تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۱۰/۰۸ - ۱۳:۲۹ تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 8452

عباس کیارستمی

آرش فهیم در کیهان نوشت :حضور در اسکار، یکی از چالش های فرهنگی کشور ما طی دو دهه اخیر بوده است. نوع مواجهه مسئولان فرهنگی و سینمایی ما با اسکار، گویای یک تناقض میان آرمان و عمل است. این مدیران در ۲۰ سال اخیر، از یک طرف دم از استقلال فرهنگی و حرکت برخلاف هالیوود و مقابله با غربزدگی و فرهنگ فاسد غربی زده اند و از طرف دیگر، با رفتار خود، علاقه وافر به حضور در بزرگ ترین آوردگاه فرهنگی غرب یعنی مراسم اسکار را نشان داده اند. شاید در نگاه اول، این تناقض بی اهمیت جلوه کند. حتما عده ای می گویند که اسکار یک برنامه سینمایی خیلی مهم است و بسیاری از مردم دنیا هم اخبار و وقایع آن را دنبال می کنند و بنابراین، چرا ما باید خودمان را از این برنامه محروم کنیم؟ اما ماجرای ما و اسکار، روی دیگری هم دارد. نمی توان این واقعیت را کتمان کرد که علاقه مسئولان سینمایی ما به اسکار و واکنش هایی که به این پدیده فرهنگی نشان داده اند، به ضرر سینمای ما بوده و لطمه هایی را به فضای هنر هفتم ما وارد کرده است. کافی است، نسبت میان حضور فیلم های ایرانی در اسکار را با وضع سینمای کشور مقایسه کنیم. این مقایسه نشان می دهد که هر گاه توجه ما به حضور در جشنواره های خارجی و به ویژه اسکار بیشتر شده، به همان نسبت نیز سینمای ما در داخل، رو به افول و رکود رفته است. به طور مثال، قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، سینمای ایران دو بار و در سال های ۵۶ و ۵۷ نمایندگانی را به اسکار معرفی کرد. این زمان، دقیقا همزمان است با اوج گیری فساد و ورشکستگی در سینمای عصر پهلوی. آمارها نشان می دهد که میزان مراجعه مردم به سینما در این دو سال به شدت کاهش می یابد و نوعی نفرت از سینما میان مردم شیوع می یابد. هر چند که یکی از دلایل نگاه قهرآمیز مردم به سینمای آن دوره، از خودآگاهی انقلابی جامعه ناشی شده بود، اما به هر حال، همزمانی این دو واقعه (قهر مردم با سینما و شرکت در اسکار) رخ داده بود و نمی توان وقوع فرایندها و پدیده های فرهنگی را از هم جدا دانست.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به طور طبیعی معرفی فیلم ایرانی به اسکار قطع شد، تا سال ۱۳۷۳٫ نکته قابل تامل این است که در دوران عدم معرفی فیلم به اسکار، سینمای ایران در اوج پویایی قرار گرفت. صفوف متراکم مردم در جلوی سینماها، یکی از نوستالژی های فرهنگی ما از اواخر دهه ۶۰ و اوائل دهه ۷۰ است. تنوع در تولیدات زیاد بود، جریان های جدید و بومی وارد سینمای ایران شد (مثل سینمای دفاع مقدس)، فضای سینمای ما پاک و محترم بود و … اما درست از دورانی که مدیریت سینمایی دولت، معرفی فیلم به اسکار را از سر گرفت، همزمان شد با فرو ریختن سینمای کشور. صفوف جلوی گیشه سینماها هر روز کم و کمتر شد، تنوع موضوعی و محتوایی در فیلم ها کاهش یافت، دوباره مردم با سینما قهر کردند، حاشیه ها و حرف و حدیث ها درباره فساد اخلاقی و روابط ناسالم اخلاقی در سینما دوباره گسترش یافت و …
وقتی اسامی فیلم های معرفی شده به اسکار را مرور می کنیم، می بینیم که بیشتر کارگردان های این فیلم ها دچار سرنوشت ناگواری شدند. عباس کیارستمی که اولین فیلمساز بعد از انقلاب بود که فیلمش به عنوان نماینده سینمای ایران به اسکار معرفی شد، امروز هیچ جایگاهی در سینمای ما ندارد، به طوری که آثارش اصلاقابل تحمل نیستند و عموم مردم ایران هنگام تماشای فیلم های کیاستمی دچار تهوع می شوند. به طوری که چند سال قبل، برخی از مردمی که برای تماشای فیلم او به سینما رفته بودند، خواستار پس گرفتن پول بلیط خود از گیشه شدند! جعفر پناهی دومین فیلمسازی بود که فیلمش از ایران به اسکار معرفی شد. این کارگردان هم دچار وضعیتی وخیم تر از کیارستمی شده است. محسن مخملباف، سومین فیلمسازی بود که فیلم او به عنوان نماینده سینمای ایران به اسکار معرفی شد. اما مخملباف هم آن قدر دیوانه شد که در دوران اوج نفرت جهانی از اسرائیل، عاشق اسرائیل شده است! بهمن قبادی دیگر فیلمسازی است که فیلم هایش به اسکار معرفی شدند. او هم آخر و عاقبتش به وطن فروشی و تبلیغ برای تجزیه ایران کشید.
واقعیت این است که جهت گیری دولت در معرفی فیلم ها به مراسم اسکار، روی کار فیلمسازان و به ویژه هنرمندان جوان تاثیر می گذارد. معرفی نوع خاصی از فیلم ها به جشنواره ها و محافل جهانی سبب مشروعیت بخشی به این نوع می شود. وقتی دولت نام یک فیلم را به عنوان نماینده سینمای ایران به اسکار اعلام می کند، گویی معیار فیلم برتر از نگاه حاکمیت را اعلان می کند. هم از این روست که وقتی یک فیلم در جشنواره ها یا مراسم سینمایی جهان برای خود افتخار کسب می کند، موجی از فیلم های شبیه به آن ساخته می شوند. متاسفانه عمده فیلم هایی که از سینمای ما به اسکار معرفی شدند، حاکی از زیر پا گذاشتن استقلال فرهنگی کشور و پذیرش استیلای فرهنگی غرب بوده است. برخی از افراد، موفقیت در مراسم اسکار را با پیروزی ورزشکاران ایرانی در میادین ورزشی جهان مقایسه می کنند. این درحالی است که موفقیت در این دو عرصه کاملابرعکس هم هستند. یعنی اگر در مسابقات ورزشی به خاطر گل زدن به حریف پیروز می شویم، در اسکار باید به خودمان گل بزنیم تا به ما جایزه بدهند! به همین دلیل هم حضور ما در اسکار در همه دوره ها، نتیجه ای جز شکست در پی نداشته است. اما می توان گفت که شرکت ایران در مراسم اسکار سال ۲۰۱۶، تنها دوره ای است که ما شکست نخوردیم. فیلم «محمد رسول الله(ص)» جزو معدود نمایندگان واقعی سینمای ایران در اسکار بوده است. البته از ابتدا مشخص و مبرهن بود که این فیلم از سوی برگزار کننده های اسکار پذیرفته نخواهد شد. چون مصداق گل به خودی فرهنگی نیست. از طرفی، تنها نوع خاصی از فیلم ها امکان حضور در جمع نامزدها و برترین های اسکار را دارند که فیلم جدید مجیدمجیدی، خارج از این نوع فیلم هاست. اما این از معدود دوره هایی بود که سینمای ما در مقابل اسکار، تسلیم نشد و به هویت و استقلال خودش پایبند بود. ما اجازه ندادیم که دستگاه فرهنگی غرب، خودش را به ما تحمیل کند و ما فیلم خود را به جهان معرفی کردیم، نه فیلم مد نظر دیگران را!
برچسب‌ها:

لینک کوتاه

مطالب مرتبط

آخرین ها