تاریخ انتشار:۱۳۹۹/۱۱/۰۳ - ۱۲:۵۹ تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 149078

سینماسینما، فرهاد خالدی نیک

همه چیز از یک درب شروع می شود. دربی که آرام، آرام باز می شود و توجه ساکنان آسایشگاه را جلب می کند. پدران و مادرانی که ناگفته پیداست مدتهاست چشم انتظار عزیزان شان هستند. این را از نگاه مشتاقانه آن ها به آن درب کذایی می توان فهمید. با ورود اولین ملاقات کنندگان به آسایشگاه، با حال و احوال یکی از ساکنان آن جا همراه می شویم. پیرمردی که با آمدن بچه ها، نوه  و البته عشق سابق اش، فیل اش یاد هندوستان می کند. پس از پیرمرد، پیرزنی را می بینیم که به یاد ایام جوانی اش بزک می کند و پذیرای جوانکی عاشق پیشه می شود. پیرمردی دیگر در حین اصلاح صورت، دختران دوقلو اش را می بیند که در مقابلش نشسته اند و بهانه های همیشگی را مطرح می کنند. 

به این ترتیب مخاطب در می یابد که در حال تماشای تصورات ذهنی این آدم های تنهای آسایشگاه سالمندان است. این تصورات با ورود عروس و پسر زری خانم در لباس دامادی تکمیل می شود. جایی که یکی دیگر از شخصیت های فیلم، موضوع را متوجه می شود و با خواندن آهنگی شاد، همگان را در این عروسی ذهنی شریک می کند. رقص و پایکوبی پیرمردها و پیرزن ها برای لحظاتی هم که شده، حال و هوایی شاد به فیلم می بخشد. نوعی شادی خاص که در پس آن تلخی و گزندگی آشکاری نهفته است و می تواند مخاطب را دچار بغضی عجیب کند. نمایش دلپذیری از تقابل غم و شادی و مخاطبی که خوب می داند در دل این شادی های ظاهری، غمی نهفته است که به این زودی ها زدوده نخواهد شد. 

با ورود پرستار آسایشگاه، دوربین برای لحظاتی هم که شده، ساکنان کهنسال آسایشگاه را رها کرده و با او همراه می شود تا شاهد بسته شدن درب حیاط باشیم. پرستاری که انگار هیچ تصوری از جهان ذهنی مددجویانش ندارد. در لحظه ی بسته شدن درب، دوربین از بالا پدری را نشان می دهد که به همراه فرزندش در کالسکه، از مقابل آسایشگاه رد می شود. پدری که بعید نیست چندی بعد، یکی از ساکنان بی نوای همین آسایشگاه باشد. آسایشگاهی که در پایان بندی فیلم، مجدداً دربش باز می شود تا باز هم رؤیا پردازی های ساکنان آن خانه ی فراموش شده، ادامه داشته باشد. 

محمدرضا گلپور با ساخت فیلم کوتاه «ذن» که در جشنواره ای در شنزن چین به عنوان برترین فیلم کوتاه درام برگزیده شده، موفق می شود ضمن خلق شخصیت هایی باورپذیر، تصویری کم و بیش ملموس از فلسفه ذن را برای مخاطب کنجکاو ایرانی عرضه کند. فلسفه ای که شاید به راحتی آن را نتوان در قالب کلمات توضیح داد و با چنین فیلم هایی می توان ایده هایی از این فلسفه و توصیف هایی از آن را منتقل کرد. شاید فیلم کوتاه «ذن» را بیشتر بتوان توصیف این ایده ی فلسفه ذن دانست که می گوید: «ذن در اصل همان هنر تماشای طبیعت و واقعیت درون خود است.» واقعیتی که هر بار به نوعی خودنمایی می کند و به رنگ حقیقت در می آید. حقیقتی که گویی بیشتر مجازی است تا واقعی ولی می تواند تاثیراتی مثبت در حال و هوای درونی فرد بگذارد.

 همین که فیلمی موفق می شود در زمانی در حدود یازده دقیقه، مفهومی مهم را به مخاطبش منتقل کند و تاثیری عمیق در او بگذارد، نشان از موفقیت کارگردانش دارد. کارگردانی که با «ذن» نشان داده علاوه بر سینما، مخاطب را هم می شناسد و ما را مشتاق تماشای آثار بعدی اش می کند.

لینک کوتاه

نظر شما


آخرین ها