تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۲/۱۱ - ۱۵:۴۴ تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 111533

سینماسینما، رضا آشفته در شرق نوشت:

این روزها هفتمین نمایش پارسا پیروزفر به نام «ملاقات» در تالار اصلی تئاتر شهر در حال اجراست و با آنکه اقبال عمومی از آن مناسب بوده، اما حس می شود که هنوز برای بیان دقیق تر فحوای مدنظر نویسنده اش که شاید بهترین متن او هم باشد، توش وتوان لازم را به کار نگرفته و از ارائه یک تراژدی- کمدی بازمی ماند. اما این نکته ای است که در یک بررسی ما را متوجه توانایی این کارگردان- بازیگر در ارائه گونه های نمایشی مستقل و نه تلفیقی و آمیزشی می گرداند.

پارسا پیروزفر تاکنون نمایش های هنر، گلن گری گلن راس، در پهنه دریا، سنگ ها در جیب هایش، ماتریوشکا، یک روز تابستانی و ملاقات را در مقام کارگردان به صحنه آورده که در این میان ماتریوشکا شاخص ترین کار بوده، اما دو نمایش «گلن گری گلن راس» و «سنگ ها در جیب هایش» هم نسبت به کارهای دیگر از جذابیت بیشتری برخوردار بوده اند.

او در بین کارهایی که به صحنه آورده، از هر گونه نمایشی استفاده کرده است؛ چنانچه نمایش های هنر، در پهنه دریا، یک روز تابستانی و ملاقات تراژدی- کمدی اند، نمایش های سنگ ها در جیب هایش و ماتریوشکا کمدی و نمایش گلن گری گلن راس تراژدی است.

نمایش «هنر» بعد از کارگردانی داوود رشیدی، در سال ۸۰ به کارگردانی پارسا پیروزفر در آمفی تئاتر فرهنگ سرای شفق به صحنه رفت. این نمایش نامه، نوشته نویسنده ایرانی تبار، یاسمینا رضا، است که داریوش مودبیان آن را ترجمه کرده و پارسا پیروزفر، امید جعفری و سیاوش چراغی پور در آن بازی کردند. «هنر» درباره خرید یک تابلو به قیمت ۲۰۰ هزار فرانک است که تبدیل به یک بحران در رفاقت سه دوست (سرژ، مارک و ایوان) می شود.

گلن گری گلن راس

«گلن گری گلن راس» نام نمایش نامه ای به نوشته دیوید ممت است که در سال ۱۹۸۴ جایزه پولیتزر گرفته. این نمایش نامه داستان دو روز از زندگی چهار کارمند معاملات املاک در شیکاگو و شرح بی اخلاقی هایی است که آنها در این شغل مرتکب می شوند.

«گلن گری گلن راس» از نوشته های معتبر ممت آمریکایی است که در نقد نظام سرمایه داری آن کشور کوشیده. در این نمایش که پیروزفر در سال ۹۰ در تالار ناظرزاده کرمانی اجرا کرد، هومن برق نورد، رضا بهبودی، سیاوش چراغی پور، مسعود میرطاهری، پوریا میاندهی، مهدی میلانی، ایوب محمودنیا و پارسا پیروزفر، بازی کردند. نمایش پارسا پیروزفر وابستگی نسبتا کاملی به متن دیوید ممت دارد؛ یعنی او به تحلیل متن بسنده کرده و هدف هم ارائه متن بر اساس انطباق معنایی است. اگر امروز ما هم فساد مالی داریم و اقتصادمان دچار لغزش هایی می شود؛ چه در سطح خرد و چه کلان، ریشه در چنین حرکت های بازدارنده و چرکی دارد که اگر بر انسان ایرانی هم حاکم شود، نتیجه اش ازبین رفتن حس وحال انسانی است. بنابراین ضرورت اجرای پیروزفر هم در این انطباق معنایی، قابل درک و لمس است. انسان معاصر با پس زدن اخلاقیات و باورها و گرایش ماده گرایانه راحت تر در چنین فضای چرکی گام خواهد نهاد. این خود یک امتیاز اساسی برای اجرا و دیدن «گلن گری گلن راس» در زمانه اکنون است. بازی ها هم طبیعی و بدون اغراق بود. این جریان مینی مالیستی تا حد زیادی رنگ ولعاب اجرا را نوتر می کرد. برای همین رفتار بازیگران دقیق و با تاکید بر دیالوگ ها پیش می رفت.

سنگ ها در جیب هایش

نمایش نامه «سنگ ها در جیب هایش» در دهکده ای در ایرلند اتفاق می افتد؛ هنگامی که یک گروه فیلم برداری هالیوود برای ساختن فیلمی وارد دهکده می شوند…

نمایش «سنگ ها در جیب هایش» داستان دو سیاهی لشکر است که با بازی در نقش های متفاوتی از یک فیلم هالیوودی (در مقام کارگردان، سیاهی لشکر، دستیار کارگردان و…) تضاد آشکار میان زندگی واقعی با فضاسازی فیلم را نشان می دهند.

این متن که در سال ۱۹۹۹ میلادی به نگارش درآمده، در سال ۲۰۰۱ میلادی به عنوان بهترین متن کمدی، جایزه «لارنس اولیویه» را کسب کرد و با ترجمه به زبان های مختلف، بارها توسط گروه های نمایشی مختلف اجرا شده است.

«سنگ ها در جیب هایش» این بار توسط خود پیروزفر به فارسی ترجمه شده است. رضا بهبودی و پارسا پیروزفر بازیگران این نمایش بودند که هرکدام هشت شخصیت متفاوت را بازی می کردند.

در پهنه دریا

«در پهنه دریا» در سال ۹۳ چهارمین کارگردانی پیروزفر بود. سه نفر (چاق، متوسط و لاغر) در میان اقیانوس گرسنه می شوند و حالا باید یکی از خودشان را بخورند و… سیاوش چراغی پور، هوتن شکیبا، پارسا پیروزفر، علی ابداعی و هوشنگ قوانلو در این نمایش بازی می کردند. به هرتقدیر آنچه در فضای این متن حاکم است، طنز سیاهی است که در آن باید هولناک شدن وضعیت گروتسک در روال بازی ها معلوم باشد که شوربختانه چنین نمی شود و ما بیشتر با یک کمدی مواجه هستیم و آن وجه اندوه بار کم رنگ است و نمی توان چندان از آن متاثر شد. به هرتقدیر هر متن شرایطی را باید برای اجراشدنش داشته باشد و اگر کاستی ای در آن موج بزند، مانع از تبلور دقیق ترش خواهد شد.

 ماتریوشکا

نمایش «ماتریوشکا» پنجمین کارگردانی اوست که براساس هشت داستان کوتاه آنتوان چخوف، نوشته و اجرا شده است. او در واقع ۳۳ نقش متفاوت را با دگرگونی میمیک، لحن و بیان و ایجاد فیگورهای متنوع بازی می کند؛ یکی از سخت ترین بازی هایی که تاکنون در ایران انجام شده است و شاید این خود دلیل عمده ای باشد برای اینکه داوران مسابقه بین الملل تئاتر فجر در سی وپنجمین دوره اش به عنوان بهترین بازیگر مرد، پارسا پیروزفر را انتخاب کنند. پارسا پیروزفر نیز در ماتریوشکا خود یک تنه این همه نقش را بازی می کند. این نمایش می تواند یک مونودرام باشد که در آن توانایی فردی و خلاقه یک بازیگر بیشتر نمایان خواهد شد تا هدفی روان شناسانه در آن مطرح باشد. به هررو پارسا پیروزفر می تواند این نقش ها را با تغییر صدا و فیگور بازی کند. او ۳۰ نقش را به تنهایی بازی می کند که پیش از این بازی تک نفره میکائیل شهرستانی در مویه جم با ۲۵ و در سحوری با ۱۶ نقش زبان زد بود و البته در اینجا می توان تسلط ویژه پارسا پیروزفر را یادآور شد که در اجرای اخیرش در تماشاخانه پالیز نسبت به اجرایش در ناظرزاده کرمانی بسیار دقیق تر و ظریف تر نیز شده است. او توانسته در هماهنگی لازم در تغییر صداها بکوشد که هر صدایی تفکیک شده نسبت به صداهای دیگر شنیده شود. همچنین در صورت نیاز فیگورها نیز پیوسته تغییر می کند که ماهیت نقش ها و جدایی منش ها و مرام ها ولو به شکل ارائه تیپ مشهود باشد.

لباس واحد یک بازیگر و استفاده از کلاه و شیوه های راه رفتن و ایستادن در ایجاز صحنه و بازی کمک بسیاری می کند، چون در صحنه آرایی نیز یک میز و صندلی و یک آباژور و مقداری کاغذ و قلم کلیت آن چیزی است که هر هشت تابلو را درهم می تند و این تنیدگی شناسای کمینه گرایی است که منطقا ما را به وجد می آورد که چه زیباست که توش و توان بازیگر این همه حذف را تاب می آورد. درواقع تئاتر ما این روزها به دنبال چنین رویکردی است که بتواند به تدریج استقلال مالی و فراتر از آن شکوه خلاقه اش را برای جذب مخاطبانش بیابد. اگر در این کار به دنبال اشتباه بگردیم، نیاز به ذره بین است؛ چون مخاطب آن قدر درگیر قصه های ناب چخوف نازنین و ریزه کاری های بازی پیروزفر می شود که دیگر فرصت خیلی دقیق شدن را از مخاطبش می رباید و به ناچار آن حظ بصری است که سد بزرگی است از یافتن اشکالات زیر ذره بین!

در نمایش «یک روز تابستانی»، ناموف (با بازی رضا بهبودی) و موف (پارسا پیروزفر) که هر دو به آخر خط رسیده اند، هنگام اجرای آخرین تصمیم زندگی خود با هم آشنا می شوند. ولی ورود یک بانو (سوگل قلاتیان) شرایط جدیدی را رقم می زند…؛ درواقع باز هم مانند دیگر متون اسلاومیر مرو^ک^~ باید شرایط یک اجرای کمدی- تراژدی را داشته باشد که پیروزفر در ارائه وجه کمدی موفق است اما تا می تواند از وجه تراژدی غافل می ماند و در کل نمی تواند آنچه را در این متن وجود دارد، به مخاطب القا کند.

ملاقات

«ملاقات» همان ملاقات بانوی سال خورده اثر جاودانه فریدریش دورنمات سوئیسی است؛ متنی که به انتقام یک زن از دوست دوران جوانی اش پس از ۳۵ سال می پردازد. کلارا امروز سرمایه دار است و به شهرش، گولن برمی گردد که در فقر و نکبت به سر می برد. او در ازای کشتن آلفرد، مردی که در جوانی به او خیانت کرده و در دادگاه به دروغ گفته که بچه شان از او نیست، حاضر است صد میلیارد دلار بپردازد. اول همه این کار را غیرانسانی می دانند اما فشار اقتصادی همه را متقاعد می کند که چنین کنند. این شرایط هم همان کمدی- تراژدی را با خود به همراه می آورد؛ وضعیتی هیولا گونه و غیرانسانی که در آن انسان دچار فقر در چیزی غیر خود استحاله می شود. باز هم پیروزفر در ارائه و القای لحظات کمدی موفق است و از آن وجه تراژدی هم این بار غافل نمی ماند، اما در این که بتواند این تراژدی را هولناک کند، بازمی ماند؛ یعنی نیاز به توان دو چندانی بوده که بشود ملاقات را به هولناکی ممکن نزدیک تر کند که فعلا بازمی ماند و ما در آن فقط شاهد رویارویی آدم هایی هستیم که خیلی زود در بلاتکلیفی انسان و هیولا از سر گرسنگی و ناچاری به سمت هیولا شدن می آیند. با آنکه کلارا حق دارد اما نوع رفتارش تناقض غریبی با عدالت دارد چون با زور و دارایی اش چنین می کند که بتواند آن شکست دیروز را به گونه ای جبران کند.

نتیجه

پیامد هفت اجرای پارسا پیروزفر همانا توانمندی اش در ارائه کمدی را بر ما اثبات کرده و حتی در ارائه فضای تراژدی نیز به تنهایی قابلیت خود را نشان داده است اما در تلفیق و آمیزش این دو هنوز باید که بیاموزد و سخت گیرانه تر در این بازنمایی آثارش را به صحنه بیاورد.

منبع: شرق

لینک کوتاه

نظر شما


آخرین ها