تاریخ انتشار:۱۳۹۷/۱۱/۲۰ - ۱۳:۳۵ تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 106172

سینماسینما، عباس اقلامی:

قسم (محسن تنابنده)
محسن تنابنده در فیلم تازه اش قسم نشان می دهد که سال ها درگیر سریال پایتخت بودن گویا برای او یک تصور ذهنی ساخته که تمام مدیوم ها تلویزیون است و فیلم ساختن هم مشابه سریال ساختن آن هم از نوع پایتخت است و تماشاگر سینما هم مثل تماشاگر تلویزیون محکوم است به تماشای هر چه مقابلش بگذارند. محسن تنابنده یک فرمول بلد است که با آن هم پایتخت بسازد و هم قسم. فیلمی که در خوشبینانه ترین حالت هم اگر بخواهیم از حال و هوای پایتخت دورش بدانیم، یک فیلم تلویزیونی است و برای مدیوم سینما ساخته نشده. حالا اینکه چرا روی پرده ی سینما و آن هم برای جشنواره فجر با آن لیست بلند بالای فیلم های متقاضی حضور در جشنواره آمده، سؤالی است که حتما هیأت انتخاب برایش جواب مناسبی دارد.
بیشتر داستان در یک اتوبوس می گذرد و سوژه قصاص است و مراسم قسامه برای شهادت دادن اینکه بهمن، قاتل رضوان، همسر خود است. گروه فامیل را راضیه خواهر مقتول هدایت می کند. اما در طول فیلم و در اثر وقایعی غیرمنتظره مشخص می شود بهمن قاتل نیست. هرچند در طول فیلم و در صحبتهای بستگان نسبی و سببی که برای قسم خوردن راهی دادگاهی در مشهد هستند، آنچه همگی بر آن متفق القول اند، بد دهنی و آزار رساندن به رضوان توسط بهمن و بارها ضرب و شتم اوست. اما در پایان وقتی معلوم می شود بهمن قاتل نیست در یک چرخش عجیب یکباره بهمن قدیس می شود و به حال خود رها.
البته در این پایان غیرمنطقی قسم احساس تنهایی نمی کند وقتی بدانیم یکی از ویژگیهای سؤال برانگیز فیلم های جشنواره امسال پایان بندی های عجیب و غریب آنهاست.

جمشیدیه (یلدا جبلی)
در جشنواره ی سی و هفتم، سوژه ی قصاص ترجیع بند فیلمهای زیادی شده است. اما در جمشیدیه کلیشه ای ترین و غیرقابل باورترین اتفاق هاست که بناست ما را درگیر یک ماجرای احساسی کند و درگیر این پرسش که باید قصاص کرد یا بخشید. یلدا از فیلمنامه ای رنج می برد که به طرز غریبی مناسبات و مراحل پیش برد قصه اش باورناپذیر است و هیچ همدلی بر نمی انگیزد.
یلدا جبلی محور داستان را قصاص قرار داده اما در اینکه این قصاص را ناشی از چه بداند داستانش سرگردان است. از یک دعوای ساده ی خیابانی شروع می کند و سر از فحاشی در استادیوم و متلک پرانی به خانم ها در خیابان در می آورد. مانیفست ضدخشونت می دهد و تریبون دادگاه را با تریبون یک سخنرانی اعتراضی اشتباه می گیرد و شروع می کند به شعار دادن. مجموعه ای از این ساده انگاری هاست که از یلدا فیلمی ناموفق ساخته. از مرحله ی طرح موضوع تا پایان داستان.
ترانه با بازی سارا بهرامی قرار است زنی باشد که در اثر ضربات او مردی کشته شده و با احساس عذاب وجدان، خود را به کلانتری معرفی می کند. اما ضعف در شخصیت پردازی، بیشتر از او یک روان پریش ساخته تا فردی که دارای شخصیت قوی اجتماعی است و از اینکه در اثر اشتباه او فردی کشته شده عذاب وجدان دارد و معتقد است باید خود را به دست عدالت بسپارد.
این ضعف در شخصیت پردازی در یلدا نمونه ی عجیب تری هم دارد. بازی کیومرث پوراحمد در فیلم در نقش پدرِ امیر، شوهر ضارب یا قاتل. بازی عجیب و بی ربط با صحنه ی پوراحمد بیشتر از هر سکانسی آنجا خود را نشان می دهد که قرار است به خواهر ترانه خبر زندانی شدن او بخاطر اعتراف به قتل را بدهد اما شیوه ی بیان و بازی او در این سکانس که می تواند یکی از تلخ ترین و غمبارترین صحنه های فیلم باشد، از آن یک سکانس خنده دار ساخته است.
ضعف های آشکار از جمشیدیه فیلمی ساخته که قبل از سکانس پایانی، تماشاگر را شگفت زده می کند و دیگر اینکه چرا این پایان باید برایش نوشته شود خیلی سؤال ویژه ای نیست.

لینک کوتاه

مطالب مرتبط

نظر شما


آخرین ها