجه فقدان ایجاز است.

اما یکی از معدود امتیازهای «بُت»، بازی درخشان لیلا حاتمی در نقش زنی ناشنوا و فاقد گفتار است؛ اجرایی که به‌واسطه حذف یا محدود شدن ابزار متعارف بازیگری، یعنی کلام، بیش از هر چیز بر زبان بدن، نگاه، حالات و میمیک چهره و ظرافت‌های رفتاری استوار می‌شود. حاتمی در چنین نقشی با چالشی جدی روبه‌روست: چگونه می‌توان بدون اتکا به دیالوگ، جهان درونی یک شخصیت را به تماشاگر منتقل کرد، بی‌آنکه بازی به اغراق‌های متداول یا نمایش تصنعی ناتوانی فروبکاهد؟ او مثل همیشه در جزئیات بازی، نگاه‌ها، سکوت‌ها و کنترل احساساتش دقیق است و حضوری دارد که به‌راحتی می‌توان به آن توجه کرد. بازی او از نقاط قوت فیلم است و دست‌کم برای نگارنده، یکی از معدود دلایل حفظ علاقه و دنبال کردن فیلم در لحظاتی است که روایت رمق خود را از دست می‌دهد. هرچه بازی او درخشان است، شخصیت‌پردازی‌اش لنگ می‌زند. بالا و پایین شدن تصمیمات لیلا یا چالش‌های روحی ناشی از لکنت او موشکافی نمی‌شود. رنج عمیق او صرفاً در ویترین ظاهری‌اش نمایان است و انگار کم‌گویی نویسنده فیلم در شخصیت‌پردازی لیلا عامدانه است. از آن سمت، لیلی رشیدی هم به‌نسبت خوب ظاهر شده است. شمایل زنی که می‌خواهد اثبات کند رفیق خوبی است، اما در پسِ پشت نقابش، منافع شدید شخصی و عقده‌های کم‌وبیش فروخفته‌اش تاثیر بسزایی در تباهی کاراکتر اصلی می‌گذارند. بازی محمدرضا فروتن، اما همچون بسیاری از فیلم‌های متأخرش، به معنای واقعی کلمه بد است و بازی سایر بازیگران نیز چنگی به دل نمی‌زند.

در نهایت، مسئله‌ام با «بُت» مخالفت با مضمون یا دغدغه‌اش نیست؛ اتفاقاً «بُت» شدیداً دغدغه‌مند است. مسئله این است که فیلم نتوانسته میان ایده، روایت و زمان خود تعادل برقرار کند. می‌خواهد درباره انسان گرفتار در تکنولوژی و مادیات حرف بزند، اما خودش در روایت گرفتار زیاده‌گویی می‌شود. این تناقض برایم اسفناک است: فیلمی که درباره اسارت انسان در جهان امروز حرف می‌زند، خودش هم به‌نوعی اسیر زمان اضافی و ناتوانی در حذف زوائدش می‌شود. موضوع ساده‌ای که بیهوده در ویترینی پیچیده قرار گرفته و حتی در تلاش است با نمایش رگه‌هایی از شوی فلسفی، منطق را از روایت اصلی دور کند. «بُت» برایم فیلم بدی به معنای مطلق نیست؛ اثری است که ایده‌اش را بیشتر از فرمش دوست دارم. حتی با تدوینی جسورانه‌تر، می‌توانست به اثری جمع‌وجورتر، متمرکزتر و تاثیرگذارتر تبدیل شود. اما در شکل فعلی، نه آن‌قدر که باید درگیرم کرد و نه توانست انتظاری را که از حمید نعمت‌الله داشتم، برآورده کند.

ثبت شده در سایت پایگاه خبری تحلیلی سینما سینما کد خبر 218310 و در روز سه شنبه ۵ آبان ۱۴۰۵ ساعت 07:44:33
2026 copyright.