سینماسینما، آریو همتی
اگر جهان بازیگری را هفت دستهٔ:
«۱ـ بازیگران مؤلف، ۲ـ بازیگران استار، ۳ـ بازیگران سوپراستار، ۴ـ بازیگران حرفهای، ۵ـ بازیگران معمولی، ۶ـ نابازیگران، ۷ـ سیاهیلشکرها» (۱)
و احتمال تغییر جایگاه از هر رده به ردهٔ دیگر، بنا بر نوع انتخاب، نوع پذیرش مخاطب سینمارو، و نوع بهرهگیری کارگردان و البته کارگردان مؤلف، در نظر بگیریم، سیروس ابراهیمزاده در ردهٔ بازیگران حرفهای قرار دارد.
بازیگران توانای زیادی داشتهایم که آنگونه که باید، امکان درخشش در تاریخ سینما نداشتهاند. سیروس ابراهیمزاده، رضا ژیان، علی عمرانی، حسین پناهی، افسر اسدی، مهتاب نصیرپور، احمد آقالو، فرخ نعمتی، رضا فیضنوروزی، رضا کرم رضایی و… مجموعهای از بازیگران با دانش و مسلط، با صداهای خاص و چهرههای خاص هستند که هم بنا بر پتانسیل ذاتی و هم سالها تربیت در دانشگاه و مهمتر از آن، قدرتنمایی و گیرایی عجیب خود در صحنه و در آثاری که از آنها سراغ داریم، بارها دیدهایم.
چگونه میتوان صدای اعجابانگیز فرخ نعمتی را که به جای کاراکتر امام رضا(ع) در سریال «ولایت عشق» سخن میگفت، فراموش کرد؟ یا نابغهٔ بزرگی مانند رضا ژیان با آن سیمای جذاب و صدای تربیتشده که محال بود در اثری باشد و دلبری نکند. سالهای ابتدای انقلاب و آثاری که از ژیان، مانند «مثل آباد»، سراغ داریم، به خاطرهٔ مشترک ملت تبدیل شدهاند.
ابراهیمزاده که محکم و مسلط دیالوگ میگفت و میتوانست رگباری و در عین حال با مکثهای بهجا دیالوگ بگوید، سالیان سال انواع نقشها را جان بخشید. سریال «کاکتوس» و فیلم «عشق فیلم» از تأثیرگذارترین حضورهای او بود. در ابراهیمزاده، یک طنازی ویژه همیشه رخ مینمود که شاخصهٔ خود او بود.
این بازیگران مطرح، که بنا بر کارنامهٔ آنها نه در دستهٔ بازیگران استار و سوپراستار تعریف میشوند و نه میتوان آنها را در دستهٔ بازیگران مؤلف قرار داد، بنا بر دانش و توانش «آکادمیک ـ صحنهای» در دستهٔ بازیگران حرفهای قرار داشته و دارند. حال سؤال اینجاست که آیا بهجز انتخاب بازیگر، چه عامل دیگری در رسیدن به جایگاه استار در سینمای گیشه و تألیف در سینمای اندیشه تأثیرگذار است؟
در سینمای گیشه که طبیعتاً با میزان فروش اثر و ستون میزان فروش، یعنی استار، مواجهه داریم، این سازوکار جمعیت عام سینمارو از بین دهها بازیگر تنها یک نفر را برمیگزیند و معمولاً آن ستاره باید برآیند خواستهٔ روز باشد و به جهان مصرفی تعلق داشته باشد؛ اما در مواردی استثنا ممکن است شاهد تأثیر سینمای اندیشه در گیشه باشیم، مانند بهروز وثوقی در اواخر دههٔ چهل و اوایل دههٔ پنجاه.
سینمای تألیفی اما معمولاً قائم بر کارگردان مؤلف است. طبیعی مینماید که در این نوع سینما، بازیگران حرفهای امکان درخشش بیشتری دارند. اما به دلیل محدود و معدود بودن سینمای تألیفی، باز امکانهای آزادسازی پتانسیلها و داشتههای این هنرمندانِ بادانش، آنگونه که باید، فراهم نمیشود.
سیروس ابراهیمزاده، رضا ژیان، احمد آقالو و… یکبهیک میروند و ما هر بار بیش از پیش از وجود هنرمندانی اصیل محروم میشویم.
۱ـ منبع: «بوطیقای سینرژیسم در سینمای ایران و جهان»، آذرپیک و همتی، چاپ ۱۴۰۵، انتشارات ارشدان.