درباره چهار فیلم موفق در باکس آفیس ۲۰۲۶/ نابودگران کلیشه

سینماسینما، پویا عاقلی‌زاده 

مهمترین تفاوت فیلم‌های نسل نو با فیلم‌های کلیشه‌ای باکس‌آفیس، در این است که قبلی‌ها، بر اساس کلیشه‌ها، صرفاً فیلم را به پایان می‌رسانند و حسی همچون کلاهبرداری، به مخاطب فیلم‌بین و سینماآشنا می‌دهند؛ انگار هدف این بوده که تو را با نام‌های بزرگی چون مایکل جکسون یا مریل استریپ به سالن سینما بکشانند و همچون میزبانی نالایق، تو را در فضای ضیافت شخصی‌شان رها کنند تا اگر چیزی برای خودت پیدا کردی، برداری و اگر نه، به راحتی میهمانی را ترک کنی تا فضا برای آنهایی که با این فضا انس گرفته‌اند، باز شود. اما در سمت مقابل، فیلم‌های نسل نو، با این که به صراحت، از کلیشه‌های موجود جذب مخاطب برای داستانشان استفاده می‌کنند، اما با شناختی صحیح از مخاطبشان – که او را همراه و هم‌سطح خودشان می‌دانند – لحظه‌هایی غیر قابل پیش‌بینی در مسیر روایت فیلم می‌سازند که با هیچ کلیشه‌ای قابل چاپ نیست.

در دو نمونه فیلم موفق در باکس آفیس از نسل نو، یعنی Obsession «شیفتگی» و Backrooms «اتاق‌های پشتی»، لحظه‌هایی دارای غافلگیری از جنس فیلم‌های لینچ را می‌بینیم که حالا دیگر مختص به سینمای هنری و شیفتگان سینما نیست، و در سالن سینماهای بزرگ دنیا و برای مخاطب عام، نمایش داده می‌شوند. این همان استراتژی جدید هالیوود است که عموماً هر دهه، حداقل یک بار برای زنده ماندنش برمی‌گزیند. این بار، نه تنها به نسل نو روی آورده، بلکه تلاش دارد تا در برابر رقابت خطرناک با هوش مصنوعی، در راستای کاهش عجیب هزینه‌های تولید فیلم، قدمی جدی بردارد؛ تا همچنان سینما زنده بماند و همچنان سینما رفتن، امری دوست‌داشتنی برای مردم سراسر کره‌ی خاکی باشد. شاهد این امر، هزینه‌ی تولید زیر یک میلیون دلار برای هر دو فیلم و فروش بیش از ۴۰۰ میلیون دلاری آنهاست.

اما در قطب دیگر این استراتژی، فرمول کهنه‌شده‌ی فیلم‌های پرخرج و حضور ستاره‌های مترسک‌وار در فیلم‌ها قرار دارد. در Michael نام مایکل جکسون برای هر گونه بازی تبلیغاتی کافیست و در The Devil Wears Prada 2، جدای از حضور بازیگران مهمی چون مریل استریپ، آن هاثاوی و امیلی بلانت، حضور تک‌سکانسی و عروسک‌وار لیدی گاگا و لوسی لیو، با کارگردانی متوسط و گاه ضعیف فیلم، همان حس سنگین کلاهبرداری تبلیغاتی را به مخاطب منتقل می‌کند. آنچه در هر دو فیلم، مشهود است، سطحی بودن داستان و درام فیلم است. در “Michael”، جدال پدر و پسری را از کودکی دنبال می‌کنیم و در حاشیه‌ی این جدال غلو شده، صحنه‌هایی از هنرنمایی مایکل جکسون را به شکلی می‌بینیم که تنها درصدی از اصل جذابیت خود آن صحنه‌ها را داراست؛ گویا صرفاً تماشای بازسازی موزیک ویدئوی Thriller در سالن سینما، می‌تواند جایزه‌ای باشد که فیلم به جای تماشای اصل آن در گوشی موبایل یا تلویزیون، به ما می‌دهد. نکته‌ی قابل توجه اینجاست که در همین وضعیت ناخوشایند، حضور بازیگران توانمند در نقش‌های اصلی، آن بخشی است که مثل همیشه، برای بسیاری از مخاطبان، پوشاننده‌ی هر عیب و ضعفی می‌تواند باشد و در این فیلم، هم مثل Elvis یا Bohemian Rhapsody شاهد آن هستیم.

در The Devil Wears Prada 2، داستان آن قدر سطحی است که با ورود هر یک از چهره‌های شناخته‌شده‌ی سینمایی، این سوال مهم پیش می‌آید که او با چه هزینه‌ای رضایت، حضور در این فیلم را پذیرفته است؟! آن هم در فیلمی که کارگردان، حتی در فیلمبرداری‌هایش هم تحکم کافی را نداشته و تدوینگر را مجبور به کات‌های ناجور در لحظه‌های نمایش آثار باستانی مهم ایتالیا کرده است. این فیلم، گویا یک نمایشگاه فشن از بازیگران چهره و یا محبوب مدیا است که خیلی سریع، باید همه‌ی حرف‌های تکراری‌اش، مثل دوستی یک زن با مرد پولدار برای قدرت، رابطه‌ی عاشقانه‌ی سردرگم و تحول شخصیتی مستبد را بزند؛ سپس همه‌ی عروسک‌هایش را نشان دهد (از لیدی گاگا گرفته تا تعدادی از چهره‌های معروف فشن)، و به پایان شو برسد، تا مخاطب فکر کند بمباران اطلاعاتی شده و فعلاً حداقل تا چند دقیقه‌ای پس از پایان فیلم، به ذهنش نرسد که چگونه با خرید بلیت این فیلم، چه کلاه گشادی بر سرش رفته است.

در مورد Obsession باید بگویم که فیلم از همان ابتدا، به شدت بوی نگاه رادیکال نسل نو را می‌دهد. اما رویکردهای ساده‌ی سینمایی آن، مثل سکانس تمرین قرار عاشقانه‌ی اول و کات‌های ناگهانی آن، در کنار طراحی صدای گیرایش مخاطب را نگه می‌دارد و همین روند را تا انتها پیش می‌برد. شاید موضوعی که چنین اقبالی را برای این فیلم ساخته، نیاز جامعه به تحلیل روابطِ به روز، به همان شکلی که هستند، باشد. به نظر می‌رسد در این زمان، دیگر نگاه‌هایی چون آدریان لین یا پول ورهوفن، برای آنچه بین جوانان این نسل جریان دارد، پاسخگو نباشد و همین، باعث می‌شود که فیلمی درباره‌ی خاصیت تخریب‌گر خرافه و مصنوعی ساختن رابطه‌ی عاطفی، با چنین استقبال گسترده‌ای همراه شود.

در میان چهار فیلم مطرح شده، Backrooms نسخه‌ای متفاوت می‌طلبد. «اتاق‌های پشتی» با استفاده از سنت کالت‌های سینمایی چون Blaire Witch Project، Twin Peaks و حلقه، فضایی کاوش برانگیز را به وجود آورده و با ظرافت‌هایی هوشمندانه، نقاط معمایی حل‌نشده‌ای را در جاهایی گنجانده که فیلم را از یک تجربه‌ی مستقل هنگام تماشایش، به فیلمی ادامه‌دار در ذهن کنجکاو هر مخاطبی تبدیل کرده است. همین که فیلم، موجب مباحثی بنیادین در مورد ماهیت اتاق‌های پشتی و نمود ناخودآگاه اشخاص شده است، یعنی فیلم کارکردی فرامتنی یافته و می‌تواند جریانی نو را در فیلم‌های پیرو خود در ادامه، رهبری کند. این که اتاق‌های پشتی، به بازنمایی ناخودآگاه افراد حاضر در آن می‌انجامد، یکی از موفقیت‌های تحسین‌برانگیز این فیلم و کارگردان بسیار جوان آن است؛ دستاوردی که در طول تاریخ سینما، بسیار برای آن تلاش شده و در بسیاری موارد، تنها نسخه‌ای برای مخاطبان خاص به ارمغان آورده بود. اما «اتاق‌های پشتی»، توانسته چنین مفهوم عمیق انسانی را در قالب فیلمی به تصویر بکشد که اقشار مختلف را به سالن سینما بکشاند و ارتباطی با آنها برقرار کند. از نکات مهم این فیلم، استفاده از بازیگران شناخته‌شده در کنار ساختار تولید فیلم به شکلی است که جدای از طراحی ویژه‌ی صحنه‌ی آن، محدودیت‌های پرخرج فیلمبرداری و میزانسن‌های پیچیده و زمانبر را حذف کرده و در مدلی شبیه موج نوی سینمای فرانسه و در تقابل با مدل کلاسیک هالیوود، سکانسی پنج دقیقه‌ای را شاهد هستیم که تنها با یک بازیگر و دوربین هندی‌کم ساخته شده، اما همچنان، برای مخاطب در سالن سینما قابل تامل است.

با توجه به استراتژی مطرح شده، امید است که جریان فیلم‌های نسل نو، با نگاهی متعلق به همان نسل، سینما را در لباسی زیبا و تاثیرگذار به مخاطب ارائه دهد، تا همچنان بتوانیم بگوییم که سینما زنده است، به همان شکلی که جهان امروز برایش تصور کرده است… .

ثبت شده در سایت پایگاه خبری تحلیلی سینما سینما کد خبر 216616 و در روز چهارشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۵ ساعت 08:23:35
2026 copyright.