تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۶/۱۸ - ۱۱:۱۵ تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 26275

رضا درستکارراست های تقلیلی و دروغ های حقیقی

سینماسینما، رضا درستکار – منتقد:
«در فیلمهای فرهادی، همه اتفاقات، آجر به آجر در کنار هم چیده شده اند تا ما را به سمت کشف حقیقت در یک درام اخلاقی هدایت کنند.» این جمله که وام گرفته از صفحه اصغر فرهادی از دانشنامه ویکی پدیاست، بخشی مهم از واقعیت سینمای این فیلمساز را بازگو میکند؛ سینمایی اخلاقی که در هم کناری با روشها و اشکال مختلف داستانگویی و تکنیکهای در تناسب فنی این محیط و این سینما، به موضوعاتی میرسد که نتایج اخلاقی ویژه خود را در پی دارد.
پولی اندک در فاصله جابه جایی یک پیانو به کرایه حمل افزوده میشود و… و این، نقطه عطف اصلی داستان «جدایی نادر از سیمین» و منشأ اتفاقات مهم بعدی است. پس از آن است که خدمتکار اتفاقی آن آپارتمان، در معرض اتهام برداشتن آن پول و خشونتهای زنجیره وار مابعدش قرار میگیرد، بچه اش را سقط میکند، مورد ضرب و شتم و تحقیر و توهین قرار میگیرد و باقی ماجراها…
بدین ترتیب فیلم، تک به تک آدمهای این داستان سرراست را در محکی اخلاقی قرار میدهد. در محک اهم و فی الأهم های زندگیشان و همان آجرها و قطعات ریزی که اکنون میتوان گفت واقعه ای هولناک را رقم زدهاند، و اما دلیلی محکم برای مسئله و گاهی حتی به عنوان سرمنشأ همه اتفاقات مهیب پس از خود، قابل اندازه گیری هم نیستند؛ اتفاقاتی کوچک اما تعیین کننده، که به سادگی میتوانند منشأ ویرانی و تخریب خانه و کاشانه ای و آفریننده هزاران اتفاقات پی درپی دیگر باشند و مانند دومینو یکی یکی سقوط و فرو افتادن و انحطاط آدمها را به تماشا بگذارند. شاید بتوان گفت به طور کلی تماشایی از سقوط اخلاق در همین اطراف!
امیدوارم تا اینجای مطلب را درست توضیح داده باشم، چراکه داستان سینمای فرهادی تازه از اینجا به بعد است که آغاز میشود؛ سینمایی به غایت ساده، بدون اکشن های معمول و اغراقهای جاری در محیط و جریان اصلی سینما و چه و چه و چه! خون اصلی در رگهای سینمای فرهادی دقیقا از همینجاهاست که سرچشمه میگیرد؛ جایی که ترفندها و کلکهای سینمای تهییجی و دروغین را وامی نهد، فریب خرافات و حرفهای بی پایه و اساس درباره قصه داشتن و قهرمان کاشتن را در سینمای منقضی با نشانی های غلط و اغراق های هزار ساله مردابی را نمیخورد و به راهی که خود آغازگرش بوده، میرود و به جوهر و فهمی از هسته های اصلی جریان زندگی در عصر مدرن میرسد. درحالیکه آدمهای قصه اش هنوز به رشدی مدرن از فهم هستی خود و غیر آن، نرسیده اند.
به نظرم رمز سینمای فرهادی همین است؛ اینکه نمایش و تماشای هیجان و اثرات کوچکترین کارها و گفتار آدمها در پیشگاه زندگی را فدای دروغ پردازیهای دستگاه عظیم سینمای سنتی داستانی نمیکند! به فیلمهایش نگاه کنیم که چطور همه چیز را ایزوله و مینیمال، و داستان را تا حد ممکن در زاویهای از یک مکان ساده حبس کرده است تا ارزشها و میزان اثرگذاری اش را روی زندگی بشر اندازه گیری کند. بله! در مقابل آن سینمای عظیم و پرحادثه، سینمای فرهادی چیزی ندارد برای عرضه! نهایتش چند تا آدم معمولی که دارند در همین گوشه و کنار زندگی خودشان را میکنند، زندگیشان درست مانند زندگی میلیونها انسان روی کره زمین، به شکلی عادی و طبیعی در حال حرکت و جریان است، نه مسیحادمی و مردهای که زنده شود، نه عصایی، که اژدهایی از آن برخیزد! و نه سفینه ای که ادعای نجات مخلوقات را یدک بکشد!
اندازه های تخیل در سینمای فرهادی – چیزی که به طور کلی میتوان گفت سینما آن را میطلبد – البته وسیع نیست. اندازه اش در برابر آن بخش رویاپرداز جاری، که رسما هیچ است، حمله ای از کرات دیگر صورت نمیگیرد، فوق قهرمانها درش ظهور نمیکنند و روابط از حرارتهای رمانتیک پوچ، تهی است! بله تخیل وسیع نداریم، اما تا دلتان بخواهد نزدیک شدن به خرده جنایتهایی را داریم که تخیل و باورشان سخت است، به خاطر اثرات مهمی که روی سرنوشت آدمها میگذارند! که شاید بتوان گفت هیچوقت و هیچ زمانی در سینما و تا این حد، زیر ذره بین نبوده است. سینمای فرهادی، داستان و رویا را تعریض نمیکند، حفر میزند و عمیق میکند و تماشایی مهیب از اتفاقات همین اطرافمان، خودمان و اثرات دروغهای ریزی که هر روز و هر ساعتی به یکدیگر میگوییم، به دست میدهد که ما، همه ما نسبت به اثرات و تبعات آنها، بی اعتنا بوده و بی اعتناییم!
فیلمها و آثارش را هم اکنون به سه دوره میتوان تقسیم کرد. یک؛ دوره متاخر که هوش از سر سینمادوستان ربوده است از «درباره الی…» به این طرف؛ «جدایی نادر از سیمین» و «گذشته» و «فروشنده». که همگی از مسیر حفر اتفاقات ریز و تعیین کننده راه باز میکنند. دو؛ دوره قبل از «درباره الی…»؛ «چهارشنبه سوری» و «شهر زیبا» و «رقص در غبار» که نوید تولد یک سینماگر خوش آتیه را میدادند و فیلمساز ما را از فشار سهمگین قصه و قهرمان و کشف اگزوتیسم های محیط عبور میدادند. و سه؛ دوره قبل از «رقص در غبار» که فیلمساز ما مشق میکرد و می ساخت و به انبوه فزاینده گذرای تصاویر – برحسب وظایف سازمانی – می افزود! پروسه ای طولانی و پر از صبرها و تولدها و زایشها و افزایشها برای رسیدن به یک جدایی؛ جدایی از راستهای تقلیلی، و رسیدن و دریافتن همه آن دروغهای حقیقی.

ماهنامه هنر و تجربه

لینک کوتاه

مطالب مرتبط

نظرات شما

  1. ناشناس
    ۲۰, شهریور, ۱۳۹۵ ۸:۳۳ ق٫ظ

    آقا این مطلب که همه اش بهم چسبیده !!!!!!!!!!!

نظر شما


آخرین ها