تاریخ انتشار:۱۳۹۹/۱۰/۰۵ - ۰۰:۱۸ تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 147406

سینماسینما، شادی حاجی مشهدی

وقتی می خواهید درباره یک استاد تمام سینما، مطلبی کوتاه بنویسید، مغزتان قفل می شود نمی دانید از کجا شروع کنید و به چه وجوهی از او بپردازید که هم سخن دل بگویید و هم حق مطلب را ادا کرده باشید.
بیضایی همان استاد تمام سینمای ایران است، مردی که عمر بلندی را در بوته تجربه و هنر، تاخت و گداخت. ایزد سلامت بدارش که او البته همه‌فن‌ حریف است؛ نویسندهٔ نمایشنامه، مقاله‌نویس، نویسندهٔ داستان، کارگردان تئاتر و سینما، مدرس و مشاور و یک ایرانی میهن دوست…
بهرام بیضایی خودِ سینماست؛ جهان او کلمه ها و تصاویرند. برای او حرکت و پرداختن به جزئیات بسانِ جریان و سیلانِ زندگی نامیرا و حقیقی ست. گاه آن چنان تلخ و گزنده که به سیلی‌ می ماند بر گونه زنی که از گرفتن حقش بازمانده(اشاره به سکانس طلایی از فیلم سگ کشی) و گاه آنقدر شیرین و جاندار که همچون آغوش گرم مادری است برای ناپسری مهاجر و جنگ دیده اش!(اشاره به سکانسی از فیلم باشو غریبه کوچک)
بیضایی مردِ ریز بین و تیزبین جهانِ جزئیات است؛ جزئیاتی که تک به تک مهم و موثرند. عناصر کوچک و بزرگی که خالقشان با وسواس و هوشمندی بسیار بر حیات و افولشان احاطه دارد، چه از جنس کلمه باشند و چه از جنس نور و تصویر و اشیاء.
آنها به درستی و دقت کنار هم قرار می گیرند و این چیدمان به آن ها، جایگاهی مهم و کارکردی مربوط، در هر اثر می بخشد.
از این وجه مهم هنری و حرفه ای استاد که بگذریم و به طور تخصصی تر آلبوم رنگ به رنگ سینمای او را ورق بزنیم، با مجموعه ای به یاد ماندنی و منحصر به فرد روبه رو می شویم که بسیار بعید است در تاریخ سینمای این مرز و بوم دیگر بار تکرار شوند. از فهرست چهارده تایی آثار سینمایی شاخص او و در سیاهه مجموعهٔ فیلم‌های -عاقبت «مجاز»- بیضایی که آنها را بیشتر در حافظه سپردیم، نام شش فیلم به یادماندنی است: عمو سیبیلو، باشو غریبه کوچک، شاید وقتی دیگر، مسافران، سگ کشی و وقتی همه خوابیم .
برای بیضایی و دوستدارانش همچنین فهرست کارهای «اجازه نیافته» کماکان به اندازه آثار قدر نادیده اش پر اهمیت است و به همین دلیل کفه آثار منتشر نشده و اکران نیافته، همانقدر سنگین و پر دریغ!
در فیلمِ حیات این دیار، برخی از سکانس های فرهنگ و تاریخ ایران فقط یک بار ثبت و برداشت می شوند، مثل آدم هایی که تنها یک بار آن را زندگی کرده اند.
اینان کمیابند! نابند! دیگر تکرار نمی شوند!
اگر همین گزاره را به درستی درک می کردیم و فرصت ها را با تنگ نظری ها، اما و اگرها و تبصره و بندها نمی سوزاندیم، شاید احوال مردمان و هنرمندانمان خوش تر از این بود.
بسیار گفته اند و شنیده ایم، اما باید هزاران بار رساتر و بلندتر فریاد برآورد که: هنرمندِ زنده و پویا را قدر بدانیم و به جای مدح و ثنای نام و خاطره‌شان یا مویه بر سنگ سیاه مزارشان، به ایشان تا وقتی هستند و توان دارند، مجال تنفس و حیات بدهیم. سد راه تراوش و تلاششان نباشیم، که عمر کوتاه‌ست و ما پند نیاموز…

لینک کوتاه

نظر شما


آخرین ها