سینماسینما، ابوالفضل نجیب
شوربای سینمای این سالها آنقدر شور شده که داد و فغان آشپزهای آن را در آورده است. تا جایی که یک روزنامه اصول گرا در واکنش به محدودیت و ممنوعیت ساخت فیلمهای اجتماعی و در واقعیت امر به ابتذال حاکم بر سینما مینویسد:
«راه را برای سینمای اجتماعی در داخل باز کنید تا برای جشنوارههای خارجی فیلمهابی مثل «مراقب» و «کمی نور» نسازند.»
در ادامه درباره دلایل این عقب نشینی مینویسد:
«تجربه سالهای اخیر نیز نشان میدهد در دورهای ۳ ساله که سینمای اجتماعی و منتقد با محدودیتهای بیشتری مواجه شد و امکان تولید و نمایش آن کاهش چشمگیری یافته، فضای بیشتری برای رشد جریانهای خارج از ساختار رسمی ایجاد شد. به همین دلیل، مواجهه با سینمای زیرزمینی را نمیتوان صرفاً با برخورد سلبی یا از زاویه رونق اقتصادی سالنها حل کرد. بخشی از پاسخ، در باز کردن مسیر تولید و نمایش برای سینمای جدی و اجتماعی در داخل کشور نهفته که اگر امکان فعالیت قانونی و اقتصادی داشته باشد، برای ادامه حیات خود به سرمایه خارجی و بازار جشنوارههای بینالمللی و ساختارشکنی وابسته نخواهد بود.»
تردیدی نیست دست و دل بازی این روزنامه برای باز شدن فضای تولید فیلم های اجتماعی بیش از هر چیز ناشی از ناگزیری است تا پذیرش اصولی با نفس تولید فیلم های اجتماعی، اما حتی در حد ناگزیری هم شاید دریچهای برای احیا و بازگشت سینمای اجتماعی باشد. اشاره نویسنده روزنامه اصولگرا به بیحاصلی تلاشهای چندین ساله برای ممنوعیت فیلمهای اجتماعی به خودی خود گواه و گویای ناگزیری و آن دادن به جبر استیلای رسانههای مجازی است که با سرعت و سهولت هر رویداد و اثر هنری را روانه خانهها میکند و به عبارتی روسیاهیاش به زغال میماند.
باید سالها و چه بسا دههها می گذشت تا بالاخره صدای اعتراض منتقدین و راه حل آنها برای برون رفت از ابتذال حاکم بر سینما و ایضا مواجهه با آنچه امروز در قالب سینمای زیرزمینی ظهور و حتی به رسمیت شناخته شده به گوش کسانی برسد که مسبب واقعی هم شرایط موجود سینما و هم مشوقین ناخواسته مهاجرت و تبعید ناخواسته فیلمسازان مطرح و استعدادهای جوان بودند و همچنان هستند. آنها دریافتند و یا نخواستند اهمیت و جایگاه سینمای اجتماعی را حتی در میان مخاطبان داخلی سینما درک کنند. حتی اهمیت این فیلمها را در چرخه استقلال و ایستادن این سینما روی پای خود وقعی نگذاشتند.
فراموش کردند این گونه سینما چه نقش و تاثیر در شناساندن ایران و سینمای ایران داشت. چه اعتباری برای سینمای ایران کسب کرد. در واقع مسئولان ریز و درشت نمک آن سینما را خوردند و عاقبت نمکدان آن را شکستند. تا برسند به امروز روزی که حسرتهای پنهانشان را در پذیرش حقانیت این گونه شخم بزنند و از سر ناگزیری توصیه به احیای آن کنند. حالا گیریم که درهای این سینما را به روی تولید فیلمهای اجتماعی باز گذاشتند. سوال اساسی بعد از این گشاده دستی این خواهد بود که حاکمان بر سینما چه تلقی و تعریفی از این سینما خواهند داشت. آیا به اندازه فیالمثل «متری شیش و نیم» و «برادران لیلا» و … را تاب خواهند آورد.
واقعیت این است مولفههای سینمای اجتماعی در مقایسه با دهههای گذشته به لحاظ تغییر و پیچیدگیهای ناشی از شرایط با نمونههای آن دوره بسیار متفاوت خواهد بود. آسیبهای اجتماعی ناشی از فقر و بیکاری و … به کنار، به نظر میرسد چالشهای فرهنگی و اجتماعی و … پس و پیش این نسل مهمترین دغدغههای فیلمسازان خواهد بود. این سینما تا چه اندازه تابآوری تصویر واقعی جامعه را خواهد داشت. آیا قرار است این گونه هم به نوعی مصادره به مطلوب و به همان کمدی سازان سفارش داده شود. البته این پرسشها همه مفروض است به باز شدن قفلهای حالا سنگین شده و خاک خورده بر سینمایی که روزگاری مردم برای تماشای آن و علیرغم همه تلخی ها به صف میایستادند و ایستاده کلاه از سر بر میداشتند. باز شدن این قفل از سرناگزیری به معنی تسلیم شدن در برابر شرایطی است که پیش از این درباره ابتداییترینها از جمله ویدئو و سیدی و ماهواره و ظهور رسانههای مجازی تجربه شد. آنچه قرار است در خصوص تولد دوباره سینمای اجتماعی واقع شود یک ضرورت است. و تا نگاه، نگاه ناگزیری باشد در بر همان پاشنه خواهد چرخید.