سینماسینما، رویا فتحالهزاده
فیلم داستانی «زن و بچه» به کارگردانی سعید روستایی روایت زندگی زنی به نام مهناز است که پس از مرگ همسرش، سرپرستی دو فرزندش را برعهده دارد. او پرستار بیمارستان است و همراه با مادر و خواهرش زندگی میکند.
فیلم «زن و بچه» را میتوان ادامه مسیر فیلمسازی روستایی دانست. او در فیلمهایش همواره داستان زندگی انسانهایی را بازگو میکند که در ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و خانوادگی آسیب میبینند. در این فیلم ما بیش از هر چیزی تجربه زیسته زنی سرپرست خانواده را میبینیم که در جامعهای با نابرابری اجتماعی بار سنگین زندگیاش را بر دوش میکشد.
سعید روستایی این بار نیز مانند فیلمهای «ابد و یک روز» و «برادران لیلا»، موضوعی اجتماعی با محوریت مسائل و آسیبهای اجتماعی خانواده ایرانی را انتخاب کرده است. در فیلم «زن و بچه» نیز مانند دو فیلم یاد شده، خانوادهای را میبنیم که در اثر ورود یک عنصر بیرونی، دچار تضاد منافع میشوند، پیوندهای پیشین از هم میگسلد و به تدریج فروپاشی یا تحول شخصیتها شکل میگیرد. این عنصر بیرونی، در فیلم «ابد و یک روز»، رویای برادر بزرگتر خانواده (مرتضی) برای ایجاد منبع درآمد (فلافلفروشی) و ازدواج با دختر مورد علاقهاش، در فیلم «برادران لیلا»، سکههای طلا و پول است و در فیلم «زن و بچه»، ورود مردی به نام حمید به زندگی مهناز است.
با این اوصاف اگر از نمایی بسیار بالاتر فیلمهای مهم سعید روستایی را شامل «ابد و یک روز»، «متری شیش و نیم»، «برادران لیلا» و «زن و بچه»، واکاوی کنیم مهمترین مسئلهای که میتوان یافت شخصیتهایی هستند که در یک ساختار آسیبزننده گرفتار شدهاند. تمام کاراکترهای فیلمهای روستایی (مثبت و منفی) هر یک در ساختاری آسیبزننده، هم قربانی هستند و هم خود به نوعی در حال بازتولید آن به شمار میآیند. بنابراین کاراکترهای سینمای روستایی، سوژههایی گرفتار در ساختارهای آسیبزنندهاند. ساختارهایی که هم امکان انتخاب آنها را محدود میکنند و هم گاه آنها را به بازتولید همان خشونت و آسیبی سوق میدهند که خود از آن رنج میبرند.
مهناز، در فیلم «زن و بچه»، بیش از هر کاراکتر دیگر، گرفتار ساختار آسیبزننده به زنان سرپرست خانواده محسوب میشود. زنی که مادر است، شغلی تماموقت دارد، مسئولیت خانواده را بر دوش میکشد و زندگی خود و فرزندانش را مدیریت میکند. اما مشکل اینجاست که ساختاری که مهناز در آن زندگی میکند از او انتظار دارد همه این نقشها را بدون خطا و بدون حمایت انجام دهد. با وجود تمام تلاشها و زحمات شبانهروزی برای پرورش پسر نوجوان و دختر کودکش، در بزنگاههایی بینصیب میماند که نیاز به حمایت جامعه، قانون و ساختارهای رسمی دارد. او میکوشد تا آنچه نابرابری اجتماعی به نفع پدرسالاری یا مردسالاری است را زیرسوال ببرد و با آن مبارزه کند، اما هر بار نا امید میشود. منطق و استدلالهای او در میان متونی که سالها قبل نوشته شدهاند و به عنوان قوانین و موازین تغییرناپذیر باقی ماندهاند راه به جایی نمیبرد و تنها شانس و موهبت برای او وجدانیست که در دقیقه نود بیدار میشود.
کاراکتر مهناز از سکانسهای ابتدایی فیلم که رابطه عاشقانهاش با حمید را نمایش میدهد تا بحران علیار و سکانس پایانی فیلم، دستخوش تغییرات شخصیتی زیادی میشود. واقعیت این است که ما در این تغییرات، فرایند خودآگاهی زنی را نظارهگریم که به تدریج به هستی اجتماعی خود در زیستجهانش آگاهتر میشود و مصممتر به مبارزه ادامه میدهد. در این میان، شخصیت مهری (خواهر مهناز) بازتابی از ذهنیت زنی است که به خودآگاهی نرسیده و هویتش را به دست مردی میسپارد که نماینده ذهنیتهای مردسالار امروزی به شمار میآید.
شخصیت دیگر فیلم که در ساختار آسیبزننده دچار مسائل متعددی میشود پسر نوجوان مهناز (علیار) است. او نوجوانی هنجارگریز و شلوغ است. شخصیت و منش او در چهارچوبی نمیگنجد که ذهنیت پدرسالار و جزماندیش پدربزرگش و مدرسه یا ناظم مدرسه از او انتظار دارند. ذهنیتهایی که در مقابل چنین نوجوانانی، راهکارشان، بیش از هر چیزی تنبیه یا اخراج (در مدرسه) و خشونت روانی و فیزیکی (در خانه) است. هر کدام از این کاراکترها یا موقعیتها نمونهای از بخشی از زیستجهان سنتی جامعه ایران هستند که نیاز به تغییر و تحول دارند.