یادداشتی بر «اژدهاک»؛ نفرین به راه‌های رفته بیهوده!

سینماسینما، عزیزالله حاجی مشهدی؛

در ادامه ی سلسله برنامه های نمایشنامه خوانی آثار بهرام بیضایی با عنوان «بیضایی خوانی»، کیوان کثیریان، در جایگاه کارگردان و هماهنگ کننده ی این مجموعه برنامه ها، این بار به سراغ نمایشنامه ی “اژدهاک” رفته است؛ نمایشی که بهرام بیضایی آن را در فاصله ی سال های ۱۳۳۸ تا ۱۳۴۰، در سن ۲۳ ـ ۲۴ سالگی خود نوشته و در دو سه دهه ی گذشته نیز شاهد برخی اجراهای صحنه یی آن بوده ایم.

این بار برای برخوانی این نمایشنامه، فتّاح سعادت پور به تنهایی اجرای متن را بر عهده گرفته است. اگرچه در پس زمینه ی صحنه، در برابر تماشاگران این برنامه، اثری از تصویر ثابت یا متحرک، به شیوه ی پویانمایی، همانند آن چه در ترکیب بندی برنامه ی نمایشنامه خوانی «غروب در دیاری غریب» شاهد بودیم، دیده نمی شود، با این همه سعادت پور، با خوانشی درست، سنجیده و دقیق متن نمایشنامه و تک گویی های طولانی اژدهاک، و گاه با ایجاد تغییر در لحن و بهره گیری از فراز و فرودهای مناسب در گفتار شخصیت هایی چون یاما، که خود را خدایگان شکست ناپذیر می پندارد، و دیگر آدم های انگشت شمار نمایش، کمبودهای بخش صحنه پردازی را تا اندازه‌ی زیادی جبران می کند. هرچند برای اجرای درست و اثرگذار یک برنامه ی نمایشنامه خوانی، در اصل، انتظار چندانی برای استفاده از آرایه های صحنه و امکانات دیداری وجود ندارد و مهم ترین عنصر، همچنان خود متن و کیفیت خوانش آن است.

یکی از ویژگی های برجسته ی کار بیضایی در پرداختن به شخصیت های تاریخی و اسطوره یی ایران باستان، این است که او، ضمن وفاداری به شاکله ی اصلیت وجود هر شخصیت، در رفتار و کردار، یا در اندیشه و پندار او، دگرگونی هایی پدید می آورد که نشان دهنده ی برداشت شخصی و نگاه امروزین او به آن شخصیت است. از همین رهگذر، فضای تازه‌ یی خلق می شود که در آن، شخصیت اسطوره یی هویتی امروزی و معاصر پیدا می کند و تماشاگر، خواننده یا شنونده ی متن نمایشنامه می تواند نمونه های عینی آن را در جهان پیرامون خود بازشناسد.

از همین رو، اگر در شخصیت های نمایشی بیضایی تفاوت هایی با نمونه های موجود در شاهنامه ی فردوسی و دیگر سرچشمه های داستان های پهلوانی و اسطوره یی ایران ببینیم، جای شگفتی نیست. بیضایی، اسطوره را تنها برای بازگویی گذشته به کار نمی گیرد؛ بلکه آن را به زمان حال می آورد و از دل آن، پرسش هایی انسانی و معاصر را پیش روی مخاطب قرار می دهد. در این نگاه، اسطوره دیگر روایتی دور و دست نیافتنی از جهانی سپری شده نیست؛ بلکه آینه یی است که انسان امروز می تواند چهره ی خویش را در آن بازببیند.

در “اژدهاک” نیز بیضایی با بهره بردن از ویژگی های روانشناختی این شخصیت، دو خوی و خصلت آزاردهنده ی درونی او، یعنی کینه و درد، را به شکلی عینی و دیداری مجسم می کند: دو مار سرخ و سیاه و زهرآگین که همچون شاخه های پرپیچ و تاب تاک، بر روی شانه های او می رویند و همیشه و همه جا با او همراه اند. این مارها البته با مارهایی که بر شانه های ضحاک ماردوش در روایت فردوسی و دیگر روایت های اسطوره یی دیده می شوند، تفاوتی بنیادی دارند. مارهای ضحاک برای سیر شدن، به مغز جوانان نیاز دارند؛ اما مارهای اژدهاک، در حقیقت تجسم بخشی از روان و درون خود اویند. آن ها نه موجوداتی بیرونی، بلکه بخشی از وجود او هستند؛ بخشی که از آن گریزی نیست.

همه ی کوشش های اژدهاک برای رهایی از این مارهای زهرآگین و خشمگین، بی فایده به نظر می رسد. کسی برای رهایی او از این رنج بی پایان به کمکش نمی آید. ترک شهر و دیارش نیز چاره ساز نیست. هر جا که می رود، این دو مار نیز با او همراه هستند؛ چرا که مسئله، بیرون از او نیست، بلکه در درون او ریشه دارد.

سرانجام، اژدهاک جنگیدن خداوندگار یاما را برای رهایی از رنج بر دوش کشیدن این مارهای زهرآگین، چاره ی کار خود می بیند. اما سرگذشت پراندوه او به گونه یی رقم خورده است که این پادشاه اژدهاکشِ بخت برگشته ـ که در واقع اسیر مارهای درون خویش شده است ـ به اراده ی خود حتی توان مردن نیز ندارد. گویی هیچ گوری پذیرای او و مارهای روی شانه هایش نیست. این بندیِ به بند کشیده شده در کوه دماوند، گویی تا فردایی ناپیدا، اسیر سرنوشت تلخ و گریزناپذیر خویش است.

در این جا، “اژدهاک” از یک روایت اسطوره یی فراتر می رود و به تأملی درباره ی انسان و نسبت او با خویشتن خویش تبدیل می شود. اژدهاک تنها قربانی یک نیروی بیرونی نیست؛ او گرفتار آن چیزی است که در درون خود پرورانده و با خود به هر جا برده است. همین نکته، یکی از مهم ترین وجوه معاصر بودن نمایشنامه ی بیضایی است.

زیرا انسان امروز نیز، در بسیاری از موقعیت ها، ممکن است از رنج هایی بگریزد که سرچشمه ی اصلی آن ها نه در جهان بیرون، بلکه در لایه های پنهان شخصیت و روان خود اوست.

بزرگ ترین بهره ی تماشاگر این نمایش یا خواننده و شنونده ی این متن نمایشی، شاید در همین نکته نهفته باشد که به خوبی در می یابد هر انسانی باید، همچون اژدهاک، با گوش فرا دادن به نجواهای بی آوای درون خود، پس از پیمودن همه ی راه های رفته ی بیهوده، سرانجام برای خودپالایی و پالودن خوی و خصلت های ناپسند خویش تلاش کند تا از رنج مداوم بر دوش کشیدن مارهای درونش رهایی یابد.

از این منظر، عنوان “نفرین به راه های رفته ی بیهوده” نیز می تواند معنایی فراتر از یک تعبیر شاعرانه پیدا کند؛ گویی انسان، پس از پیمودن راه هایی که او را از خویشتن خویش دور کرده اند، ناگزیر است به نقطه ی آغاز بازگردد و این بار، نه جهان بیرون، که جهان درون خود را به پرسش بگیرد. شاید راز مانایی و حتی پیروزی اژدهاک بر یامان را نیز باید در همین شهامت و جسارت رویارویی او با پلیدی های درونی اش جست وجو کرد؛ رویارویی گریز ناپذیری که اگرچه به رهایی کامل نمی انجامد، اما او را از جایگاه یک شخصیت اسطوره یی به موجودی انسانی و قابل درک برای انسان معاصر تبدیل می کند.

از همین منظر، می توان گفت که بیضایی در :اژدهاک”، بیش از آن که تنها به بازآفرینی یک چهره ی اسطوره یی بپردازد، به بازخوانی مفهوم قدرت، شکست، رنج و مسئولیت فردی می اندیشد. اژدهاک، در ظاهر پادشاهی است گرفتار در سرنوشت، اما در لایه ی زیرین، انسانی است که باید نسبت خود را با آن چه در درونش شکل گرفته است، روشن کند. این جابه جایی از اسطوره به روانشناسی انسان، یکی از مهم ترین عواملی است که به نمایشنامه ی جوان بیضایی، با وجود گذشت چندین دهه از زمان نگارش آن، همچنان تازگی و قابلیت خوانش های تازه می بخشد.

برگزاری این برنامه در فضای فرهنگی ـ هنری «یک اتفاق ساده» (مدرسه ی هنر و ادبیات)، به تهیه کنندگی “مؤسسه ی فرهنگی ـ هنری هفت رخ معاصر” و با کارگردانی و هماهنگی های بسیار دلپسند کیوان کثیریان، شایسته ی قدردانی فراوان است. شناساندن این متن های نمایشی ارزنده به جوانان این مرز و بوم، معرفی چهره های برجسته ی ادبیات نمایشی ایران و بازخوانی آثار ماندگار بهرام بیضایی، به راستی کاری درخور ستایش است.

«بیضایی خوانی» از این منظر، تنها برگزاری چند جلسه ی نمایشنامه خوانی نیست؛ بلکه تلاشی است برای بازگرداندن متون مهم ادبیات نمایشی ایران به فضای گفت وگو، تأمل و مواجهه ی نسل امروز. چنین تلاشی، به ویژه در روزگاری که بسیاری از متون ارزشمند نمایشی کمتر فرصت دیده و شنیده شدن پیدا می کنند، می تواند زمینه یی برای آشنایی دوباره ی مخاطبان جوان با بخشی از میراث فکری و هنری معاصر ایران فراهم آورد؛ میراثی که آثار بهرام بیضایی بی تردید یکی از درخشان ترین بخش های آن است.

ثبت شده در سایت پایگاه خبری تحلیلی سینما سینما کد خبر 217248 و در روز دوشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۵ ساعت 23:14:37
2026 copyright.