سینماسینما، ابراهیم عمران
کم پیش آمده که سطور کتابی موید برهه خاصی از زیست اجتماعی و اقتصادیمان باشد. زمان بیآنکه گل درشت باشد؛خواننده میتواند دریابد از چه برههای سخن میرود. حال مخاطبی که چه آن دوره خاص را زیسته باشد و چه بعدها بخواهد از آن زمان بداند. دهه هشتاد شمسی در ایران به نوعی نوزایی فرهنگی بود. دگرگونیهایی که به واسطه سپهر سیاسی جدید ایران موجب این گسترش ذهنی شد. قشر نوجوان و بالمآل جوان نیز از آن بهرهها برده بودند. کمکم شکافهای اقتصادی و اجتماعی رخ نشان میداد. از آن دایره بسته دهه هفتاد جدا شده بود این اجتماع تشنه و گرسنه در همه المانهای موجود. درهای اجتماعی عرفی به نوعی با همه آزگارهای موجود کمی بازتر شده بود.
در این میان نوجوانان و جوانان شهری نیز جایگاه ویژهای پیدا کرده بودند. آنان نه از دوره جنگ خبری داشتند و نه بعد از آن که به دوره سازندگی شهرت داشت، ارتباط معنایی خاصی داشتند. زاییده دورهای بودند که همه فشارهای اقتصادی و اجتماعی را پدر و مادرهایشان هضم کرده بودند. به ناگاه دنیایی اینترنت سر بر آورده بود. دنیای وبلاگ و به طریق اولی فیسبوک جولان میداد. این بچهها جهان جدیدی را تجربه میکردند که والدین آنها اطلاعی از آن نداشتند. نوجوان آن دوره، دنیا را طوری رصد میکرد که خود میپسندید.
در این میان جامعه ایران نیز وارد دوران خاصی از سیاست و اقتصاد شده بود. با روی کار آمدن احمدینژاد که دیدگاههای خاصی در همه زمینهها داشت؛ معجزاتی در سپهر اجتماعی نیز در جریان بود. هزاره سوم و معجزه آن که به تعریض بدان متصف شده بود؛ با پرداخت یارانه به اوجش رسیده بود. در این بین نوجوان و جوان ایرانی که تازه وارد سن خاصی از استقلال میشد؛ ناگهان و بیهیچ انتخابی، یارانه موجود را هویت اقتصادی خانواده میدید. آن هم خانوادههایی که به نوعی در آن سالهای ابتدایی این اعداد اهدایی را قابل توجه میدانستند. هر چند به نوعی و از زبان رقبای سیاسی گداپروری نامیده میشد.
بر این نگره و پیش مقدمه کمی مطول؛ کتابی در دهه بعد آن چاپ شد که به نوعی دهه هشتاد را نمایندگی میکرد و یا وامدار مناسبات اجتماعی اقتصادی آن بود. کتاب «جناب آقای شاهپور گراییلی همراه خانواده» از آن دست کتابهایی است که میتوان این انگاره معرفتی و شناختی را در سطورش مشاهده کرد. قصه از زبان نوجوانی روایت میشود که تنه به جوانی میزند. فرزین شخصیت اول کتاب فرهاد بابایی است. کاراکتری که بسیار آشناست برای خیل عظیمی از میان سالان بعدی این اجتماع. فردی که در پی زندگی معمولی با همه مختصات آن است. از همان خطوط اول کتاب که در پی مادربزرگش به ترمینال میرود؛ مشخص است که انگارههای فکریاش چیست. نشخوار ذهنی اش از کجا نشئت میگیرد. بده بستان کلامیاش با مادر بزرگش که حبشه نام دارد و این نام نهادن خود از جاذبههای کتاب است؛ بسیار درخور از آب در آمده است. گویی دوئتی است که گریزی از آن نیست. جاهایی جواب هایی به او میدهد و در مکان هایی نیز ذهن او را نوازش. و این قسمتهای کتاب به حدی عالی است که پلانهای سینمایی از آن در ذهن نقش بر میبندد. به اندازهای این طنز گفتههای، فرزین با حبشه در روان مخاطب جای میگیرد که خواننده در صفحههایی تمنا دارد که این بده بستان کلامی پایانی نداشته باشد.
فرزین در عالم گذار از نوجوانی به جوانی رابطههای دلپذیری با پیرامون دارد. با پدرش که راننده اتوبوس خطی است به نوعی و با مادرش که نماینده خیل عظیمی از زنان خانهدار است؛ به طریقی دیگر. در این میان دو خواهر دو قلویش نیز سمپات خوبی برای ادامه کار هستند به همراه خواهر بزرگتر. دل مشغولیهای ذهنی فرزین دل دادههای ذهنی نسلی بود که زندگی را در داد و ستد بیتکلف میدید. هر چند نتوانست آن را زیست کند. داشتن دوست دختر و هزینه برای آن؛ از جمله موارد مطروحه در کتاب بود که به درستی و بیهیچ قید اضافهای در جای درستی قرار گرفته است. گفت وگوی پیامکی و تلفنیاش با سارا موید زمانهای است که اگر غیر آن نگاشته میشد جای پرسش داشت. مکان و لوکیشن انتخابی نیز به درستی نماینده قشر خاصی از مردم آن دوره بود.
حب و بغضی در واژگان فرهاد بابایی دیده نمیشود همه نداشته ها و کمبودهای زندگی؛ سبب نشده قلم بابایی به حب و بغض آلوده شود. کل هنر نویسنده در این پالوده بودن قلمش از کینه های موجود دوران است. مولف نشان داده میتوان منویات درونی را با طنزی پنهان با قلمی روان بیان کرد. کتابی که میتوان با خوانش آن زمان مورد نظر در کتاب را حدس زد. زمانیکه تالی دو دهه بعدش شد. دوره ایکه پیش در آمد سالهای آتیاش شد. سالهایی که این میزان از صداقت شاید در روابط وجود نداشته باشد.
به راستی اگر مولف بخواهد تکلمه و یا ادامهای بر این کتاب داشته باشد؛ و بر فرض مثال بخواهد از زبان فرزین در دو دهه بعد بنویسد؛ چه عنوانی به کتابش دهد که زیبنده آن باشد؟ شاید عنوان احتمالی و تمنایی آن کتاب «آقای گراییلی و خانواده در بیست سال بعد» باشد. هر چند در خواندن این کتاب نمیتوان لحظهای فراموش کرد که مشغول تماشای فیلمی اجتماعی هستیم وافسوس که قلمی اینچنین روان را در بستر فیلمنامه نویسی اقتباسی نداریم. خوانش کتاب فرهادی لحظات شیرینی را برای ذهن بع ارمغان میآورد. دقایقی که میتوان از گپ و گفت پدرانه و پسرانه آن محفلی مفرح ساخت. و یا دلمشغولیهای ذهنی فرزین در دنیای خیالی ذهنیاش را آنچنان شاعرانه دید که مشتاق پایان کتاب نبود؛ کتابی که شاید دوست نداشته باشیم پایانی داشته باشد و همچنان نویسنده برایمان بنویسد…