تاریخ انتشار:۱۳۹۹/۱۱/۱۵ - ۱۴:۳۷ تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 149816

سینماسینما، محمد تقی‌زاده
به نظر می رسد نرگس آبیار در فیلم آخرش بیش از هرچیز متاثر از اپیدمی سال های اخیر سینمای ایران موسوم به ژانر نکبت و بیچارگی و بدبختی فیلم هایی چون ابد و یک روز و لات بازی فیلم هایی چون شنای پروانه و مغزهای کوچک زنگ زده بوده و او را به شدت تحت تاثیر قرار داده تا با افزودن چاشنی های سینمای خودش از قبیل جزئیات قصه گویی و زنانگی و حتی فمینیسم، فیلم دیگری را در ژانر نکبت رقم زند.
ابلق از تمهیدات بصری خوبی برخوردار است و بازی هوتن شکیبا نیز مثل همیشه مجذوب کننده و از نقاط قوت فیلم است اما نقاط ضعف فیلم آنقدر زیاد است که آبیار را در مسیر عقبگرد کارنامه فیلم سازی اش قرار داده است.
شخصیت پردازی؛ برخلاف فیلم های مثل شیار ۱۴۳ و نفس، شخصیت پردازی ابلق بسیار ضعیف و باورناپذیر از آب درآمده چرا که کاراکترها به مثابه ربات هایی تنها عوامل فیلمساز را اجرا و فیلمساز کمترین ارزشی برای باورپذیری نقش ها و انگیزه بخشی کاراکترها قایل نبوده است: راحله با بازی شاکردوست در تمام طول فیلم با شمایل زن سر به زیر نجیب جلو می رود، علی با بازی شکیبا تنها با فریاد و تیپ لاتی ظاهر می شود و اندک توضیح درباره شخصیت وی داده نمی شود و تنها شمایل کلیشه ای در فیلم از این زوج اصلی فیلم ارائه می شود. جلال با بازی بهرام رادان با نقش آفرینی ضعیفش وصله نچسب فیلم است، مهران احمدی کارکردی جز کمک به پایان بندی فیلم ندارد، گیتی معینی، گلاره عباسی و … تنها شمایل و کلیشه هایی برای توجیه اتفاقات فیلم هستند که به راحتی و با تمهیدات دیگر قابل حذف از فیلم هستند. آبیار آنقدر فضای فیلم را شلوغ کرده که در نهایت نمی تواند فیلم را جمع بندی کند و سرنوشت بسیاری از شخصیت ها و نقش ها در داستان ابتر می ماند.
داستان؛ فیلم خیلی دیر شروع می شود و خیلی زود به اتمام می رسد. بیش از یک ساعت فیلم صرف مقدمه چینی و فضاسازی و توضیح روابط و محله و اشخاص می شود و زمانی این داستان مطول با تماشاگر به اتمام می رسد که تازه گره اصلی فیلم گشوده می شود اما خیلی زود دادگاه میان متهم و شاکی برگزار می شود و بیانیه های زنانه، مصلحت اندیشانه فیلم درباره مهجوریت، مظلومیت و بی گناهی زنان صادر می شود و بالاخره فیلم با برگشتن زندگی به روال عادی و صحنه استعاری زیست موش های موذی به پایان می رسد.
برای نمونه سکانس طولانی کفتربازی با آنهمه کشمکش تنها کارکرد خلوت بودن خانه برای نزدیک شدن جلال و راحله را ممکن می سازد و عملا کارکرد دراماتیک دیگری ندارد. از سوی دیگر جلسه دادگاه علنی وسط کوچه، صحنه رگ زنی و ضجه و بی پناهی راحله آنقدر زجر آور و شکننده از آب درآمده که بعید است تماشاگران با این صحنه های آزاردهنده، احساسی و فریادها و عربده های شخصیت ها ارتباط خوبی برقرار کنند.
نتیجه آنکه همچنان نفس منهای پایان بندی آخرش، بهترین فیلم آبیار است و تلاش این کارگردان مستعد برای ساخت فیلم های پرهیاهو و البته پرمحتوا(بخوانید محتوازده) همچون شبی که ماه کامل شد و ابلق توفیری در کارنامه فیلمساز محسوب نشده و به نظر می رسد نرگس آبیار در این دو فیلم تمام انرژی خود را صرف کارگردانی صحنه های شلوغ و اکشن و هدایت بازیگران زیاد کرده و از اصل قصه و فیلمنامه اش غافل شده است.

لینک کوتاه

مطالب مرتبط

نظر شما


آخرین ها