تاریخ انتشار:۱۴۰۱/۱۱/۲۲ - ۱۹:۲۶ تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 184482

سینماسینما، فریبا اشوئی

جمشید محمودی را پیشتر با فیلم‌های نسبتا موفقش در حوزه درام اجتماعی می شناسیم. او با ساخت فیلم چند متر مکعب عشق، توانست در هفدهمین جشن سینمای ایران برنده تندیس و دیپلم افتخار بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین فیلمنامه، بهترین بازیگر نقش اول مرد، بهترین تدوین، بهترین نقش مکمل مرد، بهترین طراحی صحنه و معرفی استعداد جدید شود. همه این افتخارات برای یک فیلم اولی کافی بود تا کشف استعداد جدیدی چون او در حوزه کارگردانی فیلم  به دل بنشیند و سپهر خلق شده از توانایی های این کارگردان جوان نوید بخش آینده ای روشن برای او و سینمای اجتماعی باشد.
و اما پوست شیر، تازه ترین کار محمودی با همراهی و تهیه کنندگی برادرش نوید محمودی تجربه جدید این کارگردان جوان در ژانر معمایی جنایی است که به حق مهارت های وی در حوزه این ژانر نیز را به اثبات می رساند.
پدری(نعیم) بعد از ۱۵ سال حبس  بسراغ خانواده و تنها دخترش ساحل می رود اما….
داستان پوست شیر در دو وجه عرضی و طولی به موازات هم پیش می رود. در عرض مخاطب با پی رنگ های فرعی(داستانک) مختلفی روبرو است که هم قرار است قصه زندگی نعیم و اعضای خانواده و دوستانش را برای او بازگو کند و هم در پیوند این داستانک ها، اصل اتفاق و تکه های پازل گمشده آن در کنار هم ، به حل معما بیانجامد.
از نگاهی دیگر،  پوست شیر را می توان از دو سویه دیگر نیز بررسی کرد.سویه اجتماعی با تمام زیر سویه های فرهنگی، انتقادی عقیدتی، تربیتی و….نیز سویه معمایی- جنایی با تمام زیر سویه های روانشناختی، جامعه شناسی، رفتار شناسی و مهم تر از همه بزه شناسی. همه این موارد را می توان مورد بحث و تبادل نظر قرار داد اما یقینا در حوصله و اندازه این یادداشت نخواهد بود.
تا قسمت شانزدهم و پایان فصل دوم مجموعه، داستانک های متعددی در عرض قصه روایت شده اند که شمار زیادی از آنها همچنان ابتر و بدون چفت و بست به کالبد اصلی درام، رها می شوند. مثلا از آغاز داستان و معمای خبط نعیم و  دلیل به زندان افتادنش اگر بگوییم، تا پایان فصل دوم هنوز شکل آن و چرایی‌اش برای مخاطب بی پاسخ مانده است. حضور همسر دوم( بهزاد) در زندگی لیلا (همسر سابق نعیم) چگونگی و شکل اتصالش به جریان زندگی نعیم و به قبل و بعد زندگی او با لیلا همچنان در پرده ای از ابهام باقی مانده است. این که در این میان خیانتی  مطرح است و لیلا با این آشفتگی فعلی زندگی اش تاوان خیانتش را پس می دهد یا نه؟ این نیز برای مخاطب فیلم همچنان نامشخص مانده است. این که در کلانشهری چون تهران تمام خلافکاران شهر، هویت فعلی‌شان را مدیون جوانمردی و اصالت کسی چون نعیم مولایی هستند و راوی (جمشید محمودی، رضا بهاروند) همچنان اصرار بر جوانمردی  و باخت بی دلیل او دارد، نیز از  شبهات و نواقص جدی این داستان تو در تو و هزار تکه است. صدرای عاشق پیشه، جوانی لاابالی و فرصت طلب  بوده یا عاشق پیشه ای جوانمرد که برای اثبات عشق ناکامش، کمر به  انتقام بسته است. شکل روابط صدرا در قبل و بعد روابطش با ساحل چقدر در فرآیند بوجود آمدن این معمای هزارتو موثر بوده است، تنها بدلیل الکن ماندن روایت های گذشته او و عدم ارایه بیوگرافی از روابط خانوادگی و دوستانه‌اش، تنها به جز قوت بخشی یکی از احتمالات حمله  پیشآمد کرده از سوی روابط اتصالی اش، تا این جای قصه کاربرد دیگری نداشته و به تبع آن آنالیز رفتار شناسی نیز در این چارچوب طراحی شده بدلیل اشکال در ارائه  شناسه های دراماتیک و کاربردی، ممکن نیست. رضا پروانه از شروع روایت نعیم همراه اوست. یک رفیق جوانمرد که هرچه پیش می رویم با خلاءهای شخصیتی او نیز بیشتر آشنا می شویم. جوانی به گفته خودش شر و شور که در خیابان بزرگ شده (برای مژگان تعریف می کند)، به یک باره  در قسمت های آخر صاحب خانواده  شده  و خواهردار می شود. و البته جوانمردی(نعیم) که از راه می رسد  و عزیزش را از میانه شعله های زندگی سوخته اش نجات داده و به آغوشش می سپرد. حالا همین جوان بُزدل که توانایی نجات خواهرش را نداشته یکی از هواداران و سینه چاک های نعیم شده و برای او با زندگی از قبل سوخته‌اش (بیماری) قمار می کند. این کاراکتر نیز بدلیل مخدوشی ارائه اطلاعات از سوی نویسنده  برای مخاطب و تلاش برای تکمیل این شخصیت، به مدد دیالوگ های پر طمطراق، موفق نبوده و نتوانسته است کمکی به هویت مخدوش و سیاه و سفید نعیم و اثبات قربانی بودن و مظلوم بودنش نزد مخاطب کند. مژگان، لیلا، بهزاد، نریمان، صمد و…. کاراکترهای دیگر متصلِ اصلی یا با واسطه نیز دقیقا، به همین ترتیب به همین نواقص در طراحی شخصیت مبتلا هستند.

این که این مهم از ترفندهای نویسنده برای سردرگمی معما باشد توجیه ممکنی است اما یقینا تا این جای قصه به غیر از کِش آمدن بی دلیل و شلوغ شدن بی ربط قصه، کاربرد دیگری نیافته است.

یقینا نمونه های مختلف و موفق زیادی در صنعت سریال سازی جنایی معمایی جهان، سراغ داریم که از همان پلان اول کُدها و شناسه های قابلی ارائه می کنند که در قسمت دهم از فصل مثلا پنجم آن، به یک باره دلیل وجودی آن بر مخاطب عیان می‌شود. مراد  نگارنده این  است که برای اتصال خرده روایت ها، باید رابطه علت و معلولی آن در جریان پیشرفت درام آشکار شود. اما متاسفانه پوست شیر در طول این دو فصل، از اجرای این مهم قاصر بوده و تنها به شلوغ کردن معرکه و تعدد بگیر و ببندها در کنار روایت داستانک های ابتر، بسنده کرده است. اما سوی دیگر میدان، آنجا که قانون، قانون گذار و مجری قانون سوار قطار این قصه می شوند تراز بیشتر ناهمگون و مخدوش می شود. مثلا همان در  شروع کار، پلیس از حل معمای قتل قاصر است و به سراغ یک مامور ترمز بریده و کنج عزلت نشین(محب) می رود که از قضا با قهرمان اول قصه (نعیم) همدرد هم  هست و با التماس و واسطه گری مدیر ارشد، محب افسرده و به ته خط رسیده  به میدانِ رزم فرا خوانده می شود. محب در همان آغاز راه با هزار دلیل، فرضیه قاتل درختی را منحل اعلام می کند‌‌. اما متاسفانه در چیدمان تکه های گم شده معمای قتل، همواره از گروه خلاف کارهای نعیم علیرغم تمام هوش و ذکاوتش، عقب تر است. یعنی حتی یک مورد هم به ذهن گروه سازنده درام نمی رسد که ممکن  باشد پلیس محترم جنایی، زودتر از پدر داغدار و  همرزمان خلافکارش با آن روبرو شوند و زودتر به نتیجه ممکن دست یابند. این نوع نگاه تا چه حد تعمدی  است یا خیر ابزاری برای اثبات و یا عدم اثباتش در دست نیست اما  در  نمونه های مشابه این ژانر در سینمای جهان هم، یک بالانس و ترازی بین هوش دو طرف در نظر می گیرند تا  هم شائبه تخریب طرف مقابل از بین برود و هم درام به استانداردهای منطقی  و روایی خود نزدیک تر شود.
با این همه  مجموعه پوست شیر  علیرغم کاستی های جدی متن که در بالا به برخی از آنها اشاره شد در شکل اجرایی نمونه موفقی در پلتفرم‌ها و در  ژانر جنایی معمایی (البته نه ژانر پلیسی که یقینا ایرادات جدی به آن وارد است) به حساب می آید. حضور عوامل در متن جامعه و خروج از قصه های عاشقانه بی سر و ته تکراری و آپارتمانی، ساماندهی سکانس های شلوغ، پر ضد و خورد، تعقیب و گریز  آن هم به شکل خوب و قابل قبول، حفظ ریتم و تمپوی داستان با به کارگیری اندازه و به غایتِ عناصر درام، شکل، اندازه و کاربرد به جا و کافی موسیقی(بامداد افشار)، تدوین خوب و مسلط سارا آهنی و شناخت او از زبان فیلم و به کار گیری درست موتیف های حسی و بصری لازم برای حفظ پویایی جریان درام و در نهایت همه اینها بازی های خوب (هادی حجازی فر، شهاب حسینی، پانته آ بهرام، ژیلا شاهی، پردیس احمدیه، علیرضا کمالی و…‌) این مجموعه همه و همه از برگ های برنده این مجموعه پرمخاطب محسوب شده و نقش مهمی در اقبال آن در پلتفرم نمایش خانگی را بر عهده دارند. فصل دوم  این مجموعه به پایان رسید اما امید به ترمیم ایرادات محتوایی درام به پایان نرسیده است. فصل سوم می تواند فصلی موفق تر و قابل قبول تر برای مجموعه پوست شیر باشد و به ترفیع کیفیت استانداردهای این ژانر کمتر تجربه شده (معمایی – جنایی) در کشور کمک شایانی کند. و اما نکته پایانی اکنون وقت آن رسیده آسیب شناسی بزه را از طبقات ضعیف به اقشار بالاتر  جامعه سوق دهیم و بی دلیل مدام این طبقه را زیر سوال نبریم. با یک بررسی ساده آماری می توان به این نکته رسید که انواع بزه  و شیوه های اجرایی آن تا طبقات مرفه  اجتماعی، دیر زمانی است که گسترش یافته است.

لینک کوتاه

مطالب مرتبط

 

آخرین ها