«روز چهلم»؛ بچه‌ای روی پله آخر

سینماسینما، احسان ناظم بکایی؛

فیلم کوتاه روز چهلم بیشتر شبیه فیلم تجربی یا همان سینمای اکسپریمنتال و معناگراست. نماهای طولانی و کشدار، سکوت آدم‌ها و دیالوگ‌های کم، مشخصات سینمای تجربی است. فرمی که معمولاً دانشجویان رشته سینما برای پایان‌نامه‌هایشان از آن بهره می‌گیرند. ترکیبی از نماهای بلند، کم‌دیالوگ و استفاده از قاب‌بندی‌های خوب و مناسب ولی با پلان‌های طولانی. موضوع فیلم نیز درباره یک سنت و باور قدیمی است. باوری از این قبیل در میان باورهای آیینی کشورمان کم نیست. چنانچه در سراسر جهان نیز مرسوم و مورد مراجعه است. به خصوص برای سرزمین هایی با خصلت‌های زندگی عشیره‌ای که به صورت ایلیاتی زندگی می‌کنند از این دست رسوم فراوان دیده می‌شود. خاصه اینکه بستر جغرافیایی و تاریخی نیز آن را تقویت کند. از این منظر، روز چهلم توانسته باوری قدیمی و عجیب را معرفی کند ولی اگر بخواهیم از منظر امروزی یا روانشناسی به کار نگاه کنیم این فیلم حول زن و شوهری امروزی و شهری شکل گرفته که دچار مشکل هستند. ما از کجای مشکل وارد قصه شدیم؟ دقیقاً آخر مشکل! در ابتدا فکر می‌کنیم آنچه می‌بینیم اول مشکل است. زنی در راه ناکجا آباد است و میانه کوه و دشت بی‌کران دیده می‌شود ولی بعداً از روی عددهایی دفترچه مرد می‌فهمیم که این ابتدای قصه نیست بلکه پایان آن است. چیزی که با فضا و ساختار جور درنمی‌آید این است که چرا این دو نفر، الان و در آخرین مرحله انجام مناسک این باور در حال دعوا با هم هستند؟ از یک سو ما در گام آخر انجام یک سنت و باوریم و از سوی دیگر نحوه مواجهه مرد و زن با هم و شدت بگو و مگو و دعوا طوریست که انگار، گام اول هم هنوز برداشته نشده است. سئوالات درباره این فضا فراوان است. چرا الان دارند اینگونه جدی و اساسی با هم دعوا می‌کنند؟ مشکل بچه‌دار نشدن، مشکل جدیدی برای این زوج که تا پیش از انجام این مناسک و باور به هر دری زده‌اند، نیست. معلوم است بارها و بارها در خانه درباره‌اش حرف زده‌اند. در مورد راه‌های درمان کارهای مختلفی کرده‌اند و از لحاظ عاطفی و عقلی همدیگر را راضی کرده‌اند که با برای انجام این باور طولانی به ناکجا آباد بروند. پس الان طرح اساس و پایه این مساله آن هم نوبت چهلم چه معنایی می‌دهد؟ مردی که سی و نه بار این کار را تکرار کرده و زن را به ناکجا آباد آورده، اینگونه زیر میز نمی‌زند. واکنش مرد تا حدی بی‌معنی است و منطقی نیست. اگر هر سی و نه باری که آمده، این مشکل را داشته پس چرا برای چهلمین بار سوال می‌کند؟ چرا به همسرش می‌گوید: «تو چته؟»؟ در سی و نه بار قبلی که زن را آورده و برده، نمی‌دانسته و الان سئوال برایش پیش آمده است؟ یا زن در مرحله چهلم، تازه فهمیده با دیدن مسواک بچگانه در خانه دوستش، دلش بچه می‌خواهد؟ دوستش به او گفته این کار را بکن؟ از این منظر، فضای ایجاد شده بین زن و شوهر غیر طبیعی است. همین دیالوگ کمی هم که بین‌شان رد و بدل می‌شود اشتباه است و با منطق فیلم جور در نمی‌آید. یعنی جایش درست نیست. انگار که بار اولی است که این کار را می‌کند. نحوه دادن اطلاعات به مخاطب درست نیست. زن و شوهری که چهل و اندی سال دارند و برای بچه‌دار شدن به هر دری زده‌اند، بعد از این همه ماجرا نمی‌توانند رو در رو حرف بزنند؟ زن باید بعد از پیاده شدن از ماشین، تلفن بزند و قصه را تعریف کند؟ تاثر و گریه مرد نیز منطق ندارد. یعنی او نمی‌دانسته که همسرش، بچه دوست دارد؟ یا خودش بچه دوست ندارد که این همه راه را کوبیده و آمده است؟ فیلم روز چهلم به واسطه پرداخت به باوری قدیمی و جمعی در لوکیشنی بکر، عملکرد درستی دارد اما از نظر دیالوگ و حرکات بازیگران، منطق درستی ندارد و به پیرنگ و اساس قصه نمی‌خورد و غلط است. با این حال روز چهلم به لحاظ قاب‌بندی کارگردانی در میان فیلم‌های کوتاه خوش‌ساخت تجربه‌گرا و معناگرا به حساب می‌آید که تصاویر، موسیقی و فضای خوبی را در ذهن مخاطب به یادگار می‌گذارد.

ثبت شده در سایت پایگاه خبری تحلیلی سینما سینما کد خبر 218210 و در روز سه شنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۵ ساعت 12:32:35
2026 copyright.