تاریخ انتشار:۱۳۹۹/۱۱/۲۳ - ۲۲:۲۵ تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 150635

سینماسینما، رضا صائمی

یکی از مفاهیم و مولفه های مناقشه برانگیز در مضمون فیلم های جشنواره سی و نهم که با نقد و واکنش برخی منتقدان و جریان های فرهنگی و سیاسی مواجه شد بازنمایی تصویر مردم در برخی از فیلم های امسال بود. فیلم های مثل «بی همه چیز»، «ابلق»، «شیشلیک» و «زالاوا» از این حیث در کانون نقد قرار گرفتند که تصویری متزلزل، منفعل، ریاکار، بی وفا، غیر قابل اعتماد و منفعت طلب از مردم ارائه دادند و در واقع به تحقیر و تخریب آنها دست زدند. جالب اینکه دامنه این نقدها دو طیف جریان اصول گرا و جریان روشنفکری را شامل می شد که برخی از نمایندگان آنها نسبت به بازنمایی تصویر مردم در این فیلم ها معترض بوده و آن را مخدوش کردن عزت و جایگاه مردم و تحقیر آنها دانستند. گرچه خاستگاه نظری و ایدئولوژیک آنها با هم متفاوت بود اما به نظر می رسد هر دو جریان بیشتر در خوانشی فرامتنی به نقد این مسئله پرداختند نه در نقد درون متنی و نسبت دراماتیک این مسئله با قصه و درام. در واقع این نقدها اغلب برساخته از خوانشی تاویلی و نشانه شناختی از تصویر مردم در فیلم ها بود گرچه نمی توان آن را نادیده گرفت یا از اساس منکر شد. چه آنکه فیلمسازان گاهی در پس قصه و لایه های درونی اثر، روایت و تحلیل خود را از یک پدیده یا مسئله در بازنمایی های نمادین فیلم هایشان صورت بندی می کنند تا منتقد یا مخاطب، آنها را از ضمیر ناخودآگاه فیلم کشف و رمزگشایی کند. با این حال به نظر می رسد مناقشه ای که بر سر این چالش درگرفته که بعضا به خشم و هیاهوی ژورنالیستی منجر شده راه افراط پیموده و از یک بدبینی افراطی، یکسونگری و گاه از منظری سیاست زده آمده. نقد هایی که خود نیازمند نقدند و باید به پرسش گرفته شوند تا سره از ناسره روشن شود. مثلا اینکه فیلم «زالاوا» به تاثیر مخرب باورهای غلط و تعصب های کور در یک روایت فولکوریک می پردازد آیا قصدش تحقیر مردم است؟ یا اگر در فیلم «بی همه چیز» مردم روستا در یک وضعیت دوگانه و ریاکارانه در برابر قهرمان قصه قرار می گیرند که منطق دراماتیک هم پشت آن است به معنای تحقیر مردم است؟ آیا اساسا هر قصه و فیلم و اثری که به نقد یا تحلیل رفتار مردم می پردازد قصد تخریب آن را دارد؟ اگر اینگونه باشد که رشته های مردم شناسی و جامعه شناسی که از طریق شیوه های مردم نگاری یا آسیب شناسی اجتماعی به رفتارشناسی مردم و جامعه دست می زنند از بنیان ضد مردمی اند. بر این مبنا کتاب هایی مثل «جامعه شناسی نخبه کشی» علی رضا قلی یا «ما ایرانیان» مسعود فراستخواه یا «خلقیات ما ایرانیان» محمد علی جمالزاده و مقالات و سخنرانی های دکتر مسعود سریع القلم که به نقد ایرانیان می پردازد و همه آثار و تالیفات خود انتقادی که نقد فرهنگ عمومی و رفتار توده مردم را دستمایه پژوهش خود قرار داده اند محکوم به مردم ستیزی هستند نه مردم شناسی! بله درست است! تفکری در جامعه ما به ویژه در سطح کلان و مدیریتی وجود دارد که هر نقص و کاستی در جامعه را به گردن مردم می اندازد. آمار بالای مرگ و میر ناشی از تصادفات جاده ای را به رانندگی مردم نسبت می دهد نه مشکلات فنی خودرو و جاده، افزایش مرگ و میر ناشی از کرونا را در عدم رعایت پروتکل ها از سوی مردم می داند نه ضعف و کاستی در مدیریت سلامت، آلودگی هوا را به خودروهای شخصی مردم ربط می دهد نه ناکارآمدی مدیریت شهری و زیست محیطی. هر گونه اعتراض را اغتشاش و نافرمانی و هر مطالبه مردمی را زیاده‌خواهی تفسیر می کند تا با مقصر دانستن مردم از مسئولیت پاسخگویی فرار کند و با تحقیر مردم به تطهیر قدرت دست بزند. در همین سینما هم هر کس جایزه و سیمرغی نمی برد یا فیلمش مورد توجه منتقدان قرار نمی گیرد می گوید من جایزه ام را از مردم می گیرم یا برای مردم فیلم می سازم نه منتقدان. اما همه ی واقعیت این نیست. مردم نه به مثابه یک توده بی شکل بلکه به عنوان اقشار و طبقات اجتماعی هویتمند همواره یکی از مهمترین سوژه های پژوهش در علوم انسانی و اجتماعی بوده اند یا در کوچه و خیابان خودشان به نقد خودشان می پردازند. ما هر روز شاهدیم که خود مردم در محاورات روزمره به نقد مردم دست می زنند و به این نتیجه می رسند که «از ماست که بر ماست». مردمی که هم نقد می کنند هم نقد می شوند و در همین دیالکتیک نقادانه به فهم اثربخش و کنشگری اجتماعی دست می زنند لذا نقد مردم در ذات خود عیب نیست و به اصطلاح ماقبل نقد نیست. آری زمانی که در یک موقعیت دراماتیک، تحقیر مردم به معنای تطهیر قدرت باشد می توان آن را در کانون نقد و آنهم نقد بی رحمانه قرار داد اما هر نقدی به مردم یا فرهنگ عمومی لزوما به معنای تحقیر مردم نیست. در سینمای مستند چه بسیار آثاری که به نقد یک سنت یا تفکر و آیینی غلط قومی و بومی پرداخته شده که قصدشان نه تحقیر که تنبه و خودآگاهی مخاطب بود. نقد رفتارهای پرخطر در مراسم چهارشنبه سوری یکی از مصادیق همین نقد رفتار عمومی است که بیش از همه توسط خود مردم انجام می شود. در سینمای داستانی هم فیلم های زیادی بودند که به نقد یک سنت و آداب و عادات اجتماعی و مبتلاء به مردم در سطح ملی یا قومی پرداختند. نمونه بارزش فیلم «عروس آتش» خسرو سینایی هم نقدی جدی به بخشی از سنت های عشیره ای مردم جنوب درباره ازدواج بود اما قصدش نه تحقیر مردم بومی یک منطقه که آگاهی بخشی آنها نسبت به رسمی غلط بود. فیلمی مثل «عروس آتش» مصداق سینما علیه مردم نیست گرچه برخی از مردم بومی در زمان اکران فیلم نسبت به آن اعتراض کردند. اساسا سینما آینه ای است که باید خود را در آن ببینیم. چه خود  و هویت فردی چه خود و هویت جمعی و تاریخی. سینما می تواند تجربه تصویری خودشناسی جمعی باشد و به همین دلیل است که در خوانش های تاویلی به جامعه شناسی و روانشناسی راه می دهد. زمانی می توان فیلمی را محکوم به ضدیت با مردم کرد که تصویری که از مردم به نمایش می گذارد یا منطق دراماتیک نداشته باشد یا دربست در اختیار اهداف ایدئولوژیک قدرت قرار گرفته و به تحریف تاریخی و اجتماعی دست بزند. نه مردم و نه قدرت و نظام سیاسی هچکدام مقدس و اسطوره نیستند که درکانون نقد قرار نگیرند. مشکل جایی است است که برخی می خواهند پشت مردم یا ژست های مردم سالارانه پنهان شوند تا خصومت و دشمنی خود را با یک فیلمساز یا جریان فیلمسازی از این طریق اعلان کنند. مسعود فراستی از جمله این منتقدان است که به بسیاری از فیلم ها از جمله برخی از همین فیلم های جشنواره امسال تاخته که آنها مردم را تحقیر یا تصویری مخدوش از آنها ارائه کردند. او که همواره مدعی نقد فرم است و از نقد مضمونی یا نمادگرایی های فرامتنی انتقاد دارد درست با همین شیوه به محکوم کردن فیلم و فیلمساز پرداخته. منتقدی از توهین به مردم در فیلم ها حرف می زند که بارها فروش بالای یک فیلم و استقبال مردم از آنها را حاصل فهم پایین مخاطب از سینما و فریب خوردگی تبلیغاتی دانسته است! همچنین برخی منتقدان و نویسندگان یک جریان فرهنگی و سیاسی خاص که طی دو دهه اخیر بارها مردم را به زعم خود به خاطر انتخاب های غلطشان در عرصه های عمومی مورد سرزنش قرار داده اند و مردم را فریب خوردگانی نیازمند قیم می دانستند حالا سینه چاک مدافع تصویر عزت مندانه مردم در سینما شده اند. همان ها که روزی مردم را به خس و خاشاک تعبیر کرده اند حالا از خار شدن مردم در قاب سینما فریاد سر می دهند! بدیهی است نگارنده قصد تطهیر فیلمساز مشخص یا مدیریت سینمایی و سیاست گذاری هایش را ندارد و معتقد است می توان در پس برخی از این فیلم ها فیلمنامه های مهندسی شده که قصدش سیاه نمایی مردم و تطهیر مسئولان هست را هم پیدا کرد اما بحث من بر سر این است که نقد مردم چه در سطح کلان و ملی و چه در سطح خرد و قومی لزوما به معنای تخریب و تحقیر و تخفیف آنها نیست که در این صورت هر ابژه و سوژه اجتماعی که در بوته نقد قرار گیرد باید به این سیاه نمایی ها متهم شود. چنانکه فیلم های سعید روستایی یا هر فیلمی که فقر و اعتیاد و طلاق و تن فروشی و هر آسیب اجتماعی را به نمایش می گذارد مصداق سیاه نمایی و ضد سینمای ملی و مردمی تعریف می شود. اگر بپذیریم که ما هم مردمی هستیم که گاهی خطا و اشتباه می کنیم و حتی خرد جمعی هم مصمون از اشتباه و خطا نیست بازنمایی آن در سینما نه تنها محکوم نیست که فرصتی است تا هویت فردی و جمعی خود را در آینه آن ببینیم و ضعف و قوت های خود را بشناسیم. نقد مردم یا رفتارها و کنش های جمعی در فیلم ها، سینما علیه مردم نیست، آنچه علیه مردم است عدم صداقت و مصلحت اندیشی و منفعت طلبی فردی و گروهی و جناحی پشت دفاع از مردم است و اینکه تصویری از مردم به نمایش بگذاریم که تصویر مطلوب ماست! آری تصویر غلط، وارونه، تک بعدی، ایدئولوژیک و بدون منطق دراماتیک، سینمایی علیه مردم است اما هر نقدی از مردم را نمی توان متهم به ضد مردمی بودن کرد!

لینک کوتاه

نظر شما


آخرین ها