تاریخ انتشار:۱۳۹۹/۱۰/۰۵ - ۲۱:۲۲ تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 147490

سینماسینما، فریبا اشوئی

بهرام بیضایی را می توان بدون اغراق، آقای خاص سینمای ایران نامید. خاص در نگارش متون ادبی، نمایشی و تصویری و خاص در ساختار و اجرای آثارش. اهم موضوعات مورد اقبال بیضایی، موضوعاتی در ارتباط با دغدغه های ملی، اجتماعی، تاریخی، مذهبی و اعتراضی به سینما هستند. فضاهای مورد تجربه در آثار او متنوع اند اما توجه به طرح موضوعات اجتماعی و ملی در آثارش بیشتر از بقیه، به چشم می آید. مهم تر از موضوع در فیلم های بیضایی، شاید شگردهای هنری او در به کارگیری اسطوره ها، اقتباس از متون کهن، تمثیل و استفاده از قابلیت های ادبی عامه باشد، که او را به کارگردانی خاص بدل ساخته است. زن و حواشی مربوط به آن یکی از کلیدی ترین دغدغه های بیضایی در حوزه سینمای اجتماعی است. کاراکتر زن را از یک طبقه اجتماعی انتخاب می کند و در قالب داستان مشکلات و نگاه مردسالارانه جامعه را، نسبت به آن طبقه به تصویر می کشد. در فیلم سگ کشی، زنی به دلیل مظنون بودن به روابط همسرش با منشی خود، او را ترک می کند اما بعد از گذشت یک سال به تهران، نزد همسرش باز می گردد. تغییرات بسیاری در این یک سال در شهر دیده می شود که همه نمادی از تغییراتی است که در زندگی گلرخ کمالی رخ داده است. زن در ابتدای فیلم در موقعیت نامتعارفی قرار می گیرد که فضای فیلم را به سوی فیلم های پلیسی می برد و با شروع داستان، وجه جامعه شناختی فیلم نیز شکل می گیرد، و در ادامه با ورود نمادها، جنبه سیاسی ـ تحلیلی فیلم جهت دار می شود. سگ کشی در آغاز، راوی خرده پیرنگ هایی است (ملاقات های گلرخ کمالی با طلبکاران شوهر) که در دل داستان اصلی، روابط عناصر داستان را شکل می دهد. این داستانک ها، تلفیقی از روند حادثه جویانه (پلیسی) و جامعه شناختی (انتقاد-اجتماعی) با پس زمینه سیاسی را در دل خود دارند. به این معنی که زن، با تدابیر خاصی که می اندیشد، موقعیت طلبکاران را محاسبه کرده و برای ملاقات خود با آنها، برنامه ریزی می کند. سبک اجرایی بیضایی در این سکانس ها، بهره‌بری از اسطوره هاست. سکانس پایانی و اطلاع گلرخ از رو دست خوردن از ناصر، شوهرش، اشاره تلویحی به اسطوره ایشتار و تموز است. گلرخ همان ایشتار است که به دنبال تموز آمده. وقتی ناصر (تموز) به زندان(جهان مردگان) می افتد، گلرخ در هفت خوان (ملاقات با طلبکاران و شنیدن داستان هایشان) در پی آزادی ناصر(تموز) است و مدام می شکند و سقوط می کند تا این که همسرش را پس بگیرد اما در خوان آخر متوجه صحنه سازی خیانت و فریبکاری ناصر و وجود زن جدیدش(ارش کیگال)می شود و ناکام این مبارزه می ماند. روایت بیضایی در سگ کشی با بهره بری از موقعیت های اساطیری، صورت های ازلی و تصویرهای نمادی و رمزی است. نگاه بیضایی در ترسیم اسطوره به روایت گلرخ در سگ کشی، نگاه در زمانی است. این نگاه در زمانی، بیانگر تکامل یک اسطوره با تحولی است که طی تاریخ در آن پدید می آید و این به معنای پویایی و در جریان بودن حکایت همان اسطوره است. بیضایی اسطوره های سرزمینش را خوب می شناسد و به شیوایی در آثارش از آن ها بهره می برد. در آثار این آقای خاص گاهی اسطوره ها تلفیق یا جابجا هم می‌شوند یا حتی اسطوره ای جدید هم خلق می شود. درست مثل سکانس پایانی و رویارویی گلرخ با ناصر و زن جدیدش. در این سکانس، ایشتارِ این روایت،  قافیه را نمی بازد. آنجا که گلرخ، متاسف از زدن دزد به دزد و آن حکایت هایی است که پشت سر گذاشته، هدیه ازدواج ناصر را هم فراموش نمی کند.(طلبکاران را برای جشن خداحافظی ناصر دعوت کرده، تا او را مثل سگ بکشند). ایشتارِ قربانی، این بار نمایش را جور دیگری به پایان می رساند و اسطوره جدیدی با تحولات زمانش، خلق می کند. او اعتراف می کند که زخم دارد اما خود او هم می داند که زخم هایش خوب می شوند. این همه موید خلاقیت، توانایی و خاص بودن آقای خاص سینمای ایران است. زادروزت خجسته و سایه ات بر سر سینمای ایران، مستدام باد آقای خاص!

لینک کوتاه

نظر شما


آخرین ها