سینماسینما، دکتر بهمن مقصودلو
سلیمان میناسیان (۱۹۳۱-۲۰۲۶)، نقاش، کارگردان و فیلمبردار برجسته سینمای ایران، روز سهشنبه ۲۷ اکتبر (۵ آبان) در لندن، در ۹۵سالگی درگذشت. او چندین سال پیش دچار سکتهای ناقص شده بود و در منزل بستری بود.
سلیمان میناسیان در سال ۱۳۱۵ در رشت زاده شد و تحصیلات خود را در رشت و تهران به پایان رساند. اگرچه به کارهای مختلف علاقه داشت، اما سینما بیش از هرچیز توجهش را به خود جلب میکرد. در سال ۱۳۳۷ بهعنوان دستیار فیلمبردار در استودیوی گلستان استخدام شد. آن زمان استودیوی گلستان در مکانی اجارهای در تهران فعالیت میکرد؛ تا این که ابراهیم گلستان زمینی در دروس خرید و استودیو رادر شمال تهران ساخت. استودیو در نوروز ۱۳۳۹ (۱۹۶۰) آغاز به کار کرد.
شاهرخ گلستان، برادر ابراهیم گلستان، بهتازگی فیلمبرداری «یک آتش» را بهتنهایی انجام داده و به تهران بازگشته بود. آلن پندری (Alan Pendry)، فیلمساز برجسته انگلیسی، نیز به دعوت ابراهیم گلستان، همراه همسرش به تهران آمده بود تا در همین استودیو فیلم بسازد.
نخستین تجربه سلیمان میناسیان، دستیاری شاهرخ گلستان در فیلمبرداری «موج، مرجان و خارا» به کارگردانی آلن پندری در جنوب ایران بود. حاصل کار، فیلمی موفق بود که با نام آلن پندری و ابراهیم گلستان بهعنوان کارگردان، به جشنواره ونیز راه یافت. دستیار دیگر شاهرخ گلستان، شمس آلاحمد، برادر جلال آلاحمد بود که چندان در این حرفه دوام نیاورد.
میناسیان بهسبب هوش سرشار، توانایی فنی و استعداد فوقالعادهاش، خیلی زود فیلمبرداری آثار کوتاه مستند و داستانی را بر عهده گرفت؛ از جمله «چشمانداز»، «تپههای مارلیک» (۱۳۴۲)، «خرابآباد»، «خواستگاری»، «خرمن و بذر»، «انجمنهای روستایی» و «گنجینههای گرم».

خانه سیاه است
فروغ فرخزاد، پس از بازی در چند فیلم کوتاه و تدوین تعدادی مستند در استودیوی گلستان، مأمور ساخت مستندی درباره محل زندگی جذامیان در باباباغی، نزدیک تبریز، شد. ابراهیم گلستان و دکتر راجی، رئیس انجمن حمایت از جذامیان، برای تولید این مستند بر سر مبلغ صد هزار تومان (در آن زمان معادل ۷۰۰۰ دلار) توافق کردند و هر یک نیمی از هزینه را بر عهده گرفتند.
فروغ پس از سفر اولیهای در تابستان، همراه دکتر راجی برای آشنایی با محیط و بیماران، در اواسط اکتبر ۱۹۶۲ بار دیگر به آنجا بازگشت. سلیمان میناسیان (فیلمبردار آثار گلستان)، محمود هنگوال (ضبط صدا) و دو دستیار، از جمله هراند میناسیان، نیز در این سفر همراه او بودند.
میناسیان در مصاحبهای تصویری با من گفت: «فروغ فیلمنامهای نداشت. در دو روز نخست، فقط به دنبال آدمها میرفت و از اتاقی به اتاق دیگر سر میزد. شیوه غذا خوردن، کارهایی را که ساکنان در طول روز انجام میدادند و چگونگی صحبتکردنشان را زیر نظر میگرفت. بچهها، بستگانشان، وسایلشان و خلاصه همهچیز را با دقت مشاهده و بررسی میکرد. ما به راستی کاری انجام نمیدادیم؛ صادقانه بگویم، از بیماری وحشت داشتیم و تمام وقت را صرف مشاهده میکردیم. سرانجام، او فیلمبرداری را آغاز کرد و عنانِ کامل کارهای کارگردانی، تعیین جای دوربین، ترکیب قاب تصویرها و حتی حرکت شخصیتهای انتخابشده را به دست گرفت.»
از میناسیان پرسیدم آیا پیشنهادی برای بهتر شدن فیلمبرداری به فروغ داده بود؟
پاسخ او منفی بود: «او میدانست چه کار میکند.»
گروه پس از دو هفته به تهران بازگشت. کار تدوین تا ژانویه به پایان رسید و فیلم نهایی، «خانه سیاه است»، مستندی استعاری، تمثیلی، شاعرانه و پرتحرک از کار درآمد. فیلم برای نخستین بار در هشتادودومین جلسه کانون فیلم ایران، در تهران، در ۲۰ فوریه ۱۹۶۳ به نمایش درآمد و در دهمین جشنواره فیلمهای مستند اوبرهاوزن آلمان نیز جایزه اول را دریافت کرد؛ جایگاهی که آن را در تاریخ سینما ماندگار کرد.

خشت و آینه
ابراهیم گلستان، پس از ساخت فیلمهای خبری و مستند متعدد و موفقیت «یک آتش» که حاصل کار برادرش شاهرخ بود، تصمیم گرفت نخستین فیلم سینمایی خود را بسازد.
نخستین مسئلهای که ذهنش را مشغول کرد، کرین (جرثقیل فیلمبرداری) بود؛ وسیلهای ضروری اما گرانقیمت. او موضوع را با سلیمان میناسیان در میان گذاشت. میناسیان نقل میکند:
«گلستان به من گفت به کرین احتیاج دارم. گفتم بروشورش را به من بدهید؛ آن را در ایران میسازم. همین کار را کردم؛ در ایران طراحی و ساختم و گلستان بسیار خوشحال شد.» (گفتوگوی تصویری با سلیمان میناسیان، لندن، ۲۰۰۴)
ابراهیم گلستان بعدها کرین را همراه استودیو به تلویزیون ملی فروخت و به لندن مهاجرت کرد.
گلستان برای فیلمبرداری «خشت و آینه» دوربین میچل نیز خریده بود؛ دوربینی سنگین، پیشرفته و در آن زمان در ایران بیسابقه، که کار با آن بهآسانی ممکن نبود.
میناسیان با مطالعه بروشور و کمک گلستان، توانست فیلم را با تسلط کامل فیلمبرداری کند؛ دوربینی که تا آن زمان هیچ فیلمبردار ایرانی با آن کار نکرده بود.
چاپلین فیلم
سلیمان میناسیان فیلمبرداری فیلم بعدی ابراهیم گلستان، «چرا دریا توفانی شد؟» (۱۳۴۴)، را نیز آغاز کرد؛ اما فیلم ناتمام ماند و همکاری برادران میناسیان با استودیوی گلستان پایان یافت. هراند میناسیان، که پنج سال از سلیمان کوچکتر بود، در استودیو دستیار برادرش بود.
برادران میناسیان پس از خروج از استودیوی گلستان، «چاپلین فیلم» را تأسیس کردند تا مستقلانه به تولید فیلمهای سینمایی و تبلیغاتی بپردازند. در ساخت فیلمهای تبلیغاتی بسیار موفق بودند. از جمله آثارشان آگهیهای صابون گلنار، یخچال ارج، شری ویتانا و محصولات دیگر بود. فیلمهای تبلیغاتی میناسیان از کیفیت و موفقیت برخوردار بودند و در جشنواره دانشگاه شیراز برنده مرغ طلایی شدند.

طلوع
نخستین فیلم سینمایی چاپلین فیلم، «طلوع»، با همکاری جعفر والی ساخته شد. سلیمان میناسیان کارگردانی و فیلمبرداری آن را بر عهده داشت و گوگوش، جمشید مشایخی و فخری خوروش در آن بازی کردند.
«طلوع» در ۲۶ فروردین سال ۱۳۴۹ در دو سینمای کاپری و سیلور سیتی اکران شد، اما نمایش آن تنها سه هفته ادامه یافت. فیلم در نخستین جشنواره فیلمهای سینمایی ایران برنده پلاک طلایی شد و در سومین دوره جشنواره سپاس، در سال ۱۳۵۰، جایزه بهترین فیلمبرداری رنگی را دریافت کرد؛ بااینحال، از نظر تجاری موفق نبود. «طلوع»، به کارگردانی میناسیان، با سینمای تجاری رایج یا فیلمفارسی تفاوت داشت. زمینه فرهنگی و مسیحی کارگردان، آموزش او و تجربه همکاری با ابراهیم گلستان، به فیلم جلوهای نوین بخشیده بود.
مثلث عشقی فیلم، اقتباسی نهچندان موفق از «چیزهای زندگی» (کلود سوته، فرانسه،۱۹۷۰) بود؛ فیلمی که همان سال در ایران با نام «شگفتیهای زندگی» اکران شده بود. بااینهمه، «طلوع» از فیلمبرداری رنگی بسیار خوب، بازیهای شایسته سه بازیگر اصلی ــ گوگوش، فخری خوروش و جمشید مشایخی ــ و فضاسازی چشمگیر بهره میبرد. سناریوی ضعیف و تکراری، در مقابل، به فیلم لطمه زد ، در مجموع،«طلوع» به جریان موج نو سینمای ایران پیوند خورد.

فریاد
این تجربه، برادران میناسیان را به سوی ساخت فیلمی تجاری سوق داد. سرانجام،سناریوی «فریاد» را انتخاب کردند؛ اثری نوشته عباس پهلوان، نویسنده و سردبیرمجله معتبر «فردوسی».
داستان «فریاد» تا حدی زندگی سوسن، خواننده مشهور آن زمان، را بازتاب میداد.
بهنظر من، این انتخاب اشتباه بود: برادران میناسیان از مسیری که میشناختند فاصله گرفتند و به تجربهای روی آوردند که در آن سابقه نداشتند؛ در نتیجه، فیلم نیز قربانی این تغییر مسیر شد.
«فریاد» در ۷ اردیبهشت ۱۳۵۰ در پانزده سینمای تهران به نمایش درآمد. سوسن، جمشید مشایخی، اکبر مشکین و بهمن مفید در آن بازی میکردند. فیلم درباره دختری بود که پس از آتشسوزی همهچیزش را از دست میدهد، ناچار به تهران میآید و به خوانندهای مشهور تبدیل میشود.
دومین فیلم چاپلین فیلم نیز، متأسفانه، از نظر تجاری شکست خورد و باعث شد برادران میناسیان شرکت را منحل کنند و برای همیشه سینمای ایران را ترک گویند.
برادران میناسیان در استودیوی گلستان با سینمای روشنفکرانه، غیرتجاری و جدّی ابراهیم گلستان آشنا شده بودند. هنگامی که در چاپلین فیلم دو فیلم سینمایی «طلوع» و «فریاد» را تهیه و کارگردانی کردند، نتوانستند نگاه مدرن گلستان را با قواعد سینمای تجاری رایج سازگار کنند؛ در نتیجه، هر دو فیلم از نظر تجاری شکست خوردند.
برادران میناسیان در سال ۱۳۵۹ به لندن مهاجرت کردند و به کار آزاد مشغول شدند. هراند خشکشویی راه انداخت و سلیمان به کارهای دیگری پرداخت. سلیمان در سال ۱۳۶۷ به ایران بازگشت و بار دیگر کوشید فیلمهای تبلیغاتی بسازد، اما موفق نشد؛ در سال ۱۳۷۲ دوباره به لندن بازگشت.
اگرچه فیلمهای تبلیغاتی میناسیان در جشنواره دانشگاه شیراز برنده مرغ طلایی شده بودند، او این بار در لندن به نقاشی پرتره روی آورد. از جمله، پرترهای از من کشید که در انبارش گم شد!
در تمام این سالها، هر بار که به لندن میرفتم، حتماً به او سر میزدم. در سال۲۰۰۴ مصاحبهای تصویری با او انجام دادم که بخشی از گفتوگوهایش درباره فیلم «طلوع» در مستند اخیرم، «گوگوش: زندگی در فیلم»، آمده است. در این دیدارهای فراموشنشدنی، گفتوگوهای کوتاهی نیز داشتیم. دوست عزیزم محمود اسکویی، فیلمبردار تمام کارهای من در انگلستان، همیشه با دوربین همراه بود و لحظاتی از این دیدارهای مکرر را ثبت کرده است؛ تصاویری که در آرشیو خود نگه داشتهام.
در آخرین دیدار، از میناسیان درباره همکاری با گوگوش در «طلوع» پرسیدم. گفت:
«هنرمند بزرگی است که با عشق و علاقه همیشه بهموقع سر کار حاضر میشد و نقش خود را بهخوبی بازی میکرد.»
نیویورک ـ ۱ نوامبر ۲۰۲۶