سینماسینما، ایلیا محمدینیا*
حالا دیگر خیابان شریعتی کوچه سودمند پلاک ۲۸ «دل آواز» ندارد.
دل آواز همان زمان تخریب شد که استاد شجریان دیگر پا به آنجا نگذاشت. نه اینکه نخواسته باشد بلکه دیگر نتوانست.
همان زمان که بیماری هولناکی که سالها در وطن همراهش بود اما توان به زانو در آوردنش را نداشت که حقیقتا هم نداشت؛ در غربت در فاصله بسیار دور از وطنی که جان و جهانش بود سرطان شد.
همان زمان که شجریان در غربت باز ایستاد. درست همان زمان دل آواز هم باز ایستاد اگر شجریان تمام نشد دل آواز اما شد. چرا که هنر نامیرای شجریان امتداد زیست و حضورش بود و دل آواز اعتبارش را از شجریانی گرفته بود که دیگر نبود. که می دانیم دل آواز چیزی بیش از آجر و سنگ و شیشه نبود و نیست.
شجریان وقتی که نیست دل آواز می توانست رد پرنگ حضورش، عطر و هوای خوش نفس کشیدن ها و آواز خواندنها و تعلیم آواز به شاگردانش باشد که سالها در یکشنبه های عزیز آنجا را با حضور استاد شجریان نفس کشیدن و حال اگر دل آواز همان سنگ و شیشه و آجر بی جانش که هویت و اعتبار به نام نامی شجریان گرفته بود که اگر بود، احترامی می یافت به یادگار از روزهای بی تکرار و بی بازگشت.
دل آواز به اعتبار استاد شجریان با نفس ها و قدم هایش ملجأ دوستان و عاشقان می شد اگر همین سنگ و شیشه و آجر بی جان او را تاب می آوردند.
دل آواز در جایی دیگر در بنایی مجلل و شگرف و رشک برانگیز، دیگر دل آواز نیست وقتی که نفس ها و قدم های استاد شجریان را به یادگار ندارد.
حال دیگر خیابان شریعتی کوچه سودمند پلاک ۲۸ دیگر نه شجریان دارد و نه دل آواز.
*مدیر کارگاه تخصصی آواز استاد محمدرضا شجریان