تاریخ انتشار:۱۳۹۷/۰۹/۰۲ - ۱۲:۴۷ تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 100092

سینماسینما، محمد تقی زاده

 

فیلم تبلیغاتی یا فیلم مستند، ورزشی یا هنری، فرم با محتوا یا فرم بی محتوا، سهل انگاری یا ساده انگاری، سلبریتی یا آرتیست، خودشیفتگی یا خودنمایی، تجربه گری یا دورهمی، دنیای مجازی یا دنیای حقیقی و… همه عباراتی است که پس از تماشای اولین ساخته بهاره افشاری که پیشتر به عنوان بازیگر شناخته می شد، به ذهن متبادر می شود؛ عبارات متضاد و متناقضی که خیلی از اوقات اگر به جا و با آگاهی به کار برده و استفاده نشود، معنای عکس پیدا می کند و ضربه جبران ناپذیری به هویت سازنده اثر وارد می کند. به عنوان مثال هنرمند یا آرتیست عنوان مهم و بامسمایی است که فرسخ ها با شومن، سلبریتی و عناوینی این چنین فرق دارد و با ژست و ادا و اصول به دست نمی آید و زمان و تجربه اثبات کننده این عنوان مهم و ارزشمند برای یک سازنده کار هنری است که آیا وی واقعا اصول یک اثر هنری را به عنوان خالق یک اثر و الهام دهنده و متاثرکننده مخاطب رعایت کرده، یا تنها به دلیل برخی عوامل سطحی و ظاهری توانسته فن هایی برای خود مهیا کند و ماندگاری چندانی نخواهد داشت.

«سریک» به عنوان اولین ساخته بهاره افشاری که بازیگری و طراحی لباس هم ازجمله فعالیت های وی محسوب می شود، اثری الکن در بیان منظور و قصد فیلمساز است. فیلمی که سعی کرده مانند آثار مستندنمای این چنینی که اغلب به پیوند انسان و طبیعت، یا عشق و علاقه بین اینها می پردازد، به واکاوی رابطه یک فوتبالیست و علاقه اش به اسب و تلاش و کوشش او برای پیروزی بپردازد، ولی به جای نزدیک شدن به درونیات و جزئیات زندگی و رفتار این دو عنصر به بیان کلیاتی واضح و آشکار می پردازد که جذابیت خاصی برای مخاطب ندارد. به عبارتی، تماشاگر وقتی فیلم شروع می شود، یا دنبال شناخت سردار آزمون به عنوان یک فوتبالیست جوان و موفق ایرانی است، یا می خواهد داستان رابطه عاطفی و پرورش اسب مورد علاقه آزمون با نام سریک را دنبال کند، ولی نه تنها هیچیک از این دو موضوع برایش دغدغه و برانگیزاننده نمی شود، بلکه با تعداد زیادی از ایده های کوتاه و متعدد رو به رو می شود که نه تنها  پرورش نمی یابد، بلکه مدام از یک موضوع به موضوع دیگر پرتاب و نهایتا از دنبال کردن ادامه داستان ناامید می شود. به عنوان مثال داستان مافیا و دست هایی که قرار بوده اسب سردار را دوپینگی جلوه دهند، اصلا مشخص نمی شود و فیلمساز با محافظه کاری و دادن اطلاعات نامفهوم و ناقص مسئله ای را طرح و از آن عبور می کند و تنها نوعی مظلوم نمایی ساده لوحانه را به سرنوشت سریک و دشمنانش نسبت می دهد.

فیلمساز با تجربه ای که در ساخت ویدیو آرت و فیلم های تبلیغاتی داشته، به جای تمرکز و تحقیق بر اصل موضوع داستان و مشخص کردن کانسپت اصلی فیلم و ارائه اسناد و تصاویر مرتبط با این ایده بیشتر دل به موسیقی و پلان های شاعرانه و موزیکال بسته است و استفاده از هلیشات و دعوت از موزیسین صاحب نامی چون کارن همایونفر به خوبی اثبات کننده این ادعاست که فیلمنامه خیلی در اولویت افشاری نبوده است و بیشتر سعی کرده با تصاویری جذاب و موسیقی شنیدنی تماشاگرش را احساساتی کرده و با این تمهیدات وی را برای ادامه تماشای فیلم ترغیب کند. به بیان دیگر، اگر موسیقی گوش نواز و بسیار پرحجم و البته تاثیرگذار کارن همایونفر و برخی تصاویر فیلمبردار اثر، ایمان سرمستی، و نریشن سیامک انصاری را از فیلم بگیریم، عملا داستان سریک و حرف های بیمزه سردار آزمون انگیزه ای برای دنبال کردن ایده اصلی فیلم باقی نمی گذارد و تماشاگر نه با شخصیت های فیلم همذات پنداری می کند و نه موضوعی از داستان فیلم برایش دغدغه می شود تا فیلم را تا انتها دنبال کند.

ورود یک بازیگر به دنیای فیلمسازی و یک ورزشکار به دنیای سینما به طور مشخص امر ناپسند و مقبوحی به حساب نمی آید، ولی تصور ساده انگارانه سینما به عنوان مدیومی جذاب و عامه پسند که از ورود و ظهور چهره های جذاب و سلبریتی استقبال می کند و تنها با اتکا به این ها میتوان اثر هنری ساخت و از تماشاگر و اعتمادش سوءاستفاده کرد، امری مقبوح و نابخشودنی است؛ کاری که به نظر می آید در «سریک» انجام شده است و فیلمی که قرار بوده به پیشنهاد سردار آزمون فیلمی تبلیغاتی باشد، به پیشنهاد کارگردان فیلم و با تغییراتی اندک تبدیل به فیلمی مستند شده است که تنها چیزی که نمی توان با تماشای چندباره فیلم از آن برداشت کرد، تاثیرپذیری و همذات پنداری است که به دلیل فقدان پلن کلی و عدم توانایی فیلمساز در پرورش ایده های یک خطی، به ملغمه ای از همه چیز و هیچ چیز تبدیل شده است که ناچار تجربه ای ناامیدکننده و نامطلوب برای فیلمساز و مخاطبان اثرش به ارمغان می آورد.

منبع: ماهنامه هنروتجربه

 

لینک کوتاه

نظر شما


آخرین ها