تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۳/۱۳ - ۰۱:۱۹ تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 113574

سینماسینما، غزاله بداقی در اعتماد نوشت: در زمان اتفاقی مثل جنگ دیگر فقط گالری ها و تماشاخانه ها میزبان هنر نیستند بلکه هنر به کوچه و خیابان و قلب مردم می آید، هر جنگی به پایان می رسد اما یادبودهای جنگی و آثار دست ساز هنرمندان آن د وران باقی می مانند.یکی از نقاشانی که کارهای او از دوران جنگ بسیار دیده شده اند، ایرج اسکندری است. به همین بهانه و در آستانه سالروز آزادسازی خرمشهر به سراغ او رفتیم تا با او گفت وگو کنیم.

چه اتفاقی افتاد که دیگر راجع به جنگ کار نکردید؟

به آن حتی فکر هم نکردم. در دوره ای در این باره کار کردم و بعد دیگر ادامه ندادم. یادآوری جنگ نه تنها برای من، که برای همه تاسف بار است. اتفاقی بود که افتاد ولی همین الان هم اصلا حاضر نیستم به آن فکر کنم.

در دنیا بعد از جنگ های بزرگ معمولا آثار متعدد و مهمی به عنوان یادبود جنگ خلق می شود اما به نظر می رسد درباره جنگی که ما پشت سر گذاشتیم، به جز شما و چند نفر از نقاشان هم نسلان تان، توجه زیادی از سمت هنرمندان و خصوصا نقاشان به این مساله نشد.

راستش خیلی موافق این صحبت نیستم؛ به نظرم می رسد که اگر نگوییم صد درصد، هشتاد درصد هنرمندان در دهه ۶۰ واکنش خودشان را به جنگ نشان دادند. ممکن بود بعضی از آنها در جهت ترغیب و تشویق رزمنده ها به دفاع کار کرده باشند و بعضی دیگر در نکوهش جنگ به سراغ نمایش مصائب و آوارگی های جنگ رفته باشند. در نهایت هردوی اینها موافق جنگ نیستند.

پس معتقدید نقاشان زیادی آن سال ها روی جنگ کار کردند؟

بله، هر نقاشی را نام ببرید می توانم بگویم که او هم در این باره کار کرده است.

چرا بیشتر مردم شما، آقای چلیپا، آقای پلنگی و این دوستان را به عنوان نقاش جنگ می شناسند؟

روی کار ما در واقع بیشتر تبلیغ شد وگرنه همه هنرمندان کار کردند. مثلا آقای هانیبال الخاص در این زمینه سردمدار بود، آقای مهدی حسینی، غلامحسین نامی، بهرام دبیری، ثمیلا امیرابراهیمی، نیلوفر قادری نژاد، پروانه اعتمادی، استاد حمیدی و منوچهر صفرزاده همه اینها درباره جنگ نقاشی دارند. می شود گفت هر هنرمندی که در آن زمان فعال بود به نوعی به موضوع واکنش نشان داد.

این وسط مستندسازی خوبی اتفاق نیفتاده است.

بله، پژوهش خوبی صورت نگرفته است. چون جنگ جنبه منفی دارد، برای تخریب برخی از هنرمندان گفتند که فقط اینها در این زمینه کار کرده اند و اینها جنگ طلب هستند. روشنفکرها در آن زمان موافق فعالیت های حوزه هنری نبودند و می خواستند اصرار کنند که فقط تعدادی از هنرمندان روی جنگ کار کرده اند که این طور نبوده. آقای مسعود سعدالدین الان در آلمان زندگی می کند، ایشان هم نقاشی جنگ دارد، آقای احمد امین نظر همین طور. مگر می شد اتفاقی به این بزرگی هشت سال مملکت را درگیر بکند و هنرمندان به آن واکنش نشان ندهند؟ اما متاسفانه امروز جنبه های منفی جنگ تبلیغ می شوند و خیلی ها دل شان می خواهد بگویند فقط ایرج اسکندری راجع به جنگ کار کرده و جنگ طلب هم بوده!

این نگاه از کجا می آید؟ در دنیا آثار مهمی پس از جنگ خلق می شود بدون اینکه درگیر این نگاه ها شوند. حتی شکل گیری سبک های مهم و تاثیرگذار هنری را بعد از جنگ های بزرگ داریم.

بله؛ اکسپرسیونیسم دهه ۶۰ میلادی آلمان که بسیار اتفاق عظیمی بود حاصل جنگ جهانی است. یا مثلا می بینید که پیکاسو اثر جاودانه ای درباره جنگ دارد. در اروپا خیلی از هنرمندان روی جنگ کار کرده اند، هنری مور، کته کلویتس و… خیلی ها روی این موضوع کار کرده اند.

انگار در ما برای کار کردن روی جنگ دافعه ای وجود دارد؛ اما به هر حال جنگ را نمی شود انکار کرد.

متاسفانه دگراندیشان ما قضاوت درستی روی این قضایا نداشتند. اگر کمی وسعت دید و وسعت نظر می داشتند، فکر می کنم می شد روی این قضیه بسیار کار کرد. آنقدر روی هنر جنگ یا هنر دهه ۶۰ تبلیغات منفی شده که ما خودمان هم باورمان شده کار خوبی انجام نداده ایم. من هر وقت از میدان فلسطین رد می شوم سعی می کنم اصلا به آن دیواری که سال ۶۷ کار کرده ام، نگاه نکنم.

خودتان هم حالا احساس خوبی به آن دوره کاری ندارید؟

بله؛ تبلیغات سوء، منفی و جانبدارانه در مورد هنر دهه ۶۰ باعث این اتفاق است. هنر آن دوره یک اتفاق تاریخی بوده در آن دهه و دیگر تکرار هم نخواهد شد. ما هم دوست نداریم دوباره در مملکت جنگ شود و سراغ این مسائل برویم.

شما سال هاست که در دانشگاه تدریس می کنید؛ تاثیری از جنگ روی کارهای نسل های جدیدتر هم می بینید؟

ببینید اتفاقی که در آلمان افتاد بعد از جنگ جهانی دوم، واکنش خیلی از هنرمندان بود که در غالب اکسپرسیونیسم آلمانی خودش را نشان داد. در ایران بعد از دهه ۶۰ اما هنرمندان سعی کردند سراغ کانسپچوال آرت و هنر مفهومی بروند. هنر مفهومی در دهه ۷۰ و اوایل دهه ۸۰ واکنشی بود در مقابل جنگ ۸ ساله. این جای بررسی دارد و باید بیشتر روی آن صحبت شود. به طور کلی همه پدیده هایی که بعد از دهه ۶۰ در هنر ما شکل گرفت به نوعی واکنشی بود در مقابل اتفاقاتی که در آن دهه در عرصه اجتماعی ثبت شد. شما مثلا جریان اعتراضی چادرآرت یا مثلا کانسپچوالی که در موزه هنرهای معاصر برگزار شد و مسائل بعد از آن را که سبب شد برخی از هنرمندان به خارج از کشور بروند و طی واکنش هایی نوعی از آثار را خلق کنند ببینید؛ اینها همه پیامد اتفاقات دهه ۶۰ هستند.

این روزها ثبت اتفاقات اجتماعی روز را در کارهای نسل جوان می بینید؟ تمایلی در آنها به واکنش نشان دادن به جریان ها وجود دارد؟

به نظرم در یک دوره ۱۰ ساله این خیلی بارز شد. الان کمی این جریان آرام تر یا خاموش تر شده، دلیلش هم این است که فکر می کنم خیلی ها متوجه شدند همین واکنش های هنری خودش نوعی هنر سیاسی است. هنر سیاسی هم هنری نیست که هنرمندان به حمایت از آن یا تاثیر گرفتن از آن راغب باشند. در حقیقت هنر سیاسی می تواند همان چیزی باشد که در دهه ۶۰ اتفاق افتاد و هم می تواند آن نمایشی باشد که در روزهای انقلاب و هم این واکنش های بعدی که توسط هنرمندان مخالف یا دگراندیش تحت عنوان هنر مفهومی یا هنرهای چیدمان و شیوه های دیگر شکل گرفت. به گمانم در این ۴۰ سال دچار این گرفتاری بوده ایم که متاثر از سیاست ها واکنش های هنری داشته ایم. من خودم از دهه ۷۰ به این طرف خیلی سعی کردم به نوعی از کار فکر کنم که اساسا هیچ نکته سیاسی در آن نباشد. مثلا سعی کردم به ادبیات و فرهنگ گذشته نگاه کنم، منتها یک نگاه روزآمد.

اینکه هنرمند بخواهد نگاه سیاسی را از خودش دور کند به نوعی باعث خودسانسوری نمی شود؟

من اعتقاد دارم که وظیفه و کار هنر – خصوصا نقاشی- حرف زدن نیست. حرف زدن در جاهای دیگر باید اتفاق بیفتد. در ادبیات، سینما و شاخه های دیگری که با ادبیات سر و کار دارد موضوع حرف زدن بیشتر مطرح است. نقاشی زبان خاص خودش را دارد که بیشتر با جنبه های زیباشناسانه همراه است. متاسفانه ما از آغاز انقلاب شاهد این بودیم که یک نوع نگاه چپ و دگراندیش به هنر ما القا شد و هنر ما اساسا به سمت گرایش های سیاسی رفت. این نگاه از نظر من نگاه درستی به هنر نیست. من خودم هم دچار این مرض شدم. اوایل انقلاب فکر می کردیم باید مثل مکزیک نقاشی کنیم؛ مثل شوروی و هنرمندان چینی نقاشی کنیم. متاسفانه این نگاه از جانب جریان های چپ به هنرمندانی که در عرصه انقلاب حضور داشتند، القا شد و انتخاب این شیوه به نظرم ناآگاهانه بود. اگر ما انقلابی کردیم که مبتنی بر یک نگرش بود و این نگرش غالب هم اسلامی – ایرانی بود، قاعدتا هنر ما باید به سمت آنچه می رفت که در جریان مکتب سقاخانه اتفاق افتاد. متاسفانه خود ما و جریانی که در دهه ۶۰ وجود داشت چه تحت عنوان چپ و چه تحت عنوان مذهبی، مقداری گرفتار این بحث شدند که باید به سراغ هنر انقلابی برویم. هنر انقلابی هم همان چیزی است که در کشورهای انقلاب شده مثل مکزیک، اسپانیا یا شوروی اتفاق افتاده. اگر ما به اندیشه و فرهنگ ایرانی- اسلامی مسلح بودیم، باید نزدیک ترین راه که همان مکتب سقاخانه بود را ادامه می دادیم به این خاطر که این جریان هم نسبتا مدرن بود، هم مذهبی بود و هم روزآمد. می شد با یک آگاهی همان تجربیات را تداوم بخشید و آن را به هنر دهه ۶۰ که هنر انقلاب بود، تبدیل کرد که این اتفاق نیفتاد.

فکر می کنید امروز جریان های حاکم نقاشی، کدام جریان ها هستند؟ نقاشان این روزها در کارهای شان به چه سمت و سویی می روند؟

متاسفانه این روزها وقتی به گالری ها می روم و کارهای نقاشان را می بینم، احساس می کنم که خیلی سر در گم هستند. به نظر می رسد در یک بلاتکلیفی صرف به سر می برند و نمی دانند در حال انجام چه کاری هستند. به نظر می رسد که دو گرایش بیشتر وجود ندارد؛ مدرنیته و گرایش های سنتی. یا پست مدرنیسمی که می شود هر دو نگاه را در آن دید. این دو اتفاق هنوز به درستی نیفتاده اند. یعنی اگر ما بخواهیم بعد از جریان سقاخانه روی یک جریانی دست بگذاریم که در ایران تاثیرگذار بوده و صاحب اندیشه است، متاسفانه چیزی پیدا نمی کنیم. کارهای کپی زیاد شده اند، نگاه می کنیم می بینیم که ورژن های خارجی خیلی از کارها وجود دارد. نقاشان این کارها را نگاه می کنند و بعد تلاش می کنند کاری با آن حال و هوا در این جغرافیا به وجود بیاورند با همان احساسی که آن هنرمند غربی انجام داده.

تاثیر می گیرند یا کپی می کنند؟

نه، منظورم بحث کپی کاری آن خانم نیست. بحث من این است که نقاشان ما صاحب تفکر نیستند. یعنی اگر از آنها بپرسید که تابلوی شما متعلق به جریان سنتی است یا مدرن و یا به کدام یک تمایل دارید، جوابی ندارند. نقاش نمی تواند جوابی بدهد و تحلیلی روی کارش بگذارد. صرفا کاری را دیده، از آن خوشش آمده و بعد سعی کرده شبیه به آن کار کند یا از رنگ های مشابه در کارش بهره ببرد.

این سردرگمی و صاحب ایده نبودن از کجا می آید؟ فکر می کنید مثلا ویژگی این نسل است یا از آکادمی می آید یا…

این از یک نوع سرگردانی نسل جدید می آید. نسل جدید تقریبا بلاتکلیف است؛ نمی داند که در این اقلیم ماندگار است یا رفتنی. برای همین خیلی التفاتی ندارد که در کجاست و نسبت خودش با جهان را نمی داند.

درباره کارهای اخیر شما، می توانیم بگوییم که انتزاعی هستند؟

کارهای اخیر من را می شود در دسته کارهای انتزاعی جا داد زیرا هنر ایرانی غیر از این هم نیست. ما هیچ وقت در هنر ایرانی رئالیسم نداشته ایم. آن دوره ای هم که کمال الملک یا دیگران کار کردند، جریان وارداتی به آنها مسلط شده. هنر ما از بدو امر انتزاعی است، کارهای هخامنشی و ساسانی تا اسلامی را ببینید؛ انتزاع خصوصا در دوره اسلامی در اوج خودش است. در دوره صفویه شاهکار است و در دوره قاجار هم اوج دیگری از این هنر را می بینیم که بسیار عجیب و انتزاع به شدت قوی است. در دوره پهلوی هم بارزترین شیوه نقاشی همان مکتب سقاخانه است که آن هم انتزاعی است.

مجموعه اخیرتان را خودتان نزدیک به کارهای حجمی می بینید یا معتقدید که نوعی نقاشی است با تکنیک های ویژه تر؟

ببینید هر هنرمندی به مرور متریالش با خلق و خو، عادات و طبیعتش هماهنگ می شود. من خودم همیشه دوست داشتم که کار مجسمه یا نقش برجسته انجام دهم، در واقع کاری که با جسمیت سر و کار داشته باشد، بنابراین فعلا در اینجا ایستاده ام و در حال نقاشی کردن با این شیوه هستم. این شیوه فعلا مرا راضی نگه داشته تا بعد ببینم چه اتفاقی می افتد.

و چه خبر از نمایشگاه تازه؟

نمایشگاه اخیر من چند ماهی است که تمام شده است. آن نمایشگاه حاصل ۵ سال زحمت و تلاش من بود. این روزها هم در حال کار کردن هستم، ان شاءالله در آینده باید دید می توانم نمایشگاه بگذارم یا خیر.

برچسب‌ها:

لینک کوتاه

مطالب مرتبط

نظر شما


آخرین ها