تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۳/۰۸ - ۱۷:۰۹ تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 113258

سینماسینما، شهرام اشرف ابیانه

در طوفانی مهیب مردی قد بلند و خوش پوش فرا میرسه.
با کتی مشکی رنگ و به گرد و خاک آلوده.
با دست راست قرمز.
این ترانه ای است از گروه نیک و بد سیز، گروه آلترناتیو راک استرالیایی. ترانه ای غیر متعارف نسبت به دیگر گروه های مشابه راک که در آن رگه هایی از مذهب می بینی و مرگ و عشق و خشونت. ترانه ای که در تیتراز سریال پر طرفدار بی بی سی، پیکی بلایندرز، استفاده شده. سریالی خوش ساخت، درامی گنگستری درباره یک گروه تبهکاری در بیرمنگام دهه بیست میلادی. کاری از استیون نایت در چهار فصل شش اپیزودی.

پیش از این، هر درام خوب گنگستری یا متاثر از پدرخوانده بود یا فیلم های استاد این ژانر اسکورسیزی. گریزی هم از آن نبود. پیکی بلایندرز هم، وابسته جان مایه های این فیلم ها است هم چیزی تازه وارد بازار کرده که پیش از این غائب بود. ضد قهرمانی با صورتی سنگی تو گویی برای اجرای عدالت به زمین هبوط کرده همچون دست مقتدر خدا.

انتخاب ترانه گروه نیک کیو هم تصادفی نیست. متن ترانه برگرفته از شعر حماسی بهشت گمشده از جان میلتون، شاعر انگلیسی سده ۱۷ میلادی است. بهشت گمشده میلتون روایت مسیحیایی است از سقوط انسان و وسوسه آدم و حوا از سوی فرشته رانده شده از درگاه الهی. پیکی بلایندرز با چنین پشتوانه ای با متن عهد جدید قابل تفسیر شده. هر چند پیرنگ اصلی داستان همچنان وابسته به مولفه های اصلی ژانر است و همچون هر داستان خوبی از شخصیت های جاندار بهره می برد و حوادثی پرداخته شده.

پیکی بلایندرز سریال مهمی است. چون جدال خیر و شر را در مرزهایی ورای تصورمان نشان می دهد. جایی که رازها در آتشی مرزی گرفتار شده اند. این بار مسیح قصه در قامت سردسته یک گروه خشن تبهکاری سر برآورده. نشانه ها در این باب در طول سریال آن قدر روشن است که گویی داری تفسیری جدید از انجیل می خوانی.

توماس شلبی، شخصیت اصلی داستان، سویه خشن اجرای عدالت را به نمایش می گذارد. شلبی کهنه سرباز جنگ جهانی اول، مستقیم از دل دوزخ بیرون آمده. در فصل اول سریال او را در حال استفاده از مواد افیونی می بینیم ؛ در حالتی بین خواب و بیداری، انگار مراسم آئینی به جا می آورد. همچون نیمه خدایی همین تازگی بازگشته از دل دوزخی جهنمی. خدایی که بخشنده نیست و خون می طلبد و انتقام.

شلبی، یحیی تعمید دهنده است که به نشانه های مسیحی آراسته شده. در عین حال واجد همه خصیصه های یک قهرمان منفرد اسطوره وار این گونه فیلم ها است. مردی خوش تیپ و قیافه که شاید به مصلحت تحقیر را تاب بیاورد اما خیلی زود همچون صاعقه ای بر دشمنانش آوار می شود. او همان مکافات دهنده ای است که در کتاب مقدس برای کیفر دادن ظهور کرده تا توازن را برقرار کند. همچون نگهبان دوزخی گرفتار عذابی ابدی، آمده تا گله اش را مطیع اوامر پرودگار سازد. جالب است که در سریال شخصیت زنی است چون پالی که مریم مجدلیه را تداعی می کند. همچون دست راست این کارگزار نیمه زمینی.

پیکی بلایندرز زیر متن غنی ای دارد. آن قدر که به حوادث داستان عمق و بیشتری داده. پیکی بلایندرز درباره نبرد بزرگی است که همیشه منتظرش هستیم. مثل هر فیلم کلیشه سازی، قهرمان از آن بیرون خواهد آمد اما هر بار با درکی تازه و اطمینان بیشتر به دوزخی بودن این جهان.
موسیقی سریال در همراهی گیتار برقی و سازها و رنگ آمیزی های هوی متال گونه تصویرگر این دوزخ دانته وار است. موسیقی به مثابه گراورهایی عمل می کند که حال و فضای جهنمی حاکم بر فضای قصه را تجسم می دهد.

پیکی بلایندرز در عین حال گوشه چشمی به داستان بینوایان هوگو دارد. کارآگاه چستر کمپل که به بیرمنگام فرستاده شده تا این گروه شورشی که محموله ای اسلحه را دزدیده اند سر جای خود بنشاند قد و قامتی ژاور گونه دارد. برای همین است که دختر زیباروی قصه گریس، کسی که شلبی با خصائلی ماریوس گونه را شیفته خود می کند ، یک کوزت بالقوه از کار درمی آید. زنی البته دور از معصومیت کوزت گونه که او هم برای اجرای عدالتی البته شخصی به این دوزخ آمده.

پیکی بلایندرز را اگر دوست دارید فقط برای روایت جذاب آن نیست. فیلم برداشتی تازه از عدالت عرضه می کند. عدالتی پیش از این ذبح شده. شلبی و دار و دسته لات مابش انگار فقط حضور دارند تا وضع از اینی که هست بدتر نشود.

در پیکی بلایندرز پیچیدگی های یک درام داستانی را می بینید. فراز وفرودهای حوادث مختلف را شاهد خواهید بود. آن را شرحی خواهید دید سینمایی و امروزی بر آنچه سالها پیش میلتون بر بهشت گمشده نوشت. دست راست خداوند را می بینید که همچون کلانترهای وسترن های اصیل آمده تا عدالت را تمام و کمال اجرا کند. او قهرمان کابوس زمانه نو است.

لینک کوتاه

نظر شما


آخرین ها