سینماسینما، عدنان شاهطلایی
فیلم «الماسهای تراش نخورده» ساخته برادران سفدی یکی از شاخصترین فیلمهای جنایی مدرن در دهه اخیر است. اثری پرتنش به تهیهکنندگی مارتین اسکورسیزی؛ همین نسبت، آن را در امتداد سنت سینمای مافیایی قرار میدهد. فیلم در فضای شهری پرهیاهو، سقوط تدریجی مردی را به تصویر میکشد که اسیر وسوسهی بیپایان ریسک و ثروت است.
در مرکز این جهان آشفته بازی درخشان آدام ساندلر در نقش هاوارد رتنر قرار دارد؛ اجرای متفاوت و جسورانه که تصویر رایج از او را دگرگون کند. سندلر که قبلتر با نقشهای کمدی خانوادگی شناخته میشد، در اینجا با چهرهای عصبی، نگران، و سرشار از انرژی و پرحرفی ظاهر میشود. حضور سندلر در نقش هاوارد رتنر، او را شایسته اسکار میکند. هاواراد صرفا یک قمارباز بدهکار نیست که انسانی معتاد به هیجان را مجسم میکند؛ مردی که آرامش برایش بیمعناست. او یک پسر نوجوان دارد و بتازگی، از همسر سرمایهداراش، به دلیل همین ناهنجاریها، جدا شده است.
فیلم از منظر فنی بسیار درخشان است، موسیقی و فضاهایی درونی، مثل موجی مداوم از اضطراب بر تصاویر جاری است؛ نوایی که نه تنها همراه صحنهها، بلکه گاه، پیشاپیش آنها حرکت میکند و حس پیش آگاهی از فاجعه را تقویت میسازد.
در کنار آن فیلمبرداری مدرن و سیال داریوش خنجی از چهرههای پرتلاطم و حریص هاوارد و همبازیهایش وقتی در طوفان کوبنده دیالوگهای برگرفته از حس طمع وثروت درگیر هستند، نقش تعیین کننده در شکلگیری لحن دارد. قابهای فشرده حرکتهای نزدیگ و گاه خفهکننده دوربین و استفاده از لنزهای آنامورفیک و بازتاب شیشه مغازهها، جهانی میسازند که در آن مرز میان درخشش جواهرات، و تیرگی اخلاقی آدمها از میان میرود. فیلمبردار خوشسابقه با مهارتی کمنظیر، فضای فروشگاههای پرزرق و برق الماس و چهره فروشندهها در خیابانهای نیویورک را به میدان تنش دائمی تبدیل میکند؛ گویی هر قاب، در آستانه انفجار است.
جایگاه «جواهرات تراش نخورده» در میان آثار جنایی مافیای مدرن، از همین رویکرد بیامان واقعگرایانه ناشی میشود. این فیلم همچون برخی آثار کلاسیک ژانر، طمع، بدهی، شرطبندی، خشونت همه نوع مناسبات، و حتی آلوده کردن چهره مشهور کوین گارنت ستاره واقعی بسکتبال، و وارد کردن او در نقش خودش و درگیری در تجارت ناسالم، جواهرات، کوتاهی نمیکند. با این تفاوت که در فیلم خبری از شکوه اسطورهای یا جذابیت رمانتیک تبهکاران نیست. اینجا جهانی است که افراد آن در چرخهای سیریناپذیر از حرص و ریسکهای همیشگی گرفتارند؛ چرخهای که بیشتر به یک بیماری آشکار و پنهان میماند تا انتخابی آگاهانه.
هاوارد رتنر همان الماس تراشنخورده است، انرژی واستعدادی خام دارد، اما هرگز صیقل نمییابد. سیر پرالتهاب و طمعآمیز، در نهایت به تصویری خونبار و تلخ از تلاشهای اقتصادی میانجامد؛ تلاشی که به جای پیشرفت، به سقوط اخلاقی و فروپاشی شخصی ختم میشود.
فیلم با نثری بصری تند و بیرحم نشان میدهد که سرمایهداری افراطی چگونه میتواند به صحنهای برای بروز تاریکترین امیال انسانی بدل شود.
«الماسهای تراش نخورده» نه فقط درباره یک سنگ فشرده سخت با قطعات کوچک سنگهای معدنی گرانبها به نام اوپال که درباره انسانهایی است که درخشندگی بالقوه دارند، اما در طوفان حرص، خرد میشوند. برادران سفدی با کارگردانی جسورانه ونفسگیر خود، اثری خلق کردهاند که در زمره مهمترین نمونههای سینمای جنایی معاصر قرار می گیرد؛ فیلمی که بیپرده مخاطب را در تنش قرار میدهد، و جهانی از طمع، جایگزین اخلاق میکند.