تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۱/۲۹ - ۱۲:۰۳ تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 110769

سینماسینما، محسن جعفری‌راد

«مانیکور» (آرمان فیاض)/ جبر جغرافیایی

از کارگردان «مانیکور»، قبلا چند فیلم دیده بودم اما فیلم تازه اش به معنای دقیق کلمه «یک گام بزرگ رو به جلو» نسبت به کارهای قبلی اش است. اغلب مختصاتی که از یک فیلم کوتاه تاثیرگذار سراغ داریم، در مانیکور یافت می شود. اینکه در یک فیلم کوتاه، ایده ات باید روی کاغذ درگیرکننده باشد و در روایت، غیر قابل پیش بینی رفتار شود، اینکه در بسط و گسترش این ایده باید با ایجاز و اعجاز پازل را بچینی، اینکه باید از تک تک پلان هایت – مانند آنچه آنتوان چخوف از تفنگ روی صحنه می گوید که باید حتما به کار آید- در پیش‌برد درام استفاده کنی و از همه اینها مهمتر اینکه ساختار فیلمت – از جمله فرم بصری ،تدوین،بازی ها و …- کاملا با داستان‌گویی مینیمال، تناسب داشته باشد، در فیلم مانیکور کنار هم جمع شده اند.

کمی به جزئیات بپردازیم؛ بازی ها حد نگه دار و به اندازه هستند، مثلا با اینکه بازیگر نقش اصلی (نیما حسندخت) می توانست کاملا غلو شده ارائه شود، اما با حفظ تعادلی مثال زدنی، از عهده کار بر آمده و در ارائه یک بازی ایستا و درونگرا، مبتنی بر خیرگی در چشمان و القای نوعی ترس در میمیک صورت، موفق ظاهر شده است.

در ترکیب بندی ها به خصوص لانگ شات ها، به نقاط طلایی کادر و تاثیرش در هدایت نگاه مخاطب توجه شده؛ و در نهایت انتخاب فرمی که در یک دگردیسی و حرکتی دایره وار با نگاهی نشانه شناختی، پی می بریم آنچه در دقایق آغازین فیلم دیده ایم، کاملا ضرورت و کارکرد معنایی داشته است. در واقع مواجه اول با شروع فیلم و نوع رفتار قهرمان داستان، ظاهر گول زننده ای دارد و در ابتدا کشدار به نظر می رسد و ایجاد سوال می کند که چرا او تنها رفتاری که بروز می دهد، سکوت و ترس است و اصلا میلی به حمل تابوت ندارد و در درگیری هم کاری انجام نمی دهد و اصلا از خودش دفاع هم نمی کند. اما در انتها با نمایش انگشتانی که لاک قرمز خورده اند، به شکلی غیر مستقیم به نیمه اول فیلم ارجاع داده می شود و پی می بریم او احتمالا با یک فرد ترنس (دو جنسه) یا کسی که تمایلات دو جنسه دارد، زندگی کرده است و به این ترتیب پشت تک تک کنش ها و واکنش های او، یک نقشه راه هدفمند و در خدمت خلق معنا و روشنگری در فیلم دیده می شود.

اینکه یک زوج در یک جامعه سنتی کنار هم زندگی می کنند اما طبق تعریفی که محیط کوچک از افراد دوجنسه ارائه می دهد و شاید در راستای همان نگاه سرکوبگرانه، زن داستان خودکشی می کند و اهالی محل نیز مرد داستان را کافر می خونند! در واقع فیلم به شکل ظریفی از بن بست در جغرافیایی می گوید که برای دفن یک زن، شوهرش حق دخالت ندارد و طبق یک دیالوگ خطاب به مرد، دیگر شوهرش هم نیست! و حتی نمی تواند حرفی برای زدن داشته باشد و تازه به خاطر طرز تلقی عجیب و غریب همسایه ها، کتک مفصلی در حد مرگ هم می خورد!

شاید تنها ضعف فیلم، نبود فضایی شورانگیز در روایت ماجرا باشد. شورانگیز نه به معنی طراوات و شادابی بلکه به معنی اینکه در راستای قواعد شعورمندی که فیلم به خوبی رعایت کرده، می شد کمی جسورتر رفتار کرد و فراتر از بار محتوایی، در ساختار هم آشنایی زدایی کرد و به روایتی رسید که شور و شعور را به شکل توامان داشته باشد. در واقع فراتر از داستان بیژن نجدی، به دراماتیزه کردن بیشتر روایت فکر کرد.

اما با استناد به ویژگی های مثبتی که اشاره شد، مانیکور فیلمی است که حتی توانایی ارتباط با مخاطب عام را دارد چون داستانش را سیال و روان تعریف می کند و برای مخاطب خاص سینما به ویژه فیلم کوتاه، یک فیلم تاویل پذیر است که از همین حالا ما را کنجکاو و مشتاق کار بعدی آرمان فیاض -چه بلند باشد چه کوتاه- می کند. به ویژه اینکه فیلم جزو پرافتخارترین فیلم های کوتاه در یک سال اخیر، چه در جشنواره های داخلی و چه خارجی است و همین به نوبه خود دیدن آن را اشتیاق برانگیز می کند.

خوابگردها (پویا نبی)/ چه رویاهایی می آیند….؟!

پویا نبی پیش از ساخت خوابگردها، سه فیلم شبی که زمین ایستاد، ماه عسل و سایلنت را ساخته که وجه اشتراک هر سه، حضور عوامل حرفه ای فیلم بلند در پشت صحنه و جلوی دوربین و ساختار حرفه ای و منسجم آنها بوده است و اگر ایرادی وارد بوده، به فیلمنامه مربوط می شود که به خصوص در سایلنت، کلیشه ای عمل شده و بیشتر به فکر «گفتن» به شکل مستقیم است تا «چگونه گفتن» به شکل غیر مستقیم. در حالیکه در فیلم کوتاه، اصل مهم، روایت موجز و معجز است که پیام دهی به شکل مستقیم، از اعجاز فیلم می کاهد. اما نبی در فیلم سوم خود سعی کرده این ضعف را بپوشاند و غیر از کارگردانی، در داستان و فیلمنامه هم نوآوری داشته باشد که موفق بوده است. در واقع از زاویه دید شور و شعوری که اشاره شد، اگر در دو فیلم قبلی صرفا قواعد را مهندسی شده، رعایت کرده بوده، در خوابگردها به تازگی و بداعت فیلم هم افزوده است.

خوابگردها داستان جوانی است که طبق روایت اول شخص، ابتدای فیلم می گوید که در خانه ای نمور و متروکه به شکل تنها زندگی می گند و گاهی دختری را می بیند. اما یک روز دختر مد نظر او وارد خانه می شود و از او سوالاتی می پرسد که مخاطب را دچار نوعی ابهام می کند که اصلا هویت این جوان چیست که در ادامه با نشانه شناسی درست نویسنده و کارگردان، مثل عکاسی او از خودش و چسباندن عکسها به دیوار و خراب شدن دوربین هنگام عکاسی از دختر و نمایش بازی دو کودک پسر و دختر روی پله ها، پی می بریم که شکل کنونی زندگی این دو نفر، می تواند آینده پسر و دختر کودکی باشد که در مقطع کودکی شاید طبق یک حادثه ای فوت کرده اند که نمود عینی اش را می بینیم که پسرک زمین می خورد، یا شاید از هم جدا شده اند و به این شکل فیلم حال و هوایی سورئال پیدا می کندکه همین رویکرد به خودی خود تحسین برانگیز است. در سینمایی که اغلب سراغ رئالیسم آن هم به شکل شتابزده و تقلبی و جعلی می روند، اینکه کارگردانی جسارت رفتن سمت حال و هوایی سورئالیستی داشته باشد، دستاورد مهمی است، مخصوصا اینکه پرداخت مناسبی داشته باشد. پرداخت خوابگردها به این شکل است که هیچ منطق زمانی و مکانی نداریم و همه چیز انگار در یک رویا سپری می شود و به نوعی از کشف و شهود جوان داستان شکل عینی پیدا می کند. مثلا او نمی داند چطوری، چه زمان و به چه نحوی وارد یک عمارت تاریخی فروریخته شده و زمان برای او متوقف مانده است و این منجمد شدن زمان، به خوبی منتقل شده است.

فیلمبرداری علی قاضی نیز قابل تحسین است. او که با ابد و یک روز نشان داد چه توانایی بالایی در حر کات دوربین به طور کنترل شده دارد، اینجا از عهده ثبت و ضبط تصاویر دل مرده و چرکین به خوبی برآمده است – با فیلمبرداری خوابگردها می شود گفت لایق دریافت تندیس جشنواره فیلم کوتاه تهران بود- فیلم، سیاه و سفید نیست اما رنگ شادی هم در آن دیده نمی شود و بیشتر رنگ های تیره، کدر و تار در آن استفاده شده است که به نوعی به خاموشی رویا از سوی پسرک و دخترک داستان می تواند ربط داشته باشد و قاضی این مفاهیم را به خوبی درک کرده است.

یکی دیگر از ابزارهای کارگردان، طراحی صحنه فیلم است که تقریبا هیچ چیز سالمی در فضا وجود ندارد و همه چیز خیس و نمور و خراب و به شکل آوار است که می توان این شکل طراحی را تعمیم داد به خانه ای که در کودکی، یک خانه رویایی بوده اما حالا در غیاب وجود انسانی، تبدیل به یک غار متروکه شده است که تاویل های خاص خودش را دارد و نبی توانسته بستر لازم برای خوانش های مختلف از فیلمش را با این روایت نشانه شناسانه و ساختاری جذاب فراهم کند.

زونا (طوفان نهان قدرتی)/ یک روایت جسورانه

طوفان نهان قدرتی جزو با سابقه های عرصه فیلم کوتاه محسوب می شود و غیر از فیلمسازی، بارها به عنوان دبیر و یا جزو هیئت داوران جشنواره های مختلف فعالیت کرده اما خوشبختانه این فعالیت ها به کیفیت فیلمهایش لطمه ای وارد نکرده که نمود عینی اش، روایت و ساختار فیلم زوناست که به جزئیاتش می پردازیم.

زونا درباره مرد صیادی است که طبق یک آزمایش در دادگاه پی می برد توانایی باروری جنسی ندارد و کودکی که دارد – پسرکی چند ساله – متعلق به او نیست و در واقع به خیانت همسرش پی می برد. او بعد از آزادی از زندان سراغ همسرش رفته،او را کتک زده و باعث می شود بچه چند ماهه اش هم سقط شود. سپس سراغ مردی می رود که زنش با او در ارتباط بوده و با بستن او با طناب به قایق موتوری اش می خواهد او را به قتل برساند که در نهایت مرد، زنده می ماند.

فیلم امتیازات مثبت فراوانی دارد. از جمله قاب بندی های شکیل مثل زمانی که مرد در حمام است و ما از بیرون، چشمان او را از گوشه پنجره شکسته می بینیم یا قاب نهایی که دوربین با هلی‌شات از قایق به شکل عمودی بالا می رود و محیط اطراف را مشاهده می کنیم و معنازایی اتفاق می افتد. یا نوع دیالوگ نویسی که سعی شده با کمترین دیالوگ ممکن، شخصیت پردازی صورت بگیرد و نوع روابط میان شخصیت ها تبیین شود.

از طرفی دیگر کارگردان از لوکیشن و شغل قهرمان داستان بهترین استفاده را کرده. به این شکل که در طول فیلم همه به او توصیه می کنند دست از صیادی بردارد اما او به وسیله همین صیادی و قایق موتوری و پاتوقی که آدرسش را می داند، انتقامش را می گیرد. از طرفی دیگر، زونا به نوعی یک فیلم روشنگرانه نیز محسوب می شود و به نوعی هشدار دهنده عمل می کند. به این شکل که واقعا از دست مرد صیاد در مواجهه با مردی که همسرش با او رابطه جنسی – چه چند سال قبل و چه حالا- داشته، چه بر می آید؟ تنها راهکار به زعم او، کشتن اوست که آن هم نیمه تمام باقی می ماند. در واقع روایت فیلم می گوید که در مواجهه با چنین موقعیت هایی نمی توان تصمیمات صفر و صدی گرفت و آدمی خودش را در حد و اندازه مجری قانون بداند، در حالیکه حتی اگر مرد را به قتل برساند، فایده ای برای او ندارد، چون در آن محیط کوچک، هیچ کس از راز او خبر ندارد و در شرایط کنونی هم دل خوشی از او ندارند، چه برسد به این که او بخواهد چنین خیانتی را مطرح کتد.

البته فیلم ضعف هایی هم دارد. از جمله موسیقی زائد آن که به راحتی قابل حذف است. در واقع در یک فیلم کوتاه موسیقی مثل سم عمل می کند چون قیلم کوتاه به خودی خود باید زیر متن بسازد اما موسیقی به شکل سطحی، توضیحات اضافی می دهد و در فیلمی مثل زونا، سانتیمانتال جلوه می کند، در شرایطی که خود محیط و شکل روایت داستان به اندازه کافی درگیرکننده است و نیازی به موسیقی به این شکل نبود. با وجود این ضعف، طبق امتیازات مثبتی که به آن اشاره شد، دیدن فیلم برای مخاطب عام و خاص، لذت بخش و تاویل پذیر خواهد بود و مگر از مدیوم فیلم کوتاه انتظاری غیر از این داریم؛ موجز، لذت بخش، تاویل پذیر و مبتنی بر خلق یک جهان معنایی تازه.

نهان قدرتی که از مطرح ترین کارهای او می توان به فیلم ترانه ای برای لوبا اشاره کرد- که جوایز پرشماری از جمله تندیس بهترین کارگردانی از جشنواره فیلم فجر دریافت کرد- با زونا، چه در جشنواره های داخلی و چه خارجی مورد استقبال قرار گرفته است.

لینک کوتاه

مطالب مرتبط

نظر شما


آخرین ها