سینماسینما، ابوالفضل نجیب
فیلمهای توقیفشده در این چند دهه داستان دور و درازی دارند که البته برخی پس از مدتزمانی کوتاه و بعضاً بعد از دو سه دهه از محاق توقیف به اکران و یا مثل «صد سال به این سالها»، مجوز اکران خانگی گرفتند. آنچه درباره دلایل توقیف این فیلمها میتوان اشاره کرد، اگرچه به نگاه ممیزان و حساسیتهای مقطعی معطوف بوده، اما با این حال و علیرغم دادن مجوز نمایشهای محدود، از جمله در شبکه خانگی، تجربه نشان داده آن حساسیتها همچنان و با کمی انعطاف ناشی از تاثیر و تغییر شرایط اجتماعی و سیاسی و… لحاظ شده و در ذهنیت ممیزان باقی مانده است.
با این حال، سیاست ممیزان طی قریب نیم قرن گذشته را میتوان مصداق همان ضربالمثل «تو نرفتن از دروازه و رفتن از ته سوزن» تعبیر کرد. برای نمونه مثالزدنی میتوان به فیلم «مارمولک» اشاره کرد که در نهایت از ته سوزن سیما تو رفت. تا برسیم به «صد سال به این سالها»، آخرین مورد از این سلسله که پس از دو دهه سر از نمایش خانگی درآورد. فیلمی در ادامه دغدغههای سامان مقدم با جسارتی افزونتر.
به نظر میرسد حساسیت ممیزان همزمان بر روایت فیلمساز از دو مقطع پیش و بعد از انقلاب بوده است. مقایسهای که در نگاه بسیاری به دوران گذشته نهتنها سنگین، که تتمه باقیمانده از آن دوران را دچار نوستالژی و حسرتخواری میکند. قرار گرفتن یک زن با نام نمادین «ایران» در مرکز اتفاقات، این حس را به درجاتی تشدید میکند.
زنی که همه روزهای خوش زندگیاش در ایام کوتاه در کنار رفیع، شوهر دلباختهاش، پایان یافته است؛ که با شروع اتفاقات منتهی به انقلاب، ابتدا رفیع، قربانی وفاداری به امین، دوست صمیمیاش، میشود که عامل آتش زدن شیلات است.
و با وقوع انقلاب، آرش، تنها یادگار رفیع، در جنگ قربانی میشود. و علی که با ورود غیرمنتظره به زندگی ایران، به تنها دلخوشی ایران تبدیل میشود، در نهایت درگیر سیاست و به خواست و اصرار ایران به خارج مهاجرت میکند.
به این ترتیب، او به نماد ایرانی تبدیل میشود که مدام بار اندوه و غم اتفاقات و تحولات سیاسی را به دوش میکشد. تا همینجا هم از نگاه ممیزان دلایل کافی برای توقیف فیلم قابل توجیه است.
به علاوه این دلایل، میتوان به نگاه ضدجنگ فیلمساز اشاره کرد؛ البته با نگاهی سریع و ساده که اتفاقاً بیشترین تاثیرگذاری و حس تاثر را در مخاطب القا میکند. نگاه کنید به سکانس باخبر شدن ایران از کشته شدن آرش در جنگ و مویه او در برابر آینه.
بخشی دیگر از حساسیت ممیزان میتواند به نام فیلم باشد. عنوانی که علاوه بر تداعی روزهای خوش زندگی گذشته، همزمان تداعیکننده یکی از تاثیرگذارترین و متاثرکنندهترین ترانههای آن سوی آبی دهه شصت است، در لایههای زیرین و در تقابل با رویدادهای فیلم، زندهکننده حس نوستالژی به روزگار دور و درازی است که بیش از هر چیز حس حسرتخواری را در مخاطب زنده میکند. عنوانی چندپهلو که در خوانش مخاطب میتواند بهسادگی «صد به آن سالها» تعبیر شود.
گذشته از موارد مسئلهدار ممیزان، «صد سال به این سالها» علیرغم تلخی، اما فیلم گیرا و جذابی است. ریتم آرام و روایت خطی و بازیهای روان به جذابیت فیلم کمک کرده است. با این توضیح که به نظر میرسد حداقل بخشی از سکانس پایانی در فرودگاه به فیلم تحمیل شده باشد.