تاریخ انتشار:۱۳۹۷/۰۴/۰۶ - ۰۳:۳۳ تعداد نظرات: ۰ نظر کد خبر : 90523

بهناز شیربانی: تجربه چندین‌ساله ساخت سریال شهرزاد برای حسن فتحی و نغمه ثمینی، فیلم‌نامه‌نویسان و کارگردان این مجموعه، سرشار از فراز‌و‌نشیب‌هایی است که شنیدن آن بعد از سال‌ها از نخستین گام‌های حضور آنها در شبکه نمایش خانگی شنیدنی است. چرایی حضور حسن فتحی در شبکه نمایش خانگی، حواشی متعدد این سریال در آستانه آغاز فصل دو و چگونگی ادامه ساخت این سریال، بخشی از گفت‌و‌گوی ما با آنهاست که شما را به خواندن آن دعوت می‌کنیم.

 سریال شهرزاد به‌نوعی بسیاری از معادلات و ذهنیتی را که در ارتباط با پخش در نمایش خانگی داشت؛ به‌هم‌ زد و در واقع توانست سال‌هایی را به اسم خودش ثبت کند. این موفقیت قطعا به شانس ارتباطی پیدا نمی‌کند و بیش از هرچیز کنارهم‌چیده‌شدن عوامل مؤثر ساخت یک سریال استاندارد از ابتدا این مسیر را مشخص کرد. نگاه شما به موفقیت این سریال چگونه است؟
نغمه ثمینی (فیلم‌نامه‌نویس): واقعیت این است حدود پنج سال پیش، زمانی که کار شروع شد هرگز فکر نمی‌کردم قرار است چنین اتفاقی پیش‌ِرو باشد، خصوصا در فصل یک فکر می‌کردم که مخاطب هدف، مخاطب تحصیل‌کرده طبقه متوسط شهرنشین مرکز شهر است. اصلا فکر نمی‌کردم جز این مخاطب کسی می‌تواند با داستانی که ما روی آن کار می‌کنیم ارتباط برقرار کند. اما همه‌چیز شکل دیگری شد و سریال با طیف گسترده‌تری ارتباط برقرار کرد. مسیرهای داستان راه خودش را در ذهن مخاطب می‌پیمود، حتی مسیری بیرون از چیزی که ما تصور کرده بودیم. نکته دوم این است که این سریال نه‌تنها با مخاطب داخلی، بلکه با مخاطب خارج از ایران هم ارتباط خوبی برقرار کرد. در سفرهایی که به خارج از ایران داشتم، متوجه شدم مخاطب خارج از ایران چه ارتباط گسترده‌ای با این سریال دارد حتی از جهاتی احساس می‌کردم مخاطب خارج از ایران ارتباطش با «شهرزاد»، به همان میزان عمق و اشتیاقی است که مخاطب داخل ایران دارد.
حسن فتحی (فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان): یک عامل تعیین‌کننده دیگر هم بود و آن همبستگی و هماهنگی‌ای است که بین مجموعه گروه سازنده «شهرزاد» وجود داشت. هر قسمت قبل از اینکه جلوی دوربین برود همه علاقه‌مند بودند که بنشینند و آن قسمت را بخوانند. با مجموعه بازیگرانی کار می‌کردیم که جزء چهره‌های درخشان سینما و تلویزیون این کشور هستند و با برخی از آنها از گذشته کار کرده بودم. خاطرم هست در فصل یک به‌خصوص به دلیل مشکلات مالی گاهی یک ماه، دو ماه دستمزدها عقب می‌افتاد و همه با وجود مشکلات مالی با علاقه کار را دنبال می‌کردیم. در فصل دوم با حواشی‌ای که برای سریال ایجاد شد، هر کدام از آن مسائل می‌توانست یک گروه را از هم بپاشد و با وجود همه فشارها این گروه از هم پاشیده نشد و کار بدون هیچ‌گونه حاشیه‌ای ادامه داده شد. برای من که تجربه ساخت سریال داشتم، از این جنبه کار جذاب بود که وقتی گروه کار را دوست دارد خودش را در کار شریک می‌بیند. بنابراین نسبت به همه‌چیز حساسیت نشان می‌دهد. فیلم‌نامه را می‌خواند و نظر می‌دهد و انصافا از نظرات و پیشنهادات بچه‌های گروه هم خیلی استفاده کردیم، چه بازیگران و چه عوامل تولید و تهیه، هر کدام پیشنهاداتی می‌دادند و هر کدام از این پیشنهاد‌ها را که به‌نفع مجموعه بود استفاده می‌کردیم. نهایت بضاعت دموکراتیک کارمان به‌عنوان نویسندگان سریال را انجام می‌دادیم. خوشبختانه در تمام این سال‌ها تجربه کار با نویسندگان خوب دیگری را داشتم، یکی از محسنات خانم ثمینی حوصله، صبوری و انعطافشان است. گاه شده با نویسندگانی کار کردم که قلم خوبی داشتند و آدم‌های مطرحی بودند اما حوصله، صبوری و انعطافی را که در  این سال‌ها در خانم ثمینی دیدم کمتر در نویسنده‌ای تجربه کردم. با وسواس‌هایی که من در کار دارم، گاه شاید برخی از قسمت‌ها به برداشت هفت، هشت می‌رسید.
ثمینی: گاهی خاطرم هست بعضی از قسمت‌ها به بازنویسی چندین‌باره می‌رسید، البته نه به این معنی که در بازنویسی یک یا دو خط تغییر کند، بلکه یک ایده جدید شکل می‌گرفت. مثلا شخصیت‌هایی وجود داشتند که ۱۰ قسمت با آنها پیش می‌رفتیم اما متوجه می‌شدیم جواب نمی‌دهند و دوباره از اول بدون آن شخصیت‌ها می‌نوشتیم.
 از دشواری نگارش فیلم‌نامه در فصل دوم گفتید، اما انسجام خوبی بین فصل‌های سریال وجود داشت. در نهایت نگارش فیلم‌نامه مشترک برای هر دوی شما چطور بود؟
ثمینی: «شهرزاد» نخستین تجربه مشترک نگارش فیلم‌نامه من و آقای فتحی نبود. سال‌های سال به شکل‌های مختلف با هم کار کردیم. یک فیلم سینمایی بلند کار کردیم و یک سریال که تحقیقا هیچ‌کدام به نتیجه نرسید و حتی ما کم‌کم به این نتیجه رسیدیم که اگر با هم کار کنیم قطعا به نتیجه نمی‌رسد. وقتی «شهرزاد» را شروع کردیم مطمئن بودم به نتیجه نمی‌رسد! ولی به‌هرحال کمی با مدل نوشتن و ذهن همدیگر آشنا شده بودیم. اینکه آقای فتحی در نگارش قصه به من آزادی و امنیت می‌داد، نکته مهمی است. نخستین‌بار است این موضوع را مطرح می‌کنم. نکته مهمی است که یک نویسنده احساس نکند هرچه می‌نویسد زیر دست کارگردانی می‌رود که جهانی را می‌خواهد که نویسنده آن جهان را درک نمی‌کند. این تجربه را سال‌ها پیش با کارگردان‌هایی داشتم که دنیای آنها را متوجه نمی‌شدم. آقای فتحی این ویژگی را داشت که امنیتی را به من به‌عنوان نویسنده منتقل می‌کرد که اگر حس می‌کنی چیزی درست است، پس حتما همین‌طور است و در جایی اگر معتقد بود اتفاقی که باید در مسیر داستان رخ نداده، برای آن پیشنهاد داشت. یعنی ما در ساعات‌های طولانی گفت‌وگوهای طولانی داشتیم و آقای فتحی با ایده‌های خوب برای فیلم‌نامه حاضر می‌شد. بسیاری از این ایده‌ها بسیار برانگیزاننده بود ولو اینکه به بازنویسی چندم می‌رسید و تمام‌مدت کنار کار بود. چند دقیقه پیش از انعطاف در نوشتن صحبت شد، خواستم اشاره کنم این انعطاف محصول یک تعامل است، شاید اگر با کارگردان دیگری کار کنم، نتوانم به این میزان در کارم منعطف باشم. اما وقتی ایده‌ای مطرح می‌شود که می‌دانید این بهتر از چیزی است که به آن فکر کردید، ولو اینکه مجبور باشید از ابتدا دوباره بنویسید، مگر می‌توانید آن را نپذیرید؟ به‌ویژه اینکه آن کار با جان شما آغشته است و قصد دارید بهترین شکل خودتان را آنجا آشکار کنید. بنابراین  امنیت و دموکراسی بین ما حاکم بود و ما همیشه گفت‌وگو می‌کردیم و به دنبال بهترین راه می‌گشتیم. دلیل دیگر برای شکل‌گیری این تجربه موفق به اعتقاد من این است که هر دو به سینمای داستانی معتقدیم و فکر می‌کنم این بسیار مؤثر است. تجربه کارکردن با کارگردان‌هایی را داشتم که بسیار حرفه‌ای هستند، اما اعتقادی به داستان ندارند. اما من و آقای فتحی هر دو به داستان معتقد بودیم. من در تئاتر و نمایش‌نامه‌ها هم فکر می‌کنم داستان خدای نمایش‌نامه است و نمی‌توانم کنارش بگذارم. فکر می‌کنم تماشاگر اول داستان را می‌بیند و در