تاریخ انتشار:۱۳۹۹/۰۵/۲۹ - ۰۵:۵۱ تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 140872

سینماسینما، علی اصغر کشانی

مردی با موهای پُرپشت فرفری ریخته روی گوش با سبیل های کلفتِ شارب دارِ گوشه بلند که کناره هایش روی چاک دوطرف لبها خوابیده، با خط ریش‌های چکمه ای پهن، ابروهای کم پشت، صدای پُرطنین و پخته و گیرا، با کت مشکی و پیراهن سفیدِ سینه چاک و کلاه مخملی و دستمال یزدی دور دست و شلوار دمپا گشاد و کفش پاشنه تخم مرغی سال‌های سال شد شمایل مرد باوقار و جاهلِ تمام عیارِ بامعرفتِ شریفِ خوش غیرتِ فیلمهای فارسی. شد نماد لات چاله میدان، لوتی آبرو دارِ بزن بهادر، جاهل خراب و رفیق داش مشتیِ خانوادهِ دارِ دست به خیر. بهمن مفید آنقدر بخت و اقبال خوبی داشت که اولین حضورش روی پرده سینما در نقش جاهلِ صادقِ کتک خورِ خوش تعریفِ دری وری گویِ خالی بندِ ساده دل در فیلم قیصر، شد بهترین و محکمترین شروع و سیل پیشنهادها را برایش رقم زد؛ بی انصافی است اگر بخشی از موفقیت بی بدیل قیصر را بی ارتباط با چنین سکانس درآمیخته به طنزی که از ظرافتها و شعبده های فیلمهای درخشان فارسی است، ندانیم.
حضور ارزشمند بهمن مفید از نقشهای فرعی مثل رضا موتوری و طوقی تا رسیدن به نقشهای مکمل چون داش آکل و سه قاپ (پارتنر بهروز وثوقی، ناصر ملک مطیعی، ایرج قادری، منوچهر وثوق و…) و در نهایت اعتماد استودیوها و علاقه مخاطب به سیراب شدن از حضور او در نقش اصلی که از اواسط سال ۱۳۵۱ با اکران ساحره، توبه و رضا هفت خط سرعت گرفت، از او که به صورت میانگین سالی ده فیلم در اکران داشت، هنرپیشه ای محبوب ساخت.
تنوع نقشهایش از جاهل بزن بهادر زیر بازارچه(زن، مکافات) و لوطی آبرودار(همخون) و بامرام(غریب، ولی نعمت، والده آقامصطفی) گرفته تا مرد حبس کشیده(مجازات، رفیق، رضا هفت خط، زن، کیفر، حیدر، غرور و تعصب، راز) و رقیب سرسخت(داش آکل، خانواده سرکارغضنفر) و رفیق شفیق(رضاموتوری، عموفوتبالی، رفیق، سه قاپ، مکافات، پاداش یک مرد) هر کدام از او چهره ای متفاوت به تماشاچیان شیفته و شیدای سینما عرضه کرد.
او که از همان ابتدا آنقدر درخشان ظاهر شد که جایزه سپاس بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای فیلم داش آکل را دریافت کرد، پس از اندکی، اشتیاقِ بسیاری به شکستن شمایلش با هدف نزدیک شدن به نقشهای خاکستری و منفی، نشان داد: نقش قاچاقچی سابقه دار(مترس، راز)، معتاد ولگرد(پشت و خنجر)، دزد سابقه دار(باباگلی به جمالت، مجازات، خانم دلش موتور می خواد، رفاقت)، قماربازِ اَخاذ(رضا هفت خط)، آدمی فریب خورده(حسین آژدان، رفاقت)، فراری(رشید)، نامرد(رقاصه شهر، داش آکل)، مرد در پی انتقام(برادرکشی، کمین، شیربها، کیفر)، مرد بدبین(رفاقت) و جوان مال باخته(خانم دلش موتور می خواد) و خوشگذران(طوطی).
بهمن مفید که هیبت، هیأت و پرسونای جذابش، مناسب بسیاری از مشاغل مانند کلانترمحل(حسین آژدان)، راننده کامیون(ساحره، توبه)، مکانیک خوش اقبال(پخمه)، نوازنده دوره گردِ نابینا(نفس بریده)، لات اجیرشده(غول)، حاکم شهر(مرغ تخم طلا)، کارگر کارخانه(مشکی)، روستایی ساده دل(کلک نزن خوشگله)، نوچه و شاگرد مغازه(باباشمل، قلندر، طوقی) و رییس شرکت(رقیب) در متن اجتماع بود؛ بارها و بارها او را با وجوه دراماتیک درون متن هایی که برایش نگاشتند به یگانه بازیگری که نقشهایش برآمده از رنج‌ها و مشقتها، آمال و آرزوها و زندگی روزمره عامه مردم با همه خطاها و لغزشها، تدبیرها و درستکاری ها و اشک‌ها و لبخندهایشان بود، تبدیل کرد؛ نقش جاهل دست به خیر(فریادرس)، خلافکار توبه کرده(رفیق)، جاهلِ خانواده دارِ چشم پاک(جاهل و رقاصه)، مرد پاک طینتی که دچار سو ظن اطرافیانش است(نامحرم، حسین آژدان، غلام زنگی، حیدر، توبه، بیگانه، مروارید)، مرد بازگشته به آغوش خانواده(حسین آژدان، جاهل و رقاصه، رفاقت، زن) و همچنین در نقش جوان جنوبی مرتکب قتل غیر عمد(هجرت)، مرد نجات دهنده زنان از فساد(مردها و نامردها)، مرد فداکارِ رفیق(مروارید)، مرد ایستاده برابر آسیب به خانواده(والده آقامصطفی) و البته خواننده هیپی بی استعدادی که در انستیتو جاهلی تبدیل به جاهلی با تکنیک می شود(جوجه فکلی).
منش و خصلت‌هایی که آفریده، پیش خیلی از ایرانی ها به یادگار مانده است، وقتی در فیلمها نگران از دست رفتن رسوم مردی و مردانگی بود، زمانی که توبه می کرد و پایش می ایستاد، هنگامی که جانش را برای حفظ و ماندن شرافت به خطر می انداخت و وقتی که بی هیچ چشمداشتی دست افتاده می گرفت.
حالا او در مکانی همین نزدیکی ها آرمیده است، دور از هیاهو، دور از ممنوعیتها، بی کاری ها، امیدهای واهی و بن بستها، بهمن همین نزدیکی هاست، کنار ناصر خان، نزدیک فردین، کمی آنطرف تر از میری و مقداری با فاصله و دورتر از ایرج قادری؛ زیر سایه کاجِ افراشتهِ کهن سالی که سایه اش را از هیچکدام از هنرمندان دریغ نمی کند.

لینک کوتاه

مطالب مرتبط

نظر شما


آخرین ها