تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۱/۲۸ - ۱۲:۲۹ تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 110679

سینماسینما، حسین آریانی

۱-نقطه قوت فیلم «غلامرضا تختی» در ارائه فیلمی زندگی نامه ای، متفاوت و تاثیرگذار و خلقِ ترکیبی هنرمندانه و ظریف از صحنه های مستند و داستانی است؛ به گونه ای که گاه نمی توان صحنه های فیلم اصلی را از تصاویر آرشیوی و مستند تمیز داد. اوج این مسئله را در سکانس پُرهیجان مسابقه‌ی کشتی فینال المپیک ملبورن شاهد هستیم، که نشان از توانایی قابل توجه تکنیکی و فنی توکلی دارد. استفاده از میزانسنی دقیق و تاثیرگذار، دینامیسم تصویری مثال زدنی، تقطیع نفسگیر و پُر شتاب نماها، حرکات موثر دوربین و پیوند خوردن شگفت انگیز نماها با تصاویر مستند و خبری، سکانسی با شکوه، مسحورکننده و به شدت سینمایی را پیش روی مخاطب قرار داده است.
یک سوم ابتدایی فیلم، یعنی از شروع فیلم تا لحظه‌ای که تختی کشتی فینال المپیک ملبورن را می برد، بسیار دیدنی و جذاب است؛ در دو سوم باقیمانده اما، فیلم دچار اُفت می شود و برخی نقاط ضعف نمایان می شوند.

۲-یکی از نقاط ضعف فیلم را باید در انتخاب نامناسبِ نابازیگر نقش تختی جستجو کرد؛ که با وجود شباهت ظاهری فراوان به تختی و حضوری شمایل وار در فیلم؛ گاهی بازی یکنواخت و کم اوج و فرودش آزاردهنده است.
او بدن و بیانی ناآموخته و میمیک چهره ای غیرمنعطف دارد. در فرازها و فرودهای زندگی تختی در میمیک چهره اش تفاوت چندانی حس نمی کنیم؛ و در بیشتر لحظات فیلم در حال لبخند زدن یا خندیدن با یک ژست خاص است.(کافی است لبخند او در دیدار با دکتر مصدق و آیت الله طالقانی را یک بار دیگر به یاد بیاوریم).
از پَسِ چنین میمیک چهره ی غیر منعطفی، در بسیاری از صحنه های فیلم هوش، تجربه و ذکاوتی، احساس نمی شود؛ و حتی در لحظاتی ناخودآگاه حسی از ناپختگی، ضعفِ تدبیر و ساده لوحی را به تماشاگر منتقل می کند.

۳-«غلامرضا تختی» فیلمی به روایت سوم شخص است. راوی فیلم خبرنگاری است که به عنوان عکاس و گزارش گر فعالیت می کند. او از همان آغاز فیلم به تماشاگر یادآوری می کند که شخصیتی تاریخی چون تختی را نمی توان به طور کامل شناخت.
در فیلم هم به جز اطلاعات انگشت شمارِ نسبتا جدیدی در مورد تختی مثل مبتلا بودن او به بیماری سرطان، با اطلاعاتِ تازه و غافلگیر کننده ای فراتر از آنچه قبلا در مورد تختی شنیده ایم یا خوانده ایم رو به رو نمی شویم. البته با وجود اینکه بسیاری از حوادث فیلم را از پیش می دانیم ، ولی این قابل پیش بینی بودن با توجه به نگاه اسطوره ای توکلی به شخصیتی چون تختی، در مجموع منطقی و قابل قبول است .
به عبارت دیگر دلیل اینکه فیلم غلامرضا تختی روایتی مطابق انتظار و هماهنگ با دیدگاه عمومی و حتی رسمی از زندگی تختی(به جز در صحنه خودکشی پایانی)دارد، نگاه اسطوره ای به شخصیت تختی است. البته اگر در این میان توکلی با حفظ وجه اسطوره ای شخصیت تختی به سراغ برخی از اطلاعات جدید از زندگی او می رفت، به مراتب می توانستیم با فیلم جذاب تری رو به رو باشیم.

۴- فیلم غلامرضا تختی و به خصوص صحنه خودکشی پایانی اش ناخودآگاه نگارنده را به یاد داستان «شاهزاده خوشبخت» اسکار وایلد انداخت. (به نظر پَرت و بی ربط می آید؟ توضیح می دهم).
این را دیگر همه می دانیم که مردم، تختی را عاشقانه دوست داشتند و هنوز هم دارند. اما متاسفانه، بسیاری از آن ها در زمان حیاتِ تختی درخواست ها و انتظارات نامعقولی از وی داشتند؛ و او را همچون عابر کارت یک بنگاه خیریه می دیدند. البته تختی هم متقابلا به مردم عشق می ورزید؛ و متاسفانه توانایی جواب رَد دادن به مردم را نداشت؛ چرا که خود را همیشه بدهکار محبتِ مردم می دانست. بدین ترتیب او درگیر چالشی دشوار شده بود، چرا که می بایست از دارایی نه چندان فراوان خود و خانواده اش پاسخ گوی مطالبات بی پایان مردم باشد.
به بیان دیگر تختی درگیر بحران ها و فشار های بی امان روانی و جسمی و اندوهگین و افسرده از اختلافات خانوادگی و فشارهای حکومت پهلوی، و رودررو با چالش مطالبات فزاینده مردم (این مسئله به درستی و به شیوه تاثیرگذاری در سراسر فیلم به نمایش در آمده است. کافی است تقاضای کمکِ خدمتکار هتل از تختی را حتی لحظه ای قبل از خودکشی او به یاد بیاورید!) به تدریج تحلیل رفت و به پایانِ خط رسید.
این به سرگذشت مجسمه ی شاهزاده در داستان «شاهزاده خوشبخت» اسکار وایلد می ماند؛ که یکی یکی و عاشقانه سنگ های قیمتی و اشیاء ارزشمند پیکرش را به مردم تنگدست و نیازمند شهر بخشید، تا اینکه دیگر در پایان، مجسمه ای بر جای نمانده بود.
تختی در مصاحبه ای در سال های دور گفته بود: «هیچ چیز نمی‌تواند مرا خوشحال کند؛ ثروت، شهرت، مقام، مدال طلا و محبوبیت. مهم ترین چیز برای من عشق نسبت به این مردمی است که همیشه به استقبال من می‌آیند و من برابر آنها همیشه احساس شرمندگی می‌کنم. راستی چقدر محبت بدهکارم؟»

لینک کوتاه

نظر شما


آخرین ها