سینماسینما، فرنوش رضائی دُرجی
نمایش «راشومون» که با نگاهی به داستان «راشومون» اثر نویسنده ژاپنی ریونوسوکه اکتاگاوا نوشته شده، به نویسندگی و کارگردانی مرتضی فرهادنیا این شبها در تماشاخانه ایرانشهر سالن استاد ناظرزاده کرمانی اجرا میشود.
این نمایش نخستین تئاتری است که در ایران با استفاده از هوش مصنوعی اجرا میشود و در نوع خود، تجربهای بدیع محسوب میشود.
نوآوری دیگر فرهادنیا در تئاتر «راشومون» این است که تئاتر به زبان ژاپنی اجرا میشود و مخاطبین دیالوگها را از طریق زیرنویسهایی که با کمک ویدئو پروژوکتور در بالای صحنه نقش میبندد درمییابند.
مرتضی فرهادنیا در جایگاه نویسنده و کارگردان اثر، سعی بر آن داشته نگاهی متفاوت به داستان «راشومون» داشته باشد، و دریچهای تازه به جهان اثر بگشاید.
داستان «راشومون» در نسخهای که اوکتاگاوا به نگارش درآورده روایتی کانونی دارد، و مخاطب یک داستان را از منظر چند نفر مشاهده میکند، و در این شکل از روایت مسئله اصلی شکننده بودن حقیقت است زیرا حقیقت در هجوم روایتهای متفاوت و متناقض به محاق میرود.
فرهادنیا در حین حفظ این شکل از روایت، تنها به این شیوه از روایت بسنده نمیکند و روایات دیگری را نیز وارد اثر میکند، او سعی دارد مخاطب اثر را با ابعادی تازهتری از جهان اثر آشنا سازد که در این زمینه گاه به موفقیتهای نسبی نیز دست می یابد.
فرهادنیا در اثر خود این پرسش را در برابر مخاطب مینهد که از اساس چرا شخصیتها دست به ساخت روایات دروغین میزنند؟
وی به بیان اندیشه سارتر و طرح اندیشهای که دیگری را دوزخ ما میداند میپردازد. ژان پل سارتر دیگری و نگاه دیگری را دوزخ ما میداند و معتقد است زیر نگاه دیگری بودن منجر میشود ما پیوسته خود را زیر نظر دیگری بدانیم و ترس از قضاوت دیگری است که زندگی مارا به مثابه جهنم میسازد.
حال فرهادنیا با طرح این پرسش سعی دارد مخاطب خود را به چالش بکشد و این پرسش را در ذهن او ایجاد میکند که آیا ترس از نگاه و قضاوت دیگران است که باعث دروغگویی ما میشود؟ و این حضور و نگاه دیگری به ماست که باعث میشود در راستای جلب رضایت آنها دست به ساخت روایاتی دروغین بزنیم؟
نکته دیگری که فرهادنیا به طرح آن میپردازد این مسئله است که تا چه میزان ترس از قضاوت میتواند شر بیافریند.
چرا زن مرگ شوهر را طلب میکند؟ آیا این انتخاب زاده ترس وی از قضاوت شوهر نیست؟
قضاوت شوهر نسبت به زن و حرمتی که از او هتک شده است.
برای اینکه بهتر بتوانیم ترس از نگاه دیگری را در فرهنگ سنتی ژاپن دریابیم باید به این نکته توجه داشته باشیم که در فرهنگ و سنن ژاپن دیگری و قضاوت دیگری از اهمیت فراوانی برخوردار است، و این اهمیت تا بدانجا پیش میرود که زنان در هنگام دست زدن به عمل خودکشی پاهای خود را با طناب میبندند که پس از مرگ به گونهای وقیحانه باز نشودو جلوه بدی در نگاه دیگران نداشته باشد.
چنین تفکری زن را حتی پس از مرگ خویش مسئول بدن خود میداند.
حتی خود لباس کیمونو و لایه لایه بودن آن نیز در راستای مستتر کردن بدن زن و تحمیل انضباطی سخت به بدن زن است.
حال در چنین فرهنگی زن چگونه میتواند در زیر نگاه دیگرانی زیست کند که از تصاحب جسم او توسط مردی غریبه آگاهی دارند، حتی اگه این دیگری شوهر وی باشد.
در چنین جامعهای حتی مردان نیز از قضاوت دیگران هراس دارند و دلیل خودکشی شوهر میتواند همین ترس از قضاوت شدن توسط دیگری باشد.
از منظر روایت، فرهادنیا اسب را در جایگاه راوی به داستان اضافه میکند و با ورود اسب ما شاهد طرح اندیشههایی مبتنی بر فلسفه مارتین هایدگر فیلسوف اگزیستانسیالیست آلمانی هستیم.
_ اسب خود نمیداند که میمیرد.
این دیالوگ به مفهومی هایدگری میپردازد.
مارتین هایدگر معتقد بود انسان به مثابه یک هستنده به جهان پرتاب شده و پیوسته به سوی لاامکانی به نام مرگ میرود.
لیکن انسان تنها موجودی در جهان هستی است که میتواند در باب هستی و مرگ خویش بیاندیشد و همین مسئله باعث میشود که هایدگر انسان را موجودی دارای وجود بداند و وی را در اصطلاح دازاین (Dasein) مینامد؛ زیرا معتقد است گذاشتن نام انسان بر وی باعث میشود تفاوت میان او و دیگر هستنده درک نشود.
این مسئله در حالی است که سایر موجودات تنها دارای ماهیت هستند و تا پیش از آنکه انسان یا همان دازاین نور آگاهی خویش را بر دیگر هستندهها بتاباند، آنها دارای وجود نمیشوند زیرا هنوز در خاطره انسان جایی ندارند.
البته با وجود اینکه مرگ در مفهوم هایدگری کلمه در مضمون اثر جای چندانی ندارد، میتوان به این نکته نیز توجه داشته باشیم که مرگ میتواند از نظر فرهادنیا به مثابه مرگ انسانی نباشد، بلکه میتواند به مثابه مرگ شرافت، مرگ پاک دامنی، محسوب شود.
با وجود این نکات میتوان ردپایی از اندیشه هایدگر را نیز در این اثر یافت، زیرا هایدگر انسانها را به دو دسته تقسیم می کند:
نخست دستهای که مخاطب خواست و انتخاب خود زیست میکند که هایدگر چنین افرادی را دازاین مینامد.
دازاین از منظر هایدگر همان انسان اصیل است.
و دسته دومی که هایدگر در اندیشه خود به آنها می پردازد افرادی هستند که از خود اختیاری ندارند و مخاطب خواستهها و نظرات دیگران زیست میکند. چنین زیستی را هایدگر یک زیست اصیل نمیداند و به همین سبب آنهارا داسمن ( das man) یا بشر یا همان کسان مینامد.
حال با توجه به نکات ذکر شده در بالا در نمایش «راشومون» تمام شخصیتهایی که از ترس قضاوت دیگران دست به عمل میزنند را میتوان به گونهای انسان غیراصیل یا همان داسمن نامید و تنها دختری که پذیرای سرنوشت و روایت زندگی خود است و تصمیم میگیرد بدون دروغ به زندگی خود ادامه دهد، سعی دارد به سمت یک زندگی اصیل و تبدیل شدن به دازاین گام بردارد.
نمایش «راشومون» جدا از نکات ضعف و قدرتی که داراست، تجربهای نو است و میتوان مشاهده آن را به مخاطبان و دوستداران تئاتر توصیه کرد.