تاریخ انتشار:۱۴۰۰/۰۷/۲۲ - ۱۳:۵۵ تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 162659

سینماسینما، منوچهر دین‌پرست


نوشتن درباره سریالی که هنوز به اتمام نرسیده کاری نسبتا پر خطر است. چرا که احتمال دارد ورق برگردد و آنچه شما نسبت به آن ایراد وارد کرده‌اید، مورد تایید قرار نگیرد. آنچه قصد دارم در اینجا به آن اشاره کنم بیشتر از منظر درونمایه و نگاه تاریخی به سریال خاتون است. سریال در دو بستر عاشقانه و وطن پرستانه شکل گرفته و سعی کرده مخاطبان را نسبت به این دو توجه دهد.

ایران دوستی تنها مختص زمان اشغال از سوی بیگانگان نیست بلکه بسیاری در حال و هوای وطن انگیزه های ویژه‌ای دارند و دست به کارهای خارق‌العاده‌ای می زنند. در سریال خاتون و با پایان فصل اول، آنچه تاکنون شاهد بودیم نوعی از وطن پرستی دربرابر اشغال روسها در مناطق شمالی ایران را نمایش می دهد که با محوریت خاتونِ سریال، قوام یافته و ادامه آن نیز بر کلیه تصمیم‌ها و کنش های او تاثیر دارد. کارگردان سعی کرده با حضور بازیگران جوان و جویای نام، سریالی در خور بیافریند که مخاطبان نسبت به آن واکنش مثبت و همدلی داشته باشند.
قاعدتا در چنین سریالی غالب بینندگان نسبت به اشغالگران، نگاهی منفی دارند و همه مبارزان را به تبعِ آمال و اهدافشان، مثبت می بینند. با نگاهی به سریال‌‌هایی با محور مشابه، می‌توانیم سریال دلیران تنگستان به کارگردانی همایون شهنواز را پیش چشم بیاوریم. این مجموعه‌ تلویزیونی تاریخی دربارهٔ مبارزه رئیس‌علی دلواری و یارانش در تنگستان، دشتستان و بوشهر در جنوب ایران مقابل امپراتوری بریتانیا است. در سریال هم با نوعی مبارزه وطن پرستانه مواجه هستیم و هم با رگه‌های کمرنگ عاشقانه.
هدفم از نگارش این متن کوتاه، قیاس سریال خاتون با دیگر سریالها نیست چرا که سخت باور دارم هر کارگردانی ذوق و توانایی خاص خود را دارد و بر پایه آن می‌تواند اثر خود را خلق کند.
سریال خاتون با توجه به ایجاد فضاسازی مناسب که بیانگر زمانه تاریخی و قدمت آن است توانسته مخاطب را تا حدود زیادی در حال و هوای زمان اشغال روسها در مناطق شمالی کشور قرار دهد. همین نکته را می توان نقطه قوت این سریال برشمرد چرا که معمولا سریال‌های تاریخی نمی‌توانند نسبت جدی میان فضای داستان و آن واقعه برقرار کنند. گذشته از این، به گمان من سریال خاتون با یک ضعف جدی مواجهه است و آن شخصیت خاتون است. خاتون نتوانسته مختصات یک شخصیت قهرمان را به‌طور کامل تصویر کند. خاتون به عنوان زنی از عشایر بختیاری که تیراندازی بلد است، کتاب می‌خواند، زندگی مدرنی دارد، با دیدگاه‌های سنتی زاویه دارد و می خواهد به فرودستان کمک کند معرفی می‌شود. اما شخصیت پردازی او آنچنان دچار نقصان است که ما در هیچ کدام از موارد فوق حرکت کنشمند، موثر و فوق‌العاده‌ای ای از او نمی بینیم. او دچار ضعف و سستی در تصمیم‌هایی است که بیش از هر چیزی از حس زنانه اش برخاسته و موجب ایجاد دردسر و مشکلات برای خود اطرافیانش می‌شود. به طور مثال او با بی‌تدبیری و بی‌تجربگی باعث می شود مکان دوستان مبارزش لو برود و بیشترشان کشته شوند. او با بی‌مبالاتی به سراغ کسی می رود که آلوده به بیماری است و فرزندش نیز به ناگهان بر اثر بیماری می‌میرد.
از سوی دیگر می‌داند و می‌بیند که همسرش او را عاشقانه دوست دارد اما با او نیز همواره سرد است و سرِ جدال دارد. مثالی دیگر؛ شیرزاد از زندان خلاص می شود و به خانه می آید، بابت فوت فرزندش یک سیلی به خاتون می زند. نه واکنش‌های خاتون شبیه مادری فرزند مرده است و نه کلیت صحنه حق مطلب را ادا می‌کند. کارگردان در این سکانس واقعا چه معنایی را می خواهد به مخاطب القا کند؟ نفهم بودن شیرزاد یا عمق مردسالاری را؟ اگر او به عنوان فردی نظامی تا این اندازه نافهم است پس چگونه در جایی دیگر متهورانه مافوقش را می‌کشد تا مردم و مملکت از شر او در امان بمانند. عدم سنخیت میان شیرزاد و خاتون، سریال را در اغمایی فرو برده که میان خیال و واقعیت در نوسان است. در فیلمهای تاریخی قاعدتا مخاطب باید بهره‌ای از واقعیت داشته باشد اما واقعا تا اینجای این سریال، خاتون چه حرکتی انجام داده که می توان او را زنی شجاع و قهرمان تلقی کرد؟

هنگامی که کمیسر از شیرزاد می خواهد که زنش را طلاق دهد و شیرزاد نیز در نهایت تسلیم می شود ما با ناپختگی فیلمنامه ای رو به رو هستیم. هیچ فرد روسی در زمان اشغال ایران از کسی نخواسته که زنش را طلاق دهد تا او با زن ازدواج کند، او را به دست آورد و به مطامع پلید خود برسد. به گواه تاریخ، شقاوت و پلشتی روسها در زمان اشغال ایران باعث شد تعداد کثیری از زنان مورد تعدی قرار بگیرند. کارگردان با طرح این سکانس چه می‌خواهد بگوید؟ عمق فاجعه تجاوز روس‌ها را طرح کند یا کمیسر روس ایرانی تبار را ستایش کند که مسائل شرعی را رعایت می کند؟
در بخش پایانی فصل هشتم زمان بسیاری از سریال تلف می شود تا خاتون از قزوین به تهران بیاید. او در شک و تردید است که آیا با یک راننده کامیون از قزوین همراه شود یا نه؟ وقتی هم که تصمیم می‌گیرد گویی راننده مسخ شده و به هر نحوی می‌خواهد خاتون را به مقصد برساند. راننده در طول مسیر نیز آردهایی را که توانسته از دست اشغالگران خارج کند در طول راه به مستمندان می‌دهد. حرکتی که خاتون بابت آن از راننده به عنوان رابین هود یاد می کند. البته رابین هودی که گویی عاشق زنی در راه مانده هم شده است. خاتون حتی وقتی سرباز انگیسی را از پشت سر با گلوله می‌کشد، دچار لرزش و پشیمانی می‌شود و گویی هیچ قدرتی در او دیده نمی‌شود.
از ضعف شخصیت خاتون در این سریال که بگذریم، من سریال را تقابل جدی با مفهوم تاریخ می‌بینم. کارگردان نتوانسته در سریال خود تاریخ را به خوبی درک کند و بیشتر به جریان مکانیکی سریال فرو افتاده. آیا سریال خاتون می خواهد بر حضور روسها در ایران تاکید کند یا ناتوانی ارتش دوران پهلوی در زمان اشغال را به رخ بکشد؟ آیا می خواهد حماسه مبارزان وطن پرست را نشان دهد که دربرابر ظلم حاکم و اشغال بیگانگان ایستادند یا می خواهد حضور لهستانی ها در ایران را برجسته کند؟ در همه اینها ما با کاستی‌هایی رو به رو هستیم که ارتباط درستی میان تاریخ و سریال برقرار نشده است و انسجام مناسبی در انعکاس وقایع تاریخی نیز دیده نمی‌شود.
به نظر می رسد کارگردان می بایست از مشاوران آگاهی که به جزییات تاریخ این برهه مسلط بودند استفاده می‌کرد تا فیلم زبان گویای این دوره تاریخی باشد. متاسفانه نه تنها با سریالی تاریخی که رویدادهای بسیار مهم را روایت می کند رو به رو نیستیم بلکه با ریسمانی مواجهیم که کارگردان داستان را به آن بسته و داستانکهای متعددی را به آن ریسمان گره زده.
اگر از فقدان نگاه تاریخی و ضعفی که در مضمون سریال دیده می شود بگذریم باید اذعان داشت که کارگردان در نگارش متن و دیالوگها نیز بر همین سیاق قرار گرفته و شاهد سریالی هستیم که می توانست مخاطب را نه تنها در حال و هوای عشق و وطن پرستی همراه کند بلکه او را مجذوب روایتها و کلماتی کند که تداعی کننده حال و هوای متون قوی ادبی و تاریخی باشد.
در پایان باید اذعان داشت اگرچه سریال توانسته مخاطبانی پرشمار را جذب کند و استقبال قابل توجهی نیز از آن صورت گرفت اما نمی‌توان سریال خاتون را در آن دسته از سریال‌هایی برشمرد که در یاد و خاطره ها به عنوان یک سریال تاریخی بماند. دیدنش ضرر ندارد و ندیدنش نیز چیزی را از کف مخاطب بیرون نمی کشد.

لینک کوتاه

نظر شما


آخرین ها