سینماسینما، آریو همتی
پوران درخشنده که به واسطه تحقیق و پژوهش در میان اهالی سینما یکی از چهرههای برجسته محسوب میشود، در دومین اثر خود «پرنده کوچک خوشبختی» و در اوج سینمای پلیسی و دفاع مقدس و همچنین ملودرامهای «گلهای داوودی»زده، از سینمای ساختار کلاسیک تا حدودی عبور کرده و به سینمای ساختار آوانگارد نزدیک میشود. این اثر روان سوژهگرای پیشنهاددهنده و تعلیمی، با بازی هماروستا (پروانه شفیق) بازی درونگرای درون ریز، جمیله شیخی (خانم فخرایی) بازی برونگرای برون ریز، امین تارخ (آقای سهرابی) درون گرای برون ریز،عطیه معصومی (ملیحه سهرابی) برون گرای درون ریز و آزیتا لاچینی، فتحعلی اویسی و… یکی از بهترین نوع انتخاب بازیگران و هماهنگی کاراکتر و بازیگر را همراه دارد.
فیلم قصه یک روانشناس است که برای حضور در یک مدرسه کودکان ناشنوا که در ایجاد ارتباط به هر دلیلی ناتوانی دارند دچار مشکلاتی میشود. مهمترین چالش این معلم دختری به نام ملیحه سهرابی است که با دیگران نمیتواند ارتباط بگیرد. همان آغاز با سکانس ایستادن ملیحه روی ساختمان مدرسه و امکان مرگ او مخاطب میفهمد که با یک مسیر دشوار باید با معلم همراه باشد. درخشنده در واقع روح سرکش انسان را در بچهها تا پیش از تربیتشدگی به خوبی تصویر میکند که در عین زیبایی توحش گون آن با امکان صدمه به دیگران و خود امکان به خطر افتادن زیست طبیعی فرد و اطرافیان نیز دور از ذهن نیست. رابطه معلم در طول فیلم با ملیحه و بقیه بچهها به مرور گرمتر میشود و دلبستگی پروانه شفیق به ملیحه شبیه به دلبستگی مادر فرزندی است که با بچهدار نشدن پروانه این رابطه شدت یافته است. ملیحه کم کم از غذا نخوردن و منزوی بودن به سمت نقاشی کشیدن و بوسیدن دست پدر متمایل میشود و رفتارهای عصبی و پرخاشگر او کمتر میشود. در واقع کودک از ضدهنجاربودگی که اقتضای شرایط روحی روانی عارض بر او بوده دست میکشد. در دیالوگ پدر و معلم امر نابغه بودن ملیحه و یادگیری او در بحث خواندن و نوشتن از چهار سالگی آشکار میشود.
در ارتباط بیشتر خانم شفیق و آقای سهرابی پدر ملیحه، علت به وجود آمدن مشکلات روانی ملیحه که با مرگ مادر او همراه بوده باز میشود. ملیحه با همکلاسیهای خودش مانند مریم ارتباط بیشتری میگیرد و میتواند دیگران را کم کم درک کند. در نامه او همه چیز بهجز معلم و مادر سیاه است و این امر به خوبی نقش تعلیم و تربیت یک معلم و جایگاه مادرانگی زن در آموزش مهرورزانه را یادآور میشود. بازی هما روستا در واقع عمیق است و میتواند مخاطب را در خود غرق کند.
فیلم دارای دو نیمه است :
۱ـ در نیمه اول معلم باید دانش آموزان و به طور خاص ملیحه را درک کند .
۲ـ در نیمه آخر این ملیحه است که معلم را درک میکند و با تشویق معلم شروع به نوشتن میکند.
اتفاقی که در طول فیلم میافتد تخلیه روانی و برداشته شدن سد از جلوی روان یک انسان ـ اینجا دختر بچه ـ است .
فیلم بین دو ارتفاع اتفاق میافتد:
۱ـ ارتفاع آغازینه با سقف مدرسه که به نوعی ترس از مرگ همراه با عصبیت، سکون و سکوت را برای ما تعین میبخشد .
۲ـ ایستادن در ارتفاع پایانی فیلم و نگریستن به حوض و معلم، که سبب تخلیه یکباره فشار روانی پیشینی دختر بچه و حرف زدن مجدد او بعد از شک طولانی مدت میشود. این ارتفاع با صدا، دیالوگ و زندگی پیوستگی دارد و به ما از سرچشمه امید حرف میزند. حرکت این اثر آموزشی پیشنهادگر در طول دهههای بعد تکامل پیدا نکرد و هر چه آثار روان سوژه گرای خوبی ساخته شد، اما مبحث آموزشی آن به شکل هم افزا نادیده گرفته شد. «پرنده کوچک خوشبختی» هنوز هم اثری خوش ساخت با بازی خوب هما روستا و تفاوت سازیهای خانم شفیق و خانم فخرایی و همچنین کاراکتر تفاوت ساز ملیحه و پدر، ملیحه و خانم شفیق و ملیحه و همکلاسیهایش نیز هست که به مرور از دیالکتیک تضاد به دیالکتیک ادراکی تغییر فضای اثر را شاهد هستیم.
علاوه بر کارگردانی به قاعده و استاندارد پوران درخشندگی باید به پرداخت اصولی قصه از سیروس تسلیمی نیز در ساخته شدن این اثر آموزشی توجه داشت. ارزش فیلم آنجا نمایانتر شد که مقوله زمان به ما اثبات کرد اثری در این سطح نتوانست ساخته شود که علاوه بر تحلیل روان، پیشنهاد دهنده نیز باشد.