سینماسینما، سید محمد حسینی
اکبر عبدی از حافظه عاطفی این سرزمین پاکشدنی نیست؛ همانگونه که نامهایی چون فردین، خسرو شکیبایی و بهروز وثوقی، در خاطره جمعی ایرانیان ماندگار ماندهاند.
او بازیگری بود که خود را نماینده هیچ جناح و جریانی نکرد و روشنفکر بازی هرگز در حضور سینمایی و اجتماعیاش جایگاهی نداشت. هنر را به مرزبندیهای رایج نسپرد و با سلیقهها و جهانبینیهای گوناگون همکاری کرد؛ از علی حاتمی، ناصر تقوایی، محسن مخملباف، احمدرضا معتمدی و محمدرضا هنرمند گرفته تا مسعود دهنمکی، سیدجواد هاشمی، تهمینه میلانی، رضا عطاران، داود میرباقری، مسعود جعفریجوزانی، داریوش مهرجویی و ابوالحسن داوودی؛ همین گستره همکاری، نشان داد که زیست هنری او در حصار هیچ نگاه و قرائت خاصی محدود نماند.
او از میان مردم برخاست و برای مردم ماند؛ با همه تکثر فرهنگی، تفاوتهای اعتقادی و رنگارنگی جریانهای سیاسی این سرزمین. هنرش، زبان مشترک لبخند بود؛ زبانی که مرز نمیشناخت.
شاید این نگاه در ابتدا برای برخی نامأنوس یا حتی دور از انتظار باشد، اما اگر از ظاهر ماجرا عبور کنیم و گذر زمان را معیار داوری قرار دهیم، درمییابیم که سینما، پیش از هر چیز، هنر مردم است و تلویزیون، فراگیرترین پنجرهای است که بازیگر را به دورترین خانهها و روستاها میرساند؛ تا کنار سفره پدربزرگها و مادربزرگها نیز عضوی از خانواده شود.
اکبر عبدی آقای خنده و خاطره، این همه شیرینی و رهایی از کلیشه و ژست، در یک انسان جمع شدن نشانه نبوغ و استعداد ذاتی است.
او ساز میزند و میرقصد و میخواند و میخندد و میخنداند.
اکبر عبدی با این همه حضور صمیمی، شیرین و ماندگار، چگونه میتواند از خاطره جمعی مردم ایران پاک شود؟ او نهتنها میماند، که سالها بعد نیز در لبخندها، دیالوگها و خاطرات چند نسل، زنده خواهد بود.