سینماسینما، سینا اخباری
«استخر» را میتوان روایتی از آدمهایی دانست که در میان روزمرگی، تنهایی و روابط نهچندان سادهی انسانی، هر کدام به شکلی در جستوجوی راهی برای ارتباط با دیگریاند. جهان سروش صحت، مثل همیشه، میان موقعیتهای به ظاهر ساده و لحظاتی که آرامآرام رنگی از تلخی و تأمل پیدا میکنند، حرکت میکند و همین ترکیب، نوعی موسیقی میطلبد که بیش از آنکه بخواهد احساسات را توضیح دهد، با فضای فیلم همراه شود.
موسیقی کریستف رضاعی در «استخر» نیز بیشتر بر فضاسازی و حالوهوای فیلم استوار است تا ملودیهای پررنگ و بهیادماندنی. موسیقی تلاش نمیکند برای هر شخصیت یا هر موقعیت، هویت موسیقایی مستقلی تعریف کند و در عوض، با حفظ یک زبان صوتی نسبتاً یکدست، جهان فیلم را به هم پیوند میدهد.
یکی از ویژگیهای قابل توجه موسیقی، فاصله گرفتن آن از یک موسیقی کاملاً احساسی است. حتی در موقعیتهایی که فیلم به سمت احساسات عمیقتر حرکت میکند، موسیقی چندان به دنبال تشدید این احساسات نیست. گویی رضاعی ترجیح میدهد میان تصویر و احساس، فاصلهای کوچک باقی بگذارد؛ فاصلهای که با جهان سروش صحت و نگاه خاص او به آدمها و روابطشان همخوانی دارد.
در بخشهایی، موسیقی با استفاده از صداها و بافتهای ظریف و مینیمال، نوعی حس تعلیق و انتظار ایجاد میکند؛ بدون آنکه الزاماً اتفاق بزرگی در تصویر در حال رخ دادن باشد. همین ویژگی باعث میشود موسیقی گاهی بیشتر از آنکه به اتفاقات بیرونی واکنش نشان دهد، به وضعیت درونی شخصیتها نزدیک شود. انگار چیزی در زیرِ آرامش ظاهری آنها در جریان است که موسیقی آن را بهتر از دیالوگها بیان میکند.
از طرف دیگر، تضاد میان فضای گاه طنزآلود فیلم و لایههای تلختر آن، موسیقی را هم از یکدستی مطلق دور میکند. موسیقی در برخی لحظات سبکتر و بازیگوشتر میشود و در برخی دیگر، با فاصله گرفتن از این فضا، وجه تنهاتر و تأملبرانگیز فیلم را پررنگ میکند. این تغییرات بدون آنکه تبدیل به تأکیدهای مستقیم و آشکار شوند، به جابهجایی حالوهوای فیلم کمک میکنند.
در «استخر»، موسیقی گاهی شبیه ناظری آرام و کمحرف است؛ نه آنقدر نزدیک که احساسات شخصیتها را به جای آنها بیان کند و نه آنقدر دور که از جهان فیلم جدا شود. این جایگاه باعث میشود موسیقی بیشتر در ناخودآگاه مخاطب اثر بگذارد تا در سطح آگاهانه توجه او را به خود جلب کند.
در نهایت، موسیقی کریستف رضاعی برای «استخر» را میتوان نوعی از موسیقی دانست که تلاش میکند همجنسِ جهان فیلم باشد، نه اینکه بر آن غلبه کند. انتخابهای صوتی و فضاسازیهای رضاعی، با حفظ فاصله از ملودیپردازیهای پررنگ و احساساتگرایی مستقیم، به فیلم اجازه میدهند میان طنز، تنهایی و تلخی حرکت کند؛ درست همانطور که شخصیتهایش میان این موقعیتها در رفتوآمدند. موسیقی در «استخر» بیش از آنکه بخواهد چیزی را به مخاطب بگوید، فضایی میسازد تا مخاطب خودش آن را احساس کند.