تاریخ انتشار:۱۳۹۷/۱۲/۲۱ - ۲۰:۰۵ تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 108666

سینماسینما، محسن جعفری راد

فیلم حماسه کولی ساخته برایان سینگر، نمونه بارز یک درام زندگینامه ای است که می تواند همدلی مخاطب را برانگیزد،برای پرهیز از کلی‌گویی به جزئیات فیلم می پردازیم.
فیلم درباره زندگی فردی مرکوری (متولد ۱۹۴۶) خواننده،ترانه سرا و آهنگسازی است که چه در زمان خودش یعنی دهه هفتاد و هشتاد میلادی و چه در زمان کنونی پس از گذشت نزدیک به سه دهه از مرگش، در اکثر نظرسنجی ها و نشریات تخصصی موسیقی قرن بیستم و بیست و یکم ، جزو بهترین های تاریخ موسیقی شناخته می شود و فیلم می خواهد در قالب یک درام بیوگرافیک هم نگاهی داشته باشد به زندگی شخصی اش که در ۴۵ سالگی به دلیل مبتلا شدن به ایدز فوت کرد و هم به نحوه خواننده شدن،معروف شدن و فراگیر شدن گروهی که او عضوش بود یعنی گروه کوئین.
در این گونه فیلم ها شیوه نورتاباندن فیلمساز به ابعاد پنهان و پیدای زندگی فرد مذکور ،در نتیجه نهایی فیلم خیلی تعیین کننده است. آیا می خواهد یک فیلم ستایش برانگیز درباره مرکوری بسازد؟ آیا می خواهد طبق واقعیاتی که وجود دارد، از تمایلات همجنس گرایانه و حواشی زندگی شخصی کوری پرده بردارد؟ یا می خواهد فیلمی در ستایش موسیقی بسازد؟ یا نه می خواهد ترکیبی از همه این ها باشد با این نکته کلیدی که هیچ قضاوتی درباره خواننده نکند؟ و نویسنده و کارگردان حماسه کولی دقیقا همین کار را کرده اند یعنی ترکیبی از حالت هایی که گفته شد.
در یک روایت کلاسیک تمام عناصر روایی به خوبی مهندسی شده تا حدی اگر کسی این خواننده مشهور را نشناسد – که طبعا اغلب مخاطبان فیلم را شامل می شود،به خصوص مخاطبان ایرانی- به راحتی می تواند با شخصیت او، انگیزه ها و جهان بینی اش همذات پنداری کند و با نگاهی مستقل به فیلم هم می تواند با او همراه شود.
مثلا گره افکنی به موقع و تاثیر گذار است. زمانی که تمایلات هم جنس گرایانه خواننده همزمان می شود با مشهور شدنش و او تصمیم می گیرد که از گروه کوئین که با آن کار خود را شروع و به محبوبیت جهانی دست پیدا کرده، جدا شده و آلبوم یا قطعه های تک نفره اجرا کند و گره گشایی فیلم ،پشیمانی فردی از این کار و پیوستن دوباره او به گروه است،هر چند گره گشایی داستان به قوت کشمکش ها و گره افکنی هایش نیست اما در پایان بندی، دوباره فیلم جان می گیرد و یک کاتارسیس (تزکیه روحی و روانی ) موفق را برای مخاطب شاهدیم. به این شکل که آنها در یک کنسرت خیریه در استادیوم ومبلی لندن که جزو بزرگترین استادیوم های دنیاست و در شرایطی که استودیوم جایی برای سوزن انداختن ندارد، به مدت بیست دقیقه روی صحنه می روند، اتحاد درخشان دوباره‌ی آنها در غروب مراسم لایو اید (Live Aid)، باعث شد که این اجرای آنها، تبدیل به یکی بزرگ‌ترین و بهترین اجراهای تاریخ موسیقی راک شود شکل بیان مندی آن در فیلم مصداقی کامل از جسارت فیلمساز می تواند باشد. اینکه در چنین فیلمی، حدود بیست دقیقه را به طور کامل به اجرای چند قطعه به طور پیوسته اختصاص دهی و فیلم با تمام شدن اجرا،به پایان می رسد. هر چند از آن دسته فیلم هایی است که با پایانش می تواند دوباره در ذهن ها شروع شود. تا این حد که دوباره می توان سراغ قطعه های موسیقی مرکوری را گرفت و دوباره شیفته جسارت،جاه طلبی و پشتکار کم نظیر او شد.
از لحاظ کارگردانی همه چیز به اندازه است. نه مرعوب امکانات فیلمسازی نوین شده و نه از لحاظ بصری و شنیداری با فیلمی تخت و خنثی و ساده انگارانه رو به رو هستیم بلکه با میزانسن های هوشمند انه و فرم بصری در خدمت کشمکش ها و تقابل ها و تضادهای آدمهای داستان به خوبی مخاطب را غرق در جهان تازه فیلم می کند. به خصوص شیوه پرداخت کنسرت پایان فیلم که کاملا متقاعدکننده و باورپذیر اجرا شده است. یعنی جایی که کنسرت رویایی سال ۱۹۸۵ توسط سازندگان بازسازی شده و روح و قدرت آن لحظات نیز با فیلمبرداری چشم نواز نیوتن توماس سینگل و تدوین خوش ریتم به خوبی به تماشاگر منتقل می شود. اینکه بیست دقیقه از یک کنسرت را با دکوپاژهای متنوع و تدوین پربرش در پایان آن قرار دهید، واقعا ریسک بزرگ فیلم بوده که حتی مخالفان فیلم هم، شکوه و جذابیت این کنسرت را انکار نکرده اند.
اما مثالی دیگر برای کارگردانی موفق فیلم بازی بازیگری است که نقش فردی مرکوری را بازی می کند. رامی مالک که با این بازی توانست جوایزی مثل جایزه اسکار،گلدن گلوب و …. را دریافت کند، طوری با نقش عجین شده که تفکیک ناپذیر به نظر می رسد. جالب اینکه او از لحاظ تیپ ظاهری و به خصوص قدش شباهت چندانی به مرکوری ندارد اما چنان از عهده چنین نقشی برآمده و نمودار حسی پرنوسانش را جان بخشیده که این تفاوت ظاهری را می توانیم فراموش کنیم. سختی کار او این بوده که باید دقیقا ما به ازای واقعی یک خواننده معروف و ساختارشکن را اجرا کند، یعنی باید بخواند، باید لب بزند، باید شکل خواننده ای ماهر روی صحنه باشد و باید حرکات عجیب غریب و آوانگاردی روی صحنه داشته باشد – از پوشیدن لباس زنانه یا زیر پوش مردانه تا بازیگوشی و حرکات پرجنب و جوش با پایه میکروفن!- و مالک به معنی دقیق کلمه همه اینها را به خوبی انجام داده طوری که در بیست دقیقه پایانی واقعا فکر می کنیم خود مرکوری در حال خواندن است و تصاویر آرشیوی است! اگر بازی او تاثیر گذار نمی شد،کل فیلم سقوط می کرد اما او یک تنه بار فیلم را به دوش می کشد و نشان می دهد که چقدر استعدادهای متنوعی دارد. از میمیک صورتی که مدام متغیر است تا زبان بدنی منعطف و از این ها مهمتر چشمانی که به خوبی تاثیر مستقیم در بییننده می گذارند.
البته حماسه کولی ضعف هایی هم دارد. از جمله محافظه کار بودنش در بیان روابط مختلفی که مرکوری دارد یا تیپ سازی کلیشه ای اعضای دیگر گروه کوئین که در حد حضور فیزیکی ظاهر شده اند، البته شاید بتوان آن را به زنده بودن برخی از آدم های زندگی کوری اشاره کرد اما به هر حال وقتی یکی از مهمترین حواشی زندگی او روابط غیر معمول و اعتیاد به مواد مخدر است که می شد به این موقعیت های چالش برانگیز بیشتر نزدیک شد. روابط میان اعضای گروه هم کمی تصنعی به نظر می رسد تا حدی که بعد از خودخواهی محض فردی و خارج شدن از گروه و تحقیر آنها،بعد از چند سال که از کار خود پشیمان شده ،به راحتی می پذیرند که با او همکاری کنند،انگار نه انگار که با یکی از بزرگترین گروه های موسیقی قرن رو به رو هستیم و معمولا در چنین مواقعی گروه از هم می پاشد یا اگر قرار باشد دوباره گرد هم آیند به این شکل ساده لوحانه نبست انگار که در یک بازی فوتبال محلی کاپیتان با خودخواهی تیم را ترک کرده و گفته خودش می خواهد تیم دیگری بسازد اما چند ماه بعد از همه عذرخواهی می کند و همه می پذیرند که دوباره با او همکاری کنند!

در کل به نظر می رسد که محبوبیت بالای مرکوری سبب شده تا سازندگان و خود اعضای گروه کویین که در تولید فیلم نقش داشته اند با احتیاط فراوان نسبت به بازگویی بخشی از داستان زندگی وی اقدام نمایند و باور عمومی درباره او را خدشه دار نکنند. ابهامات فراوانی درباره فردی مرکوری وجود دارد که کماکان علامت سوال هایی را در ذهن طرفداران برجای گذاشته است. ابهامات درباره گرایش های جنسیتی او و روابط پر فراز و نشیبی که تجربه کرد و در نهایت منجر به درگذشت او نیز شد. اما خط مشی سازندگان فیلم بیشتر این بوده که بی خطر رفتار کنند و کمتر جنجالی ظاهر شوند. البته باید به این هم توجه کرد که فیلم در زمان تولید حواشی فراوانی داشته که به خصوص جابه‌جایی کارگردان را می توان به برخی از ضعف های کار ربط داد. به عنوان مثال ابتدا دکستر فلچرکه کمتر فیلم موفقی در کار دارد و بیشتر ساخت سریال و فیلم تلوزیونی در کارنامه اش به چشم می خورد، ، کارگردان این فیلم بود که در سال ۲۰۱۴ با تهیه کننده ها دچار اختلاف شد و کارگردانی را رها کرد، یکی از تصمیم های بنیادین او این بود که فیلم را با درجه سنی ۱۸ سال بسازد و به نمایش رفتار غیراخلاقی فردی مرکوری به زعم خودش تأکید کند و نور بتاباند و به همین دلیل تولیدکنندگان او را کنار گذاشتند. پروسه ساخت فیلم مدت چهار سال متوقف شد تا اینکه در سال ۲۰۱۸، برایان سینگر، کارگردان موفق مجموعه فیلم‌های مردان ایکس و مارک آنتونی مک‌کارتن، نویسنده فیلمنامه تئوری همه‌چیز برای ساخت این فیلم به خدمت گرفته شدند و از آن زمان همه‌چیز به خوبی پیش رفت تا اواخر کار که برایان سینگر هم دچار اختلاف با عوامل فیلم شد و دوباره کارگردان قبلی به کار دعوت شد! البته در نهایت بر اساس قوانین انجمن کارگردانان آمریکا، عنوان برایان سینگر در فهرست عوامل فیلم ذکر شد چون بیشتر سکانس های فیلم را او ساخته بود. هر چند با وجود این جابه‌جایی ها ،به انسجام فیلم کمتر لطمه ای وارد شده اما در شکل کنونی به نظر می رسد می شد موضع فیلم نسبت به زندگی مرکوری، ترکیبی از نگاه فلچر و سینگر باشد تا فیلم عمیق تر از شکل کنونی ظاهر شود. نه به این شکل متناقض که هم می خواهد نگاهی تاریخچه ای داشته باشد هم نگاهی به زندگی شخصی که بیشتر اولی را به سرانجام می رساند.
با وجود این ضعفها و حواشی، تماشای فیلم حماسه کولی چه برای مخاطبان خاص درام های بیوگرافیک از آدمهای مشهور و چه برای دوست داران موسیقی از نوع راک و راک اند رول و در کل مخاطبان خاص سینما و موسیقی قابل توصیه است و به شکل مستقل هم، مخاطب عام سینما می تواند به خوبی با آن سرگرم شود و به خصوص از کنسرت پایانی فیلم لذت ببرد؛ هر چند مخاطب عام ایرانی غرق در موسیقی پاپ از نوع نازل باشد، اما می توان خیال کرد که با دیدن چنین فیلم هایی حداقل پی ببرد که موسیقی سبک های دیگری هم دارد! حتی اگر پی نبرد، حداقل ما خیالمان را کرده ایم که خیال تنها راه زنده ماندن است!

 

لینک کوتاه

نظر شما


آخرین ها