سینماسینما، امین نصیری
آخرین و شخصیترین فیلم جیمز گری نگاهی انتقادی به کشوری دارد که بسیاری از آن به عنوان سرزمین رویاها یاد میکنند. گری مناسبات جامعه، آموزشها و سبک زندگی آمریکایی دههی ۸۰ را زیر سوال میبرد. جامعهای که انگار علاقهمندیها و هنرمندان را به رسمیت نمیشناسد و به آنان بها نمیدهد. در این وضعیت نوجوانان در گذران زندگی بزرگسالان درک نمیشوند و این درک نشدن باعث میشود دچار اضطراب و پارادوکسهای فراوانی شوند. نوجوانان همچون یک ربات درست مانند هزاران نفر دیگر بصورت اجباری پا در مسیری میگذارند که جامعه و خانواده برایشان مشخص کرده. در واقع آنها باید تبدیل به آن چیزی شوند که اجتماع از آنان انتظار دارد و اینجاست که استعداد، علاقهمندیها، هویت و منیت نوجوان نادیده گرفته و توسط جامعه لگدمال میشود؛ در نتیجه فرد نسبت به ساختارهای جامعه دچار تضاد میشود و آنچنان از زیست مورد علاقه خود فاصله میگیرد که به تنهایی و سرخوردگی شدیدی مبتلا میشود زیرا او کسی است که به عنوان یک عنصر ناهمخوان و متمایز توسط جامعه طرد شده. گری علاوه بر بحث تربیت و آموزش به تبعیضها، نابرابریها و حقکشی در جامعهی آمریکایی نیز میپردازد. موضوعاتی که پسرک سیاهپوست داستان، آن را نمایندگی میکند.
جیمز گری به هیچ عنوان قصد ندارد آنتاگونیست و پروتاگونیست سازیِ کلاسیک کند و قطبهای به قول معروف سیاه و سفید را روبروی همدیگر قرار دهد اما خوشبختانه از روایتگری و حفظ ریتم و نظم داستانگویی نیز غافل نشده. نه پدر و مادر آنتاگونیستهای داستان هستند و نه پل شخصیتی کاملا سفید دارد. گری پدر و مادر را دوست دارد اما اعتراف میکند آنها هم در به وجود آمدن این شرایط سهیماند. به واقع فیلم به واقعیات پهلو میزند و آدمها ویژگیهای گوناگونی را توامان حمل میکنند. از طرفی گری نگاه نوستالژیکی هم به گذشته ندارد و برای آن بیتابی نمیکند و این تمهید به شدت هوشمندانه و قابل دفاع است. کارگردان با نگاهی به اندازه و کنترل شده در قالب یک درام خانوادگی به طرح موضوعات مورد علاقه خود میپردازد و هر سوژهای که لمس کرده و موجب رشد او در این جامعهی نابرابر شده_و قابلیت تزریق به فیلم را دارد_به زبان سینما عنوان میکند. موضوعاتی که هم زیست شخصی او است و هم نیست. او بخشهایی از تجربیات شخصی خود را با تخیلات ترکیب کرده تا به نقطه مورد نظر برسد.
یکی از ترفندهایی که کارگردانها برای مطرح کردن هر چه بیشتر مضامین به شکلی که تماشاگر آن را فرابگیرد انجام میدهند استفاده از تقابلسازیها و به وجود آوردن تضاد برای تاکید بیشتر است. حضور خانواده ترامپ در مدرسه جدید پل حرکتی بسیار هوشمندانه بوده که کاملا کارکرد داشته و در راستای اهداف و خواستههای فیلمساز عمل میکند. خانواده ترامپ دقیقا نقطه مقابل شخصیت پل قرار میگیرند. آنها در سیاست، تجارت و شغلهای دولتی افراد موفقی بشمار میروند و این انتخابهای آنان و خواسته ها و اخلاقیات دقیقا در تضاد با رویاهای پل به عنوان یک نقاش است. البته ممکن است گری با اینکار قصد داشته بر بیعدالتی جامعه آمریکا تاکید کند اما به هر نحو استفاده از خانواده ترامپ کاملا در راستای مضامین مورد نظر فیلمساز عمل میکند.
پایانبندی فیلم کاملا قابل دفاع و تاثیرگذار پرداخت شده بطوری که حس مورد نظر فیلمساز را به شکلی جذاب و ماهرانه منتقل میکند. سخنران در حال توضیح دادن همان موضوعات خسته کننده و تکراریست. و اینجاست که پل با بیاعتنایی جشن را ترک میکند. پایانبندی را میتوان از زوایای مختلفی تحلیل کرد اما در همین عمل کوچک اعتراضی پل که حین سخنرانی آنجا را ترک میکند میتوان نشانی از سرکشی و سازشناپذیری را دریافت. این حرکت اعلام مبارزه با کسانیست که بخواهند «من» را از او بگیرند. او با بقیه فرق دارد و بدون شک مسیری که در آینده طی خواهد کرد با اطرافیانش تفاوتهای آشکاری خواهد داشت.
«زمان آرماگدون» سریعا مخاطب را به یاد موزیک ویدیوی ماندگار پینک فلوید یعنی آجری دیگر در دیوار میاندازد. گویی فیلم ساخته شده تا علاوه بر وام گرفتن از تجربیات شخصی فیلمساز نیم نگاهی به ترانهی پینک فلوید نیز داشته باشد و فیلم ترجمهی بصری آن ترانههاست.
«زمان آمارگدون» تنها مختص به سیستم آموزشی آمریکا نیست و به شرایط و موقعیت دیگر کشورها نیز نزدیک است و تعمیم پذیر به بسیاری از فرهنگها و سیستمهاست. جیمز گری با نشان دادن تعصبات کورکورانه جامعهی آمریکایی دههی ۸۰ به مخاطبانی که امروزه فیلم را میبینند یادآوری میکند که از گذشتگان باید درس گرفت و تصمیمات و شیوههای تربیتی اشتباهی که موجب آسیب به روان نوجوان میشود را کنار گذاشت تا شاهد جامعهای پویا و امنتر باشیم.
لینک کوتاه
مطالب مرتبط
- «سگ سیاه»؛ بازمانده در شهر مردگان
- در مسیر سقوط/ نگاهی به فیلم «نهنگ»
- جدول ستارههای منتقدان فرانسوی به فیلمهای جشنواره کن/ «زمان آرماگدون» پیشتاز است
- یادداشت محمد حقیقت از کن/ در روز پنجم جشنواره، فعلا فیلمی شایسته نخل طلا نیست
- اختصاصی سینماسینما/ با جشنواره فیلم ونیز؛ استقبال از فیلمهای پولانسکی و جیمز گری
پربازدیدترین ها
- تاریخچه سریالهای ماه رمضان از ابتدا تاکنون/ در دهه هشتاد ۴۰ سریال روی آنتن رفت
- نشانهشناسی «صد سال به این سالها»؛ از اندوه بیپایان ایران تا احیای حس نوستالژی
- «غریزه»؛ وقتی همچون تبعیدی از شهر خود میگریزی
- با انتشار بیانیهای اعلام شد؛ دلایل کنار گذاشتن نوید محمدزاده به روایت سازندگان تئاتر «آرش»
- «زن ناشناس» ساخته آرتور هراری، موفق در گیشه
آخرین ها
- یادداشتی بر بیضاییخوانی؛ تاریخ فقط با نامهای تازه تکرار میشود
- جواد مجابی درگذشت
- نگاهی به موسیقی فیلم «استخر»/ ناظرِ آرام صحنهها
- «۱۵/۱۸» (محلی برای شفا)؛ صدای عصیان جوانان فرانسوی
- حسین وخشوری دبیر اولین جشنواره فیلم فجر و مدیرمسئول هفتهنامه سینما درگذشت
- سینمای تینایجری در ایران/ از دهههای دور تا «تهران کنارت» و «بیداد»
- همزمان با برگزاری ونیز ۲۰۲۶/ آلبرتو باربرا: جشنواره امسال نسبت به سالهای گذشته سیاسیتر است
- پس از کسب چهار جایزه بینالمللی/ ادامه حضور جهانی « این صداها واقعیست» در هشت جشنواره
- مستند «زعفران»؛ زیبایی، توازن و جهانی فراموش شده
- «نفرین توقیف» راهی جشنواره فیلم لندن میشود
- نخستین نمایش جهانی «در جاده با کیارستمی» در بوسان
- اندیشکده خانه تئاتر تاسیس شد
- نمایش «سر به سر» در جشنواره کره جنوبی
- «کوری»؛ وقتی جنایت از یک فرد به شبکه قدرت و سکوت میرسد
- سیکل معکوس نظارت و سانسور بر سینما
- مادری با سه فرزند هنرمند / خاویر باردم: خوششانس بودم که او مرا بزرگ کرد
- جشنواره فیلم بوسان ۲۰۲۶؛ نخستین اکران فیلم مجید مجیدی و نمایش ۵ فیلم ایرانی
- «ضیافت» به پروژه بیضاییخوانی رسید/ «اژدهاک» دوباره خوانده شد
- «استوار ساقی»، «باگ» و «چمدان آبی» در جشنواره احمدآباد هندوستان/ نمایش ۶ انیمیشن
- جایزه بهترین فیلم برداری تونس به فیلم کوتاه «البنات» رسید
- «زن ناشناس» ساخته آرتور هراری، موفق در گیشه
- همچون غرش شیری باستانی که در درهای خواب رفته به گوش میرسد
- خوانشی چند لایه از فضا، فرم و سیاست در فیلم «انگل»/ معماریِ نابرابری
- با انتشار بیانیهای اعلام شد؛ دلایل کنار گذاشتن نوید محمدزاده به روایت سازندگان تئاتر «آرش»
- یک شکست برای فیلم ریدلی اسکات؛ «مرد عنکبوتی» به پیشتازی ادامه میدهد
- «امیرو»؛ پرترهای ناتمام از یک انسان طردشده
- رابطه سوژه و قدرت در «بیداد»/ آواز برای بازپسگیری سوژگی
- «بیداد»؛ وقتی مضمون از فیلم جلو میزند
- نگاهی به نمایش «ویکنت شقه شده»/ توپها برای که شلیک می کنند؟
- یادداشتی بر بیضایخوایی؛ تجربهای تازه با نسلی تازه





