سینماسینما، گلاره محمدی
بوی کره آبشده روی پاپکورن فضای سالن را پر کرده. نمیدانم آنها که در ردیفهای دیگر نشستهاند، میدانند قرار است چه بر پرده نقرهای ببینند؟ آنچه خواهیم دید و شنید، مجال نفس کشیدن میدهد؟ چه رسد به خوردن پاپکورن!
مستند NAZA ساخته یووال آبراهام و راشل زور، با تکیه بر شهادت ۲۴ نفر از نیروهای نظامی و اطلاعاتی اسرائیل و تحقیقات روزنامهنگارانه، پرده از استفاده از هوش مصنوعی و سامانههای نظارتی در جنگ غزه برمیدارد. فیلم ما را به دنیایی میبرد که در آن زندگی انسانها به داده، احتمال و عدد تبدیل میشود؛ جایی که یک الگوریتم میتواند در روند شناسایی و انتخاب هدف نقش داشته باشد و خانوادهای در خانه خود، بیآنکه بداند، در معرض مرگ قرار بگیرد.
عنوان فیلم، NAZA، به اصطلاحی نظامی درباره تلفات غیرنظامیان و آنچه «خسارت جانبی» نامیده میشود اشاره دارد. همین عبارت، نخستین پرسش را پیش روی ما میگذارد: چگونه میتوان مرگ انسانها را در واژههایی خلاصه کرد که آن را عادی، قابلمحاسبه و حتی پذیرفتنی جلوه میدهند؟
وقتی کشتهشدن کودکان و خانوادهها در قالب آمار و برآوردهای نظامی ثبت میشود، فاصله میان تصمیمگیرنده و قربانی بیشتر میشود. دیگر لازم نیست کسی چهره قربانی را ببیند؛ کافی است عددی در یک سامانه ثبت شود و تصمیمی در جایی دور گرفته شود.
یکی از تکاندهندهترین بخشهای مستند، روایت استفاده از سامانههایی مانند Lavender برای شناسایی افراد مظنون به ارتباط با حماس و «Where’s Daddy?» برای ردیابی زمان حضور آنها در خانه است. بر اساس شهادت منابع فیلم، اطلاعات تلفنها و دادههای نظارتی میتوانسته در شناسایی افراد و تعیین محل حمله نقش داشته باشد؛ حتی زمانی که اعضای خانواده نیز در خانه حضور داشتهاند.
یکی از منابع از حملهای سخن میگوید که بنا بر ادعای او، احتمال کشتهشدن ۵۰۰ غیرنظامی در آن پیشبینی شده بود. ارتش اسرائیل این ادعا را رد کرده است. بنابراین، باید میان شهادت افشاگران، شواهد مستقل و پاسخ رسمی ارتش تفاوت گذاشت؛ اما همین شهادتها پرسشی اساسی ایجاد میکنند: وقتی احتمال مرگ شمار زیادی از غیرنظامیان از پیش مطرح است، چه کسی تصمیم میگیرد که حمله انجام شود و چه کسی مسئول پیامدهای آن است؟
در این میان، ترسناکترین مسئله فقط توانایی فناوری نیست؛ مسئله این است که انسانها چگونه از آن استفاده میکنند. هوش مصنوعی نه مسئولیت اخلاقی را از میان میبرد و نه میتواند جایگزین قضاوت انسانی و تعهد به قوانین جنگ شود.
در بخشی از فیلم، یکی از مصاحبهشوندگان میگوید خودش به افرادی شلیک کرده که برای تهیه غذا در حرکت بودند و همکارانش نیز چنین کردهاند. این شهادت، اگر با شواهد مربوط به هر واقعه تأیید شود، پرسشی جدی درباره نحوه برخورد با غیرنظامیان گرسنه و مسئولیت کسانی که دستور میدهند یا شلیک میکنند، پیش میکشد.
گزارش دفتر حقوق بشر سازمان ملل در ۳۱ ژوئیه ۲۰۲۵ اعلام کرد که از ۲۷ مه همان سال، دستکم ۱۳۷۳ فلسطینی در مسیر دسترسی به غذا کشته شدهاند؛ ۸۵۹ نفر در اطراف مراکز توزیع وابسته به بنیاد بشردوستانه غزه و ۵۱۴ نفر در مسیر کاروانهای کمکرسانی. این آمار مربوط به همان بازه زمانی است، نه لزوماً مجموع نهایی قربانیان.
در برابر چنین اعدادی، عبارتهایی مانند «من فقط دستور را اجرا میکردم» یا «من یک مهره کوچک بودم» نمیتوانند بهتنهایی پایان بحث باشند. البته تعیین مسئولیت هر فرد به بررسی دستورها، شرایط واقعه و شواهد نیاز دارد. اما زنجیره فرماندهی نیز نباید به پناهگاهی برای فرار از پاسخگویی تبدیل شود. یکی از دردناکترین لحظههای مستند جایی است که صدای کودکی را میشنویم که میپرسد: «بابا کی خونه میاد؟»
در روایتی که در فیلم مطرح میشود، اطلاعات و مکالمات خصوصی میتوانند در فرایند شناسایی و هدفگیری نقش پیدا کنند. یکی از شهادتها نیز به واژههایی مانند «بابا» و «خانه» اشاره میکند؛ گویی معمولیترین نشانههای زندگی خانوادگی میتوانند در دل یک سامانه نظارتی به دادههایی برای ردیابی تبدیل شوند. جزئیات دقیق سازوکار فنی این ادعا نیازمند بررسی مستقل است، اما معنای انسانی آن هولناک است: خانهای که باید امنترین جای دنیا باشد، ممکن است به محل مرگ تبدیل شود.
در پایان، صدای پدری را میشنویم که میان آوار به دنبال عزیزانش میگردد و فریاد میزند: «بابا اینجام …»
این دو صدا، صدای کودک و پدر، فاصله میان داده و انسان را از میان میبرند. آنچه در صفحههای سامانهها ممکن است به شکل اطلاعات، مختصات یا احتمال ثبت شده باشد، حالا به صدای انسانی تبدیل میشود که کسی را صدا میزند؛ شاید کودکش را، شاید همسرش را، شاید عشقش و تمام زندگی ازدسترفتهاش را.
اینجاست که عنوان فیلم معنایی عمیقتر پیدا میکند: پشت هر عدد، زندگی بوده؛ پشت هر مختصات، خانهای؛ و پشت هر هدف، انسانهایی که شاید حتی نمیدانستهاند چرا باید بمیرند.
بهنظر من، اهمیت مستند در این نیست که بهتنهایی حکم نهایی یک دادگاه را صادر کند؛ بلکه در این است که سازوکارهایی را نشان میدهد که میتوانند خشونت گسترده را آسانتر، سریعتر و از نظر تصمیمگیرندگان دورتر از رنج قربانیان کنند و آینده جنگ ها را به هولناک ترین شکل ممکن هشدار دهد.
پس از تماشای مصاحبه های فیلمساز با افسرهای اسراییلی، پس از دیدن نقشه ها و الگوریتم های سیستماتیک طراحی شده توسط آنان برای یک نسل کشی دقیق و حساب شده، نمایی از قربانیان زیر آوار به جنگندهای در آسمان میرسد و صحنه سیاه میشود. با بالا آمدن تیتراژ، تقریباً هیچ صدایی در سالن به گوش نمیرسد. نورها روشن می شوند، همه در صندلی هایشان فرو رفته اند و پاکت های دست نخورده پاپکورن در مشت هایشان مچاله شده است. به صورتهایشان نگاه میکنم که با چشمانی سرخ و مبهوت به نامها خیره شدهاند.
برای آنها، خبرهای جستهوگریخته از خاورمیانه، که شاید تا پیش از این از صفحه تلویزیون یا گوشی دیده و شنیده میشد، حالا به واسطه فیلم جان گرفته است. دیگر فقط خبر نیست؛ تصویری است که دیدهاند، صدایی است که شنیدهاند و رنجی است که نمیتوان بهسادگی از کنارش گذشت.
مخاطب این مستند اکنون از فاصله امن اخبار بیرون آمده و تجربهای انسانی را به چشم دیده است.
او شاید نتواند پاسخ همه پرسشهای فیلم را به دست آورد اما دیگر نمیتواند وانمود کند که یکی از فجایع اخلاقی-انسانی معاصر را ندیده و نشنیده است.