سینماسینما، دامون ترابی
«دیوانهخانه زری بوره» بیش از آنکه روایتی خطی و مقطعی درباره چند شخصیت روانپریش باشد، در واقع تأملی است در باب مفهوم قدرت، ظلم، عقده، حقارت و طردشدن. نمایش میکوشد نشان دهد مرز میان عقل و جنون نه صرفا یک حقیقت محض، بلکه لایههایی است که بر خاستگاهی اجتماعی منطبق میشود. از این منظر، اثر تازه همایون غنیزاده را میتوان دعوتی برای تفکری عمیق و بازاندیشی در نسبت انسان با هنجارهای روز جامعه دانست؛ دعوتی که گاهی با طنزی ظریف و البته شدیدا سیاه، گاهی هجوآمیز و جَفنگ و گاهی هم هولناک بازگو میشود. اثری که همانند سایر کارهای غنیزاده چه در تئاتر و چه در سینما، مخاطب خاص خود را دارد و اصلا قرار نیست همگی از آن لذت ببرند و راضی سالن را ترک کنند !
در این نمایش ، طنز ابدا برای خنداندن نیست، بلکه برای آشکار کردن لایههای تلخ واقعیت به کار میرود. لحظات کمیک کاملا بر موقعیت سوار است و اغلب بلافاصله به نقطهای تراژیک و تاریک تبدیل میشود که این جابهجایی مداوم، حس ناامنی، تشویش و اضطراب را در مخاطب دو چندان تشدید میکند. حسی که ممکن است گمراهکننده باشد، اما سرشار از شور و شعف است.
دیوانه خانهای که غنیزاده خلق کرده تداعیکننده جهانی است که در آن مرز میان واقعیت و وهم مدام در حال جابه جایی است. شخصیتها در فضایی معلق میان تراژدی و هجو سرگرداناند. در اینجا دیوانگی و جنون نه صرفا بهعنوان یک اختلال فردی، بلکه بهمثابه پیرنگی برای بازنمایی وضعیت اجتماعی و انسانی معاصر است. دیوانه خانه در اینجا یک مکان عادی نیست. لوکیشن در اینجا هویتی مستقل دارد و چه هوشمندانه به جای سالن نمایش، خانهای قدیمی با ساختاری کهنه انتخاب شده است. انگار تماشاچی در دل حادثه و در مقطعی از تاریخ پرت شده است. اینجا محلی است که ریشههای عمیق روانشناختی کاراکترها قرار است بیپروا و چرک بیرون زند. انگار تماشاچی بوی جسد متعفن شده زری، بوی عرق تن شازده و ملحفههای قدیمی تخت تیمارستان و بوی نم کاهگل دیوارهای خراشیده و فروریخته عمارت را به تمامی حس میکند.
فضاسازی با وجود بضاعت کم محل نمایش بسیار دقیق و اصولی است…بهترین بهرهبرداری از نقاط مختلف خانه انجام گرفته و مانور بازیگران در فضای محدود تقریبا بدون نقص است. مثل اغلب کارهای غنیزاده اینجا هم دکور، نور و آکسسوآر در عین مینیمال بودن، غنی از المانهای اکسپرسیونیستی است. پارادوکس چرخش بین رئال و سورئال اینجا هم مشهود است و اساساً این حس تناقض، غریب و در عین حال لذتبخش است. طراحی عروسک زری و طراحی لباسها هم بسیار ستودنی است. بازی بازیگران سخت و نفسگیر است هرچند جاهایی از اجرا بیرون میزند و در برخی موارد ضعفهایی نمایان میشود.
« دیوانهخانه زری بوره» اثری است قابل توجه که به عقیده نگارنده قطعا ارزش دیدن دارد و حاشیههایی اعم از قیمت بالای بلیط، کیفیت صندلیهای سالن و یا عدم دید کافی تماشاچی که این روزها بر سر این نمایش سنگینی کرده است را کنار میزند. یقیناً آن چیزی که از این اثر در یادها باقی خواهد ماند صرفا کیفیت بصری، مضمونی و فرمی نمایش است .