سینماسینما، عدنان شاه طلایی
فیلم برزیلی «مأمور مخفی» محصول ۲۰۲۵ به کارگردانی کلبر مندونسا فیلیو در امتداد سینمای سیاسیـاجتماعی این کارگردان قرار میگیرد. سینمایی که همواره علاقهمند بوده خشونت، قدرت و حافظهٔ تاریخی را نه از مسیر روایتهای پرهیجان، بلکه از خلال جزئیات روزمره، سکوتها و فضاهای بهظاهر عادی واکاوی کند.
مندونسا فیلیو که با آثاری چون «پرنده شبگرد» جایگاه خود را بهعنوان یکی از مهمترین صداهای معاصر سینمای آمریکای لاتین تثبیت کرد، در «مأمور مخفی» ژانر جاسوسی را به بستری برای تأمل عمیقتر درباره هویت فردی و خشونت نهادینهشده بدل میسازد.
داستان فیلم بر محور شخصیت مارسلو (واگنر مورا) شکل میگیرد؛ مأموری کهنهکار و منزوی که سالها در لایههای پنهان ساختارهای امنیتی برزیل فعالیت کرده است. مارسلو بیش از آنکه فردی با گذشتهای روشن باشد، مجموعهای از نقشها و وظایف است؛ انسانی که هویتش در دل مأموریت تازهٔ او ــ نفوذ به شبکهای پیچیده از روابط سیاسی، اقتصادی و شبهنظامی در حاشیهٔ شهرهای ساحلی ــ تعریف میشود؛ شبکهای که فساد، قدرت و خشونت را در سطحی روزمره و نامرئی بازتولید میکند.
فیلم آگاهانه از روایت خطی و توضیحمحور پرهیز میکند. اطلاعات کلیدی اغلب ناقصاند، گذشتهٔ شخصیتها تنها در اشارههایی کوتاه یا تصاویر ذهنی مبهم ظاهر میشود و بسیاری از گرهها هرگز بهطور کامل گشوده نمیشوند. این حذف آگاهانه، تماشاگر را در موقعیتی مشابه مارسلو قرار میدهد؛ وضعیتی آکنده از سوءظن، بیاطمینانی و ناتوانی در تشخیص حقیقت از روایت رسمی.
از همان دقایق ابتدایی، فیلم با یکی از ماندگارترین تصاویر خود، فضای روایی و مضمونیاش را تثبیت میکند: کوسهببری صیدشده که در مرکز پزشکی شهر بر روی میز قرار گرفته و پای یک انسان از شکم پارهشدهاش بیرون زده است. این تصویر در فیلمی که پیشتر نیز از نمایش خشونت تروریستی و سرکوب ابایی ندارد، میتوانست صرفاً عنصری شوکآور باشد؛ اما مندونسا فیلیو آن را به هستهای نمادین بدل میکند که بسیاری از تمهای فیلم را در خود فشرده است.
کوسه، شکارچی که معمولاً نماد تهدیدی بیرونی و طبیعی است، اینجا حامل نشانهای انسانی میشود؛ گویی خشونتی که باید در اعماق پنهان میماند، ناگهان به سطح آمده و دیگر قابل انکار نیست. پای انسان همچون سندی عینی، مرز میان قربانی و عامل خشونت را مخدوش میکند و این پرسش را پیش میکشد که در این چرخه، چه کسی واقعاً شکارچی است. این تصویر بازتابی بصری از جامعهای است که سالها خشونت ساختاری را در زیر لایههای نظم و قانون پنهان کرده، اما اکنون نشانههای آن به شکلی تصادفی و غیرقابل سانسور سر برمیآورد.
در سطحی استعاریتر، این سکانس را میتوان پیشدرآمدی بر مسیر مارسلو دانست؛ مأموری که قرار است در دل سیستمی نفوذ کند که خود بخشی از آن است و در آخر با حقیقتی مواجه میشود که دیگر قابل دفنکردن نیست. ارجاع ضمنی فیلم به «آروارهها»ی اسپیلبرگ نیز در همینجا معنا پیدا میکند؛ اگر در سینمای کلاسیک، تهدید از بیرون میآمد، در «مأمور مخفی» خطر از درون گشوده میشود.
در سطح فرمی، این فیلم بهشدت کنترلشده و خویشتندار است. دوربین اغلب با فاصلهای محتاطانه شخصیتها را دنبال میکند؛ انگار خود تصویر نیز در حال نظارت است. فضاها بسته، خفه و اداریاند؛ اتاقها، راهروها و ساختمانهای بیهویت، رنگباخته یا کمرنگ و سرد هستند. رنگهای سبز چرکیناند که نهتنها حالوهوای تریلر سیاسی جهانی عقبمانده را تثبیت میکند، بلکه تصویری از برزیل فرسوده و گرفتار اضطراب مزمن ارائه میدهد.
بازی واگنر مورا در نقش مارسلو، اجرایی بهشدت درونگرا ارائه میدهد؛ مارسلو انسانی فرسوده است که سیستم هویتش را بلعیده و حالا حتی توان اعتراض آشکار را نیز از او گرفته است. فیلم از قضاوت اخلاقی صریح پرهیز میکند و همین امر، شخصیت او را در منطقهای خاکستری نگه میدارد. او هم قربانی است و هم ابزار؛ هم ناظر خشونت است و هم بخشی از سازوکار آن. این دوگانگی یکی از مهمترین دستاوردهای دراماتیک فیلم است. همانطور که تصویر دهشتناک کوسهببر صیدشده، خشونت دفنشده را بیواسطه به نمایش میگذارد، کل فیلم نیز درباره لحظههایی است که واقعیت ناخواسته خود را افشا میکند. این فیلم پاسخهای قطعی ارائه نمیدهد و راه گریزی هم پیشنهاد نمیکند؛ آنچه باقی میماند، تصویری است از انسانی که در سایهٔ قدرت بهتدریج ناپدید میشود و جامعهای که خشونتش دیر یا زود از دل تاریکی سر برمیآورد.